با معرفی برندگان هشتادو هشتمین دوره جوایز کتاب آنسفیلد-وولف [Anisfield-Wolf Book Awards] بهترین کتاب‌هایی که در زمینه تبعیض نوشته شده و با نژادپرستی مقابله می‌کنند انتخاب شدند.

جوایز کتاب آنسفیلد-وولف [Anisfield-Wolf Book Awards]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، جوایز سالانه آنسفیلد-وولف ۲۰۲۳ که جویس کارول اوتس از داوران آن بود، برندگان خود را شناخت. این جایزه هر سال به بررسی بهترین آثاری که در زمینه تبعیض نژادی نوشته می‌شوند می‌پردازد.

در بخش رمان: «اسب» [Horse] نوشته جرالدین بروکس [Geraldine Brooks] استرالیایی به عنوان برنده انتخاب شد. بروکس ۶۷ ساله با نهمین کتاب خود رابطه بین یک اسب مسابقه‌ای پیش از جنگ آمریکا و پرورش دهنده‌اش را تصویر می‌کند. این رمان در دوره‌های زمانی متفاوت ۱۸۵۰، ۱۹۵۰ و ۲۰۱۹ می‌گذرد. بروکس در سال ۲۰۰۶ با «مارس» برنده جایزه پولیتزر شده است.

در بخش داستان: لان سامانتا چانگ [Lan Samantha Chang] با «آشوب خانواده» [The Family Chao] برگزیده شد. چانگ ۵۸ ساله در این کتاب که به نوعی بازآفرینی طنز «برادران کارامازوف» داستایوسکی محسوب می‌شود داستانش را از زاویه یک خانواده ناکارآمد چینی-آمریکایی روایت می‌کند. آنها صاحب یک رستوران هستند و عجله دارند رویای آمریکایی خود را محقق کنند. چانگ فارغ‌التحصیل دانشگاه ییل و هاروارد است.

در بخش غیرداستانی: متیو اف. دلمونت [Matthew F. Delmont] با «نیمه آمریکایی: داستان حماسی آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار مبارز در جنگ جهانی دوم در داخل و خارج کشور» [Half American: The Epic Story of African Americans Fighting World War II at Home and Abroad] به عنوان برنده انتخاب شد. این مورخ ۴۵ ساله به بررسی کمک‌های حیاتی سیاه‌پوستان چه مرد و چه زن در طی جنگ جهانی دوم پرداخته است. هیات داوران گفته‌اند این کتاب درگیری آمریکای فاشیست و درگیری آمریکای سفید را در برابر آمریکای سیاه و نحوه تعلق انسان‌ها به ائتلاف‌های چندگانه نشان می‌دهد و اینکه چگونه شناخت این تضادها می‌تواند به تغییرات اخلاقی و تاریخی منجر شود. دلمونت تحصیل کرده دانشگاه هاروارد و استاد تاریخ است.

در بخش شعر: سعید جونز [Saeed Jones] برای «زنده در انتهای جهان» [Alive at the End of the World] به عنوان برنده انتخاب شد. این شاعر ۳۷ ساله در سال ۲۰۱۴ فینالیست جوایز حلقه منتقدان ملی کتاب بود و با کتاب خاطراتش با عنوان «چگونه برای زندگی خود می‌جنگیم» در سال ۲۰۱۹ برنده جایزه کرکوس شد. «زنده در انتهای جهان» دومین مجموعه شعری وی و شامل ۴۶ شعر است که از قول هیات داوران یادآوری دردناکی از یک سیاه‌پوست است که نمی‌تواند بدون فکر کردن به زندگی، زندگی کند؛ از خشونت پلیس گرفته تا کوچک‌ترین واکنش‌های متعصبانه.

در جوایز امسال شارلین هانتر–گالت ۸۱ ساله نیز جایزه یک عمر دستاورد را گرفت. وی روزنامه‌نگار و اولین نویسنده سیاهپوست بود که در برنامه «گفت‌وگوی شهر» شرکت کرد. وی روزنامه‌نگار نیویورکر، نیویورک تایمز و تاسیس کننده دفتر روزنامه نیویورک تایمز در محله هارلم بود. وی بعدها خبرنگار ارشد ان‌پی‌آر در آفریقا و سی‌ان‌ان در ژوهانسبورگ هم شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...