برگزیدگان دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی "روزی روزگاری" که با تقدیر از بهرام بیضایی و جمال میرصادقی همراه بود، معرفی شدند.

در بخش مجموعه‌ی داستان از مجموعه‌ها‌ی‌ داستان "آن گوشه‌ی دنج سمت چپ" اثر مهدی ربی، "گوساله‌ی سرگردان" مجید قیصری و "مردی که گورش گم شد" اثر حافظ خیاوی تقدیر شد و مجموعه‌ی داستان "مردی که گورش گم شد" اثر حافظ خیاوی تندیس این بخش را دریافت کرد.

روزی روزگاری امسال در رشته‌ی رمان ایرانی هیچ برگزیده‌ای نداشت.

فرشته احمدی، شهلا زرلکی، لادن نیکنام، امیرارسلان فصیحی، امیر احمدی آریان و امیرحسین خورشیدفر، داوران بخش رمان و مجموعه‌ی داستان بودند.

اما در بخش داستان‌های غیرایرانی، از "اپرای شناور" اثر جان‌ بارت با ترجمه‌ی سهیل سمی، "بائودلینو" اثر اومبرتو اکو با ترجمه‌ی رضا علیزاده و "دم را دریاب" اثر سال‌ بلو با ترجمه‌ی بابک تبرایی تقدیر شد و تندیس این بخش به "اپرای شناور" اثر جان‌ بارت با ترجمه‌ی سهیل سمی داده شد.

داوری این بخش را رضا سیدحسینی، کاوه میرعباسی، مدیا کاشیگر، موسی اسوار، مژده دقیقی، اسدالله امرایی، فروغ پوریاوری و علی عبداللهی برعهده داشتند.

به گزارش ایسنا، همچنین در بخش نظرسنجی از کتاب‌فروشان، "هزار خورشید تابان" اثر خالد حسینی با ترجمه‌ی مهدی غبرایی و در بخش نظرسنجی از نخبگان غیرنویسنده، "ها کردن" اثر پیمان هوشمندزاده انتخاب شدند.

این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...
حاصل شرط بندی دو اعجوبه سینما و ادبیات در یکی از سفرهای تفریحی‌شان به قصد ماهیگیری بود... برداشتی کاملا آزاد بود که تفاوت‌های آشکاری با متن اصلی داشت... انقلابی‌های کوبایی و چینی به زوج آزادیخواه فرانسوی تبدیل می‌شوند... از انسانی بی‌طرف و بی‌اعتنا نسبت به جنگ به یک آزادیخواه مبارز علیه حزب نازی و از یک مرد تنهای سرد به عاشقی جدی تغییر می‌کند ...
الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...