فرهاد دشتکی‌نیا درباره اهمیت خاطرات اردوبادی در نفوذ فرهنگ ایران در منطقه قفقاز بیان کرد: در این خاطرات نفوذ فرهنگ ایران را حتی در روستاهای منطقه قفقاز می‌بینم که گاهی در میان خانواده‌های متوسط گاه در میان طبقات فرودست و حتی میان کارگزاران روسیه و دولت شوروی هم دیده می‌شود.

سال‌های یاس و امید در گفت‌وگو با فرهاد دشتکی‌نیا خاطرات محمدسعید اردوبادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا،  فرهاد دشتکی‌نیا، مترجم و استاد تاریخ دانشگاه باهنر کرمان درباره کتاب «سالهای یاس و امید» گفت: خاطرات محمدسعید اردوبادی از دوران کودکی در دوران ناصری تا پایان جنگ جهانی اول است. به نظرم از لحاظ موضوع و محتوا خاطرات اردوبادی به این دلیل اهمیت دارد که یا درباره ایران است یا مرتبط با ایران. درباره بخشی که به ایرانیان اختصاص دارد، به موضوع مناسبات مناطق مرزی ایران و آن‌سوی ارس، یعنی قفقاز در آستانه انقلاب مشروطه، در جریان انقلاب و روابطی که میان انقلابیون قفقاز و انقلابیون ایران وجود دارد، با جزئیات اشاره می‌کند.

او افزود: اردوبادی یکی از چهره‌های شاخص انقلاب مشروطه بود و در جریان انقلاب مشروطه در تبریز حضور داشت و در وقایع تبریز به عنوان روزنامه‌نگار ایفای نقش کرد و گزارش‌هایش در روزنامه‌های منطقه قفقاز چاپ می‌شد. به همین دلیل گزارش دسته اولی در این زمینه ارائه می‌دهد. همچنین بخشی از اطلاعاتش جزئیاتی است که در روستاهای و شهرهای مرزی ایران و قفقاز اتفاق می‌افتد که من تا به حال جایی ندیدم.

استاد تاریخ دانشگاه باهنر کرمان درباره مطالب مربوط به قفقاز در خاطرات اردوبادی عنوان کرد: بخش مهمی از خاطرات که اطلاعات خوبی درباره قفقاز در اختیار مخاطب می‌گذارد، درباره شهرهای اردوباد و جلفای منطقه قفقاز است به ویژه زندان‌های این منطقه در دوره تزاری به ویژه در دوره پایانی آن‌هاست. چون اردوبادی بازداشت و به شمال قفقاز تبعید شده بود، تصور می‌کنم اردوبادی نخستین بار گزارش دست اولی از وضعیت زندان‌های قفقاز؛ از نخجوان، ایروان، تفلیس، رستوف، باکو و ... داریم، چون او در زندان‌های شهرهای مختلف می‌چرخد و ما نکات جالبی از وضعیت آنها در خاطرات اردوبادی داریم.

دشتکی‌نیا درباره نفوذ آداب و فرهنگ ایران در قفقاز گفت: نکته دیگر قابل توجه در خاطرات اردوبادی که اهمیت دارد، نکات جزئی درباره تاریخ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جنوب قفقاز است که درباره قشرهای اجتماعی مانند زنان و کودکان و نفوذی که فرهنگ ایران در منطقه جنوب قفقاز به ما می‌دهد؛ این نفوذ را هم از طریق نشریات خودش و هم رسوخ افکار انقلابی صورت می‌پذیرد.

او ادامه داد: آنچه برایم جالب است که در خاطراتش یک نوع آشنازدایی درباره منطقه قفقاز انجام می‌دهد به این شکل که معمولا در بحث قفقاز به ویژه در بحث انقلاب مشروطه ایران گفته می‌شود در واقع اندیشمندان، روشنفکران و نوگرایان قفقاز عثمانی بودند که بر تفکرات و اندیشه روشنفکران و نوگرایان ایران تاثیرات گذاشتند. نمونه‌های زیادی به آن اشاره شده است، اما من در جایی ندیدم به معکوس آن کسی در کتاب یا نشریه‌ای اشاره کند که انقلاب مشروطه ایران چه تاثیری بر انقلاب کشورهای همسایه گذاشته است اما اردوبادی با جزئیات به آن اشاره می‌کند که انقلاب مشروطه ایران حتی در مدارش منطقه قفقاز نفوذ کرده بود.

این مترجم و پژوهشگر تاریخ اظهار کرد: او در خاطراتش اشاره می‌کند که حال و هوای مدرسه ما روح فرهنگی داشت؛ یعنی هم از نظر فرهنگی هم سیاسی و تفکرات انقلاب خودش را گذاشته بود. بخش دیگری از خاطراتش درباره انقلاب 1917 است؛ زمانی که اردوبادی در شمال منطقه قفقاز در تبعید بود؛ نفوذ روسیه در آن منطقه و در نهایت پیوستن اردوبادی به جریان انقلاب است که بعد هم به عنوان یکی از کارگزاران دولت شوروی مشغول به کار شد.

