داستان‌های کوتاه جیمز جویس با ترجمه‌ی احمد گلشیری منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب‌ از مجموعه‌ی بهترین داستان‌های کوتاه است که پیش‌تر، داستان‌های کوتاه ارنست همینگوی،
آنتوان چخوف و گابریل گارسیا مارکز، به همراه مقدمه‌هایی مفصل درباره‌ی این نویسندگان و آثارشان از این مجموعه منتشر شده‌ است.

داستان‌های کوتاه جویس - نویسنده‌ی ایرلندی - با ترجمه‌ی گلشیری به تازگی از سوی انتشارات نگاه منتشر شده است.


جیمز جویس سال 1882 در دوبلین ایرلند متولد شد و در سال 1941 چشم از جهان فروبست.

شهرت جویس بیش‌تر به‌واسطه‌ی‌ رمان «اولیس» (1922) و رمان «بیداری فینیگان‌ها» (1939) است، که در این میان، مجموعه‌ی داستان کوتاه «دوبلینی‌ها» (1914) و رمان نیمه شرح‌ حال «تصویر مرد هنرمند در جوانی» به آوازه‌ی‌ این نویسنده‌ی قرن بیستم بیش از پیش افزوده‌اند.

از گلشیری همچنین ترجمه‌ی داستان‌های گی ‌دو موپاسان - نویسنده‌ی فرانسوی - از سوی انتشارات یادشده منتشر خواهد شد.


گی دو موپاسان - از بنیان‌گذاران داستان کوتاه مدرن - سال 1850 در فرانسه متولد شد و در سال 1893 درگذشت.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...