اختصاصی

نورفوک نیوز: آرتور کانن دویل نویسنده کتابهای شرلوک هولمز با داستان جدیدی از مجموعه قصه های کارآگاه جوان به بازار کتاب برگشته است.

"رقص مردان" نام تازه ترین اثر دویل از سری مجموعه شرلوک هولمز است که قرار است انتشارات دانکشده هنر و معماری  نورویش شهر نورفوک انگلیس به چاپ برساند. در وقایع و حوادث داستان جدید که در تپه های شهر نورفوک اتفاق می افتد هولمز به همراه دکتر واتسون نوشته ای قدیمی مربوط به یک خانواده اشرافی را رمز گشایی می کند.

در این کتاب هولمز و واتسون از سوی هیلتون کوبیت، صاحب خانه ای اشرافی در تپه های نورفوک برای حل یک معمای پیچیده دعوت می شود. هیلتون کوبیت نام یک شخصیت خیالی است که نویسنده کتاب در بازدید از این خانه قدیمی در تپه های نورفوک به وی الهام شده است.  رقص مردان مانند داستان های پیشین از حال و هوای سالهای اوایل قرن بیستم برای بیان یک معمای پیچیده بهره می برد.

دویل در این مجموعه نیز کوشیده با حفظ سبک ادبیات داستانی قسمت های قبلی این مجموعه حال و هوای سالهای دور بریتانیا را به تصویر بکشد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...