محض سرگرمی طاووس پرورش میدهد... زوج جوانی که به تازگی فرزند نوزاد خود را از دست داده اند... به مجرد کوچکترین بحث و جدلی یکدیگر را متهم میکنند: تو خودی نیستی... پس از مرگ شوهر همه شیرهای آب خانه را باز میکند... به درمانگاه سقط جنین مراجعه میکنند تا بچه را سقط کنند... رابطه خوبی با پدر مجسمهسازش ندارد... همه یتیمها را جز دوقلوهایی که در جنگ کشته میشوند، سر و سامان میدهد
...
تمام شخصیتهای کلیدی زن هستند و همگی رنجی را تا عمق استخوان با خود میکشند و روی آرامش نمیبینند... زنانی عاشقاند که معشوق طردشان کرده، یا دخترانی سرگردان در دل بحرانهای خانوادگیاند، یا آدمهایی هستند که اجتماع به دلایل متعددی آنها را پس زده و به حاشیه رانده... شخصیتها در دل شلوغی و همهمهی شهر، به شدت منزوی و ناتوان از برقراری ارتباط معمول با همنوعان خود هستند
...
در این سه مجلد سی نویسنده مطرح از نسلها و دورهها و کشورهای مختلف از شیوه کار و زندگی خود سخن گفتهاند و از اینکه چطور زندگی میکنند و میاندیشند، چه میخوانند، از چه تأثیر میگیرند و تلقیشان از ادبیات و نوشتن چیست و به جهان، زندگی و آدمها، تاریخ، جامعه و سیاست و کلا آنچه پیرامونشان رخ داده و رخ میدهد چطور مینگرند... کارور، مارکز، کوندرا، فاکنر، اکو و...
...
برای خودش مانند کرگدن پناهگاهی میسازد که در واقع درونش روحی مانند یکپروانهی شکنندهی امیدوار دارد... روزهای خوب صبحانهام را ساعت 2 یا 3 بعدازظهر میخورم... خیلی زیاد سفر میکنیم... از شغل بسیار بدنام خانهداری لذت میبرم... همسرم وقتی برای خواندن آثار من ندارد... رماننویس انگلیسی تقریبا یک ناظر جامعه است... از کافکا یاد گرفتم که چطور خودم را خیلی جدی نگیرم... گاهی دچار سرخوردگی، رخوت و افسردگی میشوم
...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمانها شکست خوردهاند یا نه.پرسش عمیقتر این است:
انسان پس از شکست آرمانها چگونه میتواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمیگزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب میکند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد
...
گویی انسانها ترمزِ خود را از دست دادهاند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه میخواهند فاشیست باشند؛ یعنی میخواهند نفرت، محورِ زندگیشان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بیعدالتیهایی که ما را احاطه کردهاند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادیهایش
...
انسانها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی میکنند و همین احساسات، حتی در آگاهترین افراد، تصمیمهای مالی را شکل میدهد. از این منظر، «روانشناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل بهجای ارائه نسخههای مستقیم یا توصیههای دستوری، تجربه زندگی سرمایهگذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت میکند و از دل این داستانها روایت خود را برمیسازد و بحث را به پیش میراند
...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بودهاند و رفتهاند جاهای خوب دنیا مسکن کردهاند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، میخواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنهای، من برای خودم رو نینداختهام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید
...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمیکنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچهمسلمان بودیم. اما میگفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست میگویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را میکشند... میتوانند من را زمین بزنند اما نمیتوانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند میشوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت
...









