رفیع افتخار نویسنده کودک و نوجوان از انتشار دو کتاب جدید خود با عناوین «خنده‌های پرتقالی» و «خنده‌های زنجبیلی» برای کودکان خبر داد.

رفیع افتخار «خنده‌های زنجبیلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «طلسم خانه‌ عنکبوت‌ها»، «برعسوس»، «برسد به دست دوست»، «دنیای آرزوها»، «از ورای یک خاطره»، «تعطیلات بامزه یخمک»، «ساپروفیت»، «شب‌نشینی با عموبسک»، «راز صورتی من»، «پنبه و پری و پستچی»، «کلاس اولی‌ها» و «شاه در قاب» آثار پیشین این‌مولف هستند.

افتخار درباره مضمون کتاب‌ تازه خود گفت: از آنجایی که معتقدم بچه‌ها به فضای شاد اقبال زیاد نشان می‌دهند و شادی و نشاط را حق آنان می‌دانم سعی می‌کنم بیشتر داستان‌های دارای مخاطب کودک و نوجوانم از چنین فضایی بهره‌مند یا لااقل ا ز درون‌مایه طنز برخوردار باشد؛ ضمن اینکه درصدی از بچه‌های کتاب‌خوان نیز صرفاً دنبال کتاب و داستان‌های حاوی طنز و شوخی هستند.

«خنده‌های پرتقالی» شامل ١٢ داستان طنز نوجوان برای گروه سنی ۱۲ تا ۱۵ سال است. نشر آرون این کتاب را در ١٠۴ صفحه با شمارگان ١١٠٠ جلد و قیمت ٣۵ هزار تومان عرضه کرده است.

این‌عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان همچنین از ورود کتاب «خنده‌های زنجبیلی» به بازار نشر کتاب کودک خبر داد و افزود: این کتاب نیز اثری طنز با داستان‌های پر کشش و شیرین است که شادی در کنار تأمل را برای کودکان و نوجوانان به ارمغان می‌آورد.

خنده‌های پرتقالی و زنجبیلی وارد بازار نشر کودک شدند

این کتاب هفتمین اثر طنز رفیع افتخار است که مرضیه قائدی تصویرگری آن را انجام داده و نشر جمال آن را با قیمت ٢٨ هزار تومان به بازار نشر کتاب کودک عرضه کرده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

… خاله با صدایی که رگه‌های حسادت در آن مشهود است می‌گوید: «شنیدم این مدلش خیلی گرونه، پنج شش تومنی می‌ارزه نه؟»
و به بچه‌هایش تشر می‌زند: «آقا کوچول،آقا موچول، از کنار اون تلویزیون بکشین کنار.» و عصبی بشقاب میوه‌اش را می‌کوبد به میز: «چه می‌شد اگر دروغم کنتور داشت!»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...