کتاب «داستان‌های آموزنده از پیشینیان» اثر محمد جواد گودینی در دو جلد منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «داستان‌های آموزنده از پیشینیان» در ۱۷۸ صفحه و به همت انتشارات میراث ماندگار قم به زیور طبع آراسته و روانه بازار نشر شد.

نویسنده در این اثر کوشیده است با بهره گیری از منابع معتبر تاریخی، ادبی و روایی حکایت‌هایی از زندگی گذشتگان را بازگو کند. در این مجلدات ۹۰ داستان و حکایت از رخدادهای تاریخی، گزینش و نقل شده است.

گودینی در بخشی از پیشگفتار این اثر چنین نوشته است: تردید نیست دانش تاریخ و تأمل در زندگی پیشینیان … حاوی درس‌ها و عبرت‌های فراوان برای نسل حاضر و آتی بوده است. تاریخ چراغی است که ما را با شیوه‌های زندگی انسان‌هایی که در روزگار گذشته می‌زیستند و اکنون در این دنیا نیستند آشنا می‌کند و مطالعه آن برای همه اقشار سودمند است… تاریخ بسان آزمایشگاهی است که رفتار دیگر انسان‌ها در آن به بوته‌ی آزمایش گذاشته شده و مورد ارزیابی قرار می‌گیرد و آیندگان این امکان را دارند پیرامون آن اندیشه کرده… و تلاش کنند در زندگی خویش از این تجارب ارزنده که حاصل عمر انسان‌های گذشته است، استفاده نموده و عبرت گیرند…»

نویسنده برای این اثر تاریخی- ادبی که در دو جلد تدوین شده، از ۱۰۹ منبع بهره جسته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...