پسرکُشتگی | آرمان ملی


و این آغاز فصل سقوط من بود...
سیاوش 30 ساله حالا مطمئن است جایی از زندگی‌اش را انتخاب کرده که می‌تواند آنچه بر او رفته را به‌خوبی روایت کند. روایتی که با تلخی‌های بی‌شماری همراه است؛ مرگ مادر و برادر، بی‌مهری پدر، یک ازدواج منجر به طلاق و ازدواج دوم در آستانه‌ فروپاشی، فرزندی که اجازه‌ دیدارش را ندارد و فرزند دیگری در راه که شوقی برای آمدنش نیست. سیاوش تمام رخدادهای تلخ زندگی را پشت سر گذاشته و اکنون در دورنمایی بسیار نزدیک، تاب تحمل این را دارد تا به خود نگاه کند و آنچه او را عذاب داده بار دیگر مورد تحلیل قرار دهد و آن وقایع را تشریح کند.

پدرکشتگی سلمان امین

«پدرکشتگی» نوشته‌ سلمان امین، روایتی روانشناسانه از سیر فروپاشی روانی و جسمی مردی‌ است که از بدو تولد مورد بی‌مهری قرار گرفته، همین امر زمینه‌ساز غور و کنکاش در پرده‌هایی تاریک از زندگی و آنچه بر او گذشته می‌شود. سیاوش می‌خواهد خودِ واقعی‌اش را پیدا کند؛ خودی که اکنون در دسترس است. این اعتراف پرسروصدای درونی، برگ‌زدن روح و روان (خود) است تا مخاطب را به ضیافت تشریح روانی جسمی مستأصل وادارد. از آنجایی‌که زندگی سیاوش برآیندی از تمام رنج‌های ممکن است «پدرکشتگی» را می‌توان در ریشه‌های هولناک یک کابوس جست‌وجو کرد؛ کابوسی که ریزریز زمان و مکان را تسخیر می‌کند تا از درون آن صدای فروریختن یک جسم به گوش رسد؛ در اینجا تحلیل‌شونده و تحلیلگر در یک قالب قرار می‌گیرند که این امر سبب پویایی روایت می‌شود. اینجور نگاه‌ها به رخدادهای پیچیده‌ روانی، باعث پیشبرد داستان می‌شود. در اوج چنین شیوه‌های روایی است که مخاطب با شخصیت‌محوری داستان همذات‌پنداری می‌کند و این سیاوش است که به‌تنهایی بار تراژدی را به دوش می‌کشد. وظیفه مخاطب در روند داستان کشف ریشه‌های دردناکی است که پس از اوج و فرود، به نقطه‌ای می‌رسد که انگار جهت درمان آن معضل جانکاه مهیا شده.

شخصیت‌ها در نقش اجزایی ظاهر می‌شوند که احساسات را برمی‌انگیزند تا جنبه‌های مختلف شخصیت مرکزی را به نمایش بگذارند. فردی درخودمانده که در بخشی از تاریخ گیر افتاده در گذر از بحران با آگاهی به آنچه از سر‌گذرانده به واکاوی ریشه‌های شکل‌گیری شخصیت خود می‌پردازد. او در تمام روایت خود را در معرض احساسات و بحران‌هایی می‌بیند که دیگران بر او تحمیل کرده‌اند که شاید اگر نویسنده شکل دیگری از روایت را برمی‌گزید، مخاطب نمی‌توانست با آگاهی از شکل دقیق معضل‌ها همراه روایت شود، سیاوش در بخشی از نامه‌اش به آرام، دخترش، می‌نویسد: «آن روزها هر مساله‌ کوچکی دریچه فاضلاب روحم را برمی‌داشت و بوی گندش فضای خانه را عطرآگین می‌کرد. اضطراب درونی‌ام، که از سال‌های کودکی در من ریشه داشت به شکل خشم فروخورده فشرده‌شده بیرون می‌ریخت و من را به واکنش‌هایی وامی‌داشت که مطلقا قابل‌دفاع نبود.» سلمان امین درواقع با چنین پرداختی روی شکل کلاسیک گسیختگی روان و ریشه‌های آن می‌پردازد.

بحران در «پدرکشتگی» از پدر شروع می‌شود. پدری که با تکیه بر عامل مرگ مادر در پی تولد نوزاد، بی‌مهری‌هایش را آغاز می‌کند. مادر تبدیل به یک تصویر زودگذر و ناپایدار می‌شود که به صداها و فریادهای کودک گوش نداده و به‌خاطر مکانی دیگری او را ترک می‌کند. با حذف مادر که مظهر زندگی و نظم است پیوند پدر و فرزند ناقص می‌‌ماند. در چنین شرایطی نقش پدرانگی که از دیرباز نمودی اسطوره‌ای دارد در زندگی سیاوش تبدیل به ابزار ظلم و کشتار می‌شود. این کشتار با ورود صحنه‌ نمایش «رستم و سهراب» به الگوی پسرکشی اشاره دارد که یکی از پایه‌ای‌ترین تفکرات داستانی ایرانی است. چنان که اسم سیاوش هم اشاره‌ای به داستان سیاوش پسر و کیکاووس پدر دارد. نیروی جوان و تازه‌نفس مقهور قدرت پدر می‌شود تا با حذف نقش سیاوش در زندگی پدر، تاریخ این‌بار به شکل دیگری تکرار شود. مرگی که در روح اتفاق می‌افتد و ما این را از زبان سیاوش می‌شنویم: «تنهایی موقعیتی خارجی نیست، یک کیفیت روحی درمان‌ناپذیر است، تنهایی بخشی از زندگی من نبود، دخترم، بیماری من بود.»

پدر گذشته است و پسر آینده، پدر حامی است و پسر نیازمند به حمایت، پدر خداست و پسر بنده و جایی که پدر حذف می‌شود، پسر بدون گذشته، تنها و بی‌هویت باقی می‌ماند تا با وجودی ناقص در حد فاصل میان گذشته و آینده‌اش، زمان حال را تبدیل به محل نزاع با زندگی کند. امیال سرکوب‌شده‌ای که با وجود