دشتکی‌نیا درباره اهمیت خاطرات اردوبادی در نفوذ فرهنگ ایران در قفقاز بیان کرد: در این خاطرات نفوذ فرهنگ ایران را حتی در روستاهای منطقه قفقاز می‌بینم که گاهی در میان خانواده‌های متوسط گاه در میان طبقات فرودست و حتی میان کارگزاران روسیه و دولت شوروی هم دیده می‌شود. زمانی که اردوبادی در زندان است، برخی از زندانیان درخواست می‌کنند او برایشان اشعار شاعران ایرانی را بخواند. ضمن این‌که در برخی خانواده‌ها آثار فارسی را نگه داشته بودند و شیفتگی عجیب و غریبی نسبت به صنایع نساجی ایران نشان می‌دهند و حتی پارچه‌های لباس‌هایی که اردوبادی پوشیده بود، متوجه می‌شدند که از ایران می‌آید و به او می‌گویند که این پارچه‌های ایرانی است. منظورم از بیان چنین جزئیاتی این است که بگویم نفوذ فرهنگ ایران بسیار گسترده بود.

او درباره نکته تازه خاطرات اردوبادی افزود: معمولا درباره ایرانیان منطقه قفقاز در دوره قاجار و پهلوی اول که صحبت می‌شود، راجع ایرانیان کارگری که به منطقه قفقاز مهاجرت کرده بودند، سخن گفته می‌شود که به دلیل بیکاری به این منطقه برای کار مهاجرت کردند، اما در خاطرات اردوبادی بیشتر از ایرانیان مهاجری حرف می‌زند که از طبقه متوسط هستند یعنی نه روشنفکر ایرانی مثل طالبوف هستند نه کارگران ایرانی که برای کار به معادن نفت باکو رفته بودند؛ بلکه خانواده‌های متوسط ایرانی مانند پیشه‌وران که در شهرهای مختلف منطقه قفقاز پراکنده شده بودند که برخی اسامی خود را تغییر داده بودند حتی دین و مذهب را. برخی هم بر عکس همه هویت ایرانی خودشان را حفظ کرده بودند. این طیف معمولا در صحبت از مهاجران ایرانی در قفقاز غایب هستند اما در خاطرات اردوبادی خیلی خوب به آنها پرداخته است.

استاد تاریخ دانشگاه باهنر کرمان در پایان با اشاره به «سفرنامه خوی» گفت: نکته پایانی سفر اردوبادی به ایران و نوشتن سفرنامه خوی است که به ویژه درباره کردها در غرب و شمال غرب ایران ساکن هستند و در رقابت‌های سیاسی که میان روسیه و عثمانی وجود داشت، در حوالی سال‌های 1906 تا 1915 دو جریان سیاسی در میان کردها شکل گرفته بود که هم روسیه و عثمانی می‌خواستند از این دو جریان به نفع خودشان استفاده کنند و در شمال غرب ایران که کردها پراکنده شدند، یکی از مناطق نزاع این دو قدرت بود، برای همین سعی می‌کردند نیروهای خودشان را در اطراف خوی، ارومیه و شهرهای نزدیک به آن ساماندهی کنند.

دشتکی‌نیا عنوان کرد: یکی از ماموران روس ماموریت پیدا می‌کند که به داخل این جریان نفوذ کند، برای همین اردوبادی که می‌خواهد از ماموریت این فرد سر دربیاورد به صورت ناشناس با این فرد همراه و وارد ایران می‌شود و داخل خوی می‌شوند و مشاهده می‌کنند که زمینه‌های جنگ جهانی نخست در حال فراهم شدن است و کردها را در آنجا سازماندهی می‌کنند که به نظرم این بخش بسیار مهم است. چون در حال پیاده کردن مناسبات بسیار پیچیده در بین روسیه، عثمانی، کردها، ایران و منطقه قفقاز است که اردوبادی جزئیات آن را در منطقه‌ای از ایران برای ما تشریح می‌کند.

محمد سعید اردوبادی (Məmməd Səid Ordubadi) فرزند حاجی‌آقا (۱۸ مه/۲۴ مارس ۱۸۷۲، اردوباد - ۱ مه ۱۹۵۰، باکو) نویسنده، شاعر، روزنامه‌نگار و نمایش‌نامه‌نویس اهل جمهوری آذربایجان بود. پدر وی حاجی‌آقا متخلص به فقیر نخستین آموزگار و الهام‌بخش اشعار محمد سعید بوده‌است. او همراه با پدرش در مجالس‌های شعر و ادبیات ترکی شرکت می‌کرد و از همان دوران کودکی علاقه‌ی بسیاری به ادبیات ترکی نشان داده و تمامی اشعار خوانده‌شده در مجالس شعر را حفظ می‌کرد. نخستین شعر وی در ۱۳ ژوئن سال ۱۹۰۳ میلادی در ستون ادبیات روزنامه «روس شرق» چاپ شد. پس از سه سال تلاش در سال ۱۹۰۶ میلادی نخستین کتاب شعر وی با عنوان «غفلت» و یک سال بعد دومین کتابش با عنوان «وطن و حریت» در تفلیس چاپ‌شد. وی در این کتاب‌ها بر عوامل اجتماعی عقب‌ماندگی و جهل مردم اشاره می‌کند.

اردوبادی از نخستین روزهای تأسیس روزنامه ملانصرالدین با آن نشریه همکاری می‌کرد. او همچنین با نشریات طنز دیگر نیز با تخلص «هردم خیال» همکاری داشت. وی اولین رمان خود را با نام «بدبخت میلیون‌چو، یاخود رضاقولوخان فرنگی‌مآب» در سال‌های ۱۹۰۷-۱۹۰۹ نوشت که در سال ۱۹۱۴ منتشر شد. او در این کتاب زندگی مردم را در تبریز و مناظر طبیعی شهر را به‌طور گسترده‌ای به تصویر می‌کشد. وی در دوران جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی، در تأسیس مطبوعات، رادیو و تئاتر همکاری داشت.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...