برگزیدگان دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی "روزی روزگاری" که با تقدیر از بهرام بیضایی و جمال میرصادقی همراه بود، معرفی شدند.

در بخش مجموعه‌ی داستان از مجموعه‌ها‌ی‌ داستان "آن گوشه‌ی دنج سمت چپ" اثر مهدی ربی، "گوساله‌ی سرگردان" مجید قیصری و "مردی که گورش گم شد" اثر حافظ خیاوی تقدیر شد و مجموعه‌ی داستان "مردی که گورش گم شد" اثر حافظ خیاوی تندیس این بخش را دریافت کرد.

روزی روزگاری امسال در رشته‌ی رمان ایرانی هیچ برگزیده‌ای نداشت.

فرشته احمدی، شهلا زرلکی، لادن نیکنام، امیرارسلان فصیحی، امیر احمدی آریان و امیرحسین خورشیدفر، داوران بخش رمان و مجموعه‌ی داستان بودند.

اما در بخش داستان‌های غیرایرانی، از "اپرای شناور" اثر جان‌ بارت با ترجمه‌ی سهیل سمی، "بائودلینو" اثر اومبرتو اکو با ترجمه‌ی رضا علیزاده و "دم را دریاب" اثر سال‌ بلو با ترجمه‌ی بابک تبرایی تقدیر شد و تندیس این بخش به "اپرای شناور" اثر جان‌ بارت با ترجمه‌ی سهیل سمی داده شد.

داوری این بخش را رضا سیدحسینی، کاوه میرعباسی، مدیا کاشیگر، موسی اسوار، مژده دقیقی، اسدالله امرایی، فروغ پوریاوری و علی عبداللهی برعهده داشتند.

به گزارش ایسنا، همچنین در بخش نظرسنجی از کتاب‌فروشان، "هزار خورشید تابان" اثر خالد حسینی با ترجمه‌ی مهدی غبرایی و در بخش نظرسنجی از نخبگان غیرنویسنده، "ها کردن" اثر پیمان هوشمندزاده انتخاب شدند.

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...