هفتمین دوره جایزه ادبی «ارغوان» با معرفی برگزیدگان و تجلیل از گلی ترقی به کار خود پایان داد.

هفتمین دوره جایزه ادبی «ارغوان»

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در آغاز آیین پایانی این رویداد هنری که شامگاه جمعه ۲۷ تیر ماه در پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر (باغ کتاب) برگزار شد، پژمان بازغی که اجرای برنامه را بر عهده داشت، گزارش دبیرخانه این جایزه را درباره روند برگزاری هفتمین دوره این رویداد هنری که با موضوع «چمدان» برگزار شده است، ارائه کرد.

سپس اوژن حقیقی، دبیر هفتمین دوره جایزه «ارغوان» به حاضران خوشامد گفت و بعد از پخش کلیپ جایزه، ویدیویی از عباس عظیمی، یکی از برگزیدگان دوره‌ چهارم این جایزه که موفق شده کتاب مستقل خود را منتشر کند، پخش شد. او که ملیت افغانستانی دارد، درباره تأثیر این جایزه بر روند زندگی‌اش سخن گفت.

سپس زهرا گودرزی، برگزیده دوره اول و دوم این جایزه که او نیز کتاب مستقل خود را منتشر کرده و در برنامه حضور داشت، در سخنان کوتاهی از تاثیرات جایزه‌های ادبی بر کار نویسندگان جوان گفت.

در ادامه، فرهاد توحیدی به نمایندگی از هیات انتخاب جایزه، گزارش این هیات را ارائه کرد. در این گزارش عنوان شد که جایزه «ارغوان» صرفا یک رویداد هنری نیست بلکه با بررسی آثار شرکت‌کنندگان آن می‌توان به آنچه زیر پوست جامعه می‌گذرد، پی برد.

سپس با حضور محمد چرم‌شیر و فرهاد توحیدی برگزیدگان دهم تا چهارم جایزه به شرح زیر معرفی شدند:

دهم: فاضل عیسی پناه املشی از گرگان
نهم: مهشید پارسایی از شیراز
هشتم: حامد امینی از تهران
هفتم: مهسا کیا از تهران
ششم: مژده کشاری‌نژاد از تهران
پنجم: نگار صافی از تهران
چهارم: آیدا پالیزگر از کرج

تقدیر از گلی ترقی
بخش بعدی برنامه به تقدیر از گلی ترقی اختصاص داشت. برای این تجلیل از این نویسنده که سال‌هاست در خارج از کشور به سر می‌برد، لی‌لی گلستان، مترجم، گالری‌دار و عضو هیات داوران جایزه «ارغوان» که دوستی نزدیکی با ترقی داشته، یادداشتی را خواند.

او در این یادداشت، ترقی را یکی از بهترین نویسندگان دوران معاصر دانست که بیشتر قصه‌هایش در گذشته‌ای خوش با خاطراتی شیرین می‌گذرد. گلستان با ستایش زبانِ روان، درست و محکم گلی ترقی، افزود: او با نگارش کتاب «من هم چه‌گوارا هستم» از سوی جامعه ادبی به عنوان نویسنده‌ای حرفه‌ای جدی گرفته شد.

او با اشاره به اقتباس‌های سینمایی از آثار ترقی از جمله فیلم «درخت گلابی» ساخته داریوش مهرجویی، از مهاجرت ترقی به فرانسه گفت و عنوان کرد که بعد از مهاجرت، داستان‌های او رنگ و بوی دیگری گرفته بودند و او میان ماندن در خارج از کشور و بازگشت به ایران دچار تردید بود و خود را سرگشته می‌دید. او همچنین ابراز تأسف کرد که یکی از بهترین آثار ترقی به عنوان «آقای الف» نتوانست از سد مجوز بگذرد و امکان انتشار نیافت.

گلستان در بخش پایانی نوشتار خود به نویسندگان جوان حاضر در برنامه پیشنهاد کرد که همچون یک شوالیه زره آهنین بر تن کنند، با سپری در دست و نیزه‌ای بسیار تیز به نوشتن ادامه بدهند و اصلا ناامید نشوند.

به گزارش روابط عمومی این جایزه، سپس احمد پوری، به عنوان نماینده هیات داوران جایزه، بیانیه این هیات را ارائه کرد و بهره‌گیری از مضامین انسانی را در داستان‌های رسیده به این دوره از جایزه امیدوارکننده خواند و عنوان کرد که ادبیات داستانی در زمانه پرشتاب امروز می‌تواند نویسنده جوان را به تفکر دعوت کند.

در بخش پایانی برنامه، با حضور لی‌لی گلستان، حسین سناپور و احمد پوری جوایز سه برگزیده اول به شرح زیر اعلام شد:

سوم: محمدحسن بیگدلی شاملو از تهران
دوم: نیلوفر عیدی از مشهد
اول: مصطفی ذره‌پرور از تهران

جایزه ادبی «ارغوان» ویژه داستان‌نویسان زیر ۳۰ سالی برگزار می‌شود که کتاب چاپ‌شده‌ای نداشته باشند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...