مجموعه‌ای از داستان‌های میخائیل یوگرافویچ سالیکوف، سامرست موام، جویس کرول اوتس، کیم استنلی رابینسون، نیکلاس ای دیکاریو و ولادیمر گالاکتیونوویچ کورلنکو با ترجمه مهرناز رحیمی منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، این مجموعه شامل هفت داستان کوتاه و نیمه بلند است که از سوی مهرناز رحیمی گزینش و به فارسی ترجمه شده‌اند.

عناوین داستان‌های کتاب اخیر عبارتند از: «چطور یک دهاتی دو کارمند را پخت» (میخائیل یوگرافویچ سالیکوف)، «نامه» و «جزیره» (هر دو از سامرست موام)، «1.ب. 11 1 86» (جویس کرول اوتس)، «حمله موفقیت آمیز» (کیم استنلی رابینسون)، «راج زمستانی» (نیکلاس ای دیکاریو) و «رویای ارواح» (ولادیمر گالاکتیونوویچ کورلنکو).

البته در کتاب «رویای ارواح» درباره الگوی انتخاب این داستان‌ها توضیحی داده نشده و تنها در ابتدای هر داستان مختصری درباره نویسنده آنها آمده است.

در هر حال دو تن از نویسندگان این داستان‌ها روسی، سه تن آمریکایی و یک تن فرانسوی است.

این مجموعه داستان 247 صفحه‌ای در شمارگان 1100 نسخه و با بهای 5400 تومان از سوی شرکت نشر نقد افکار راهی بازار شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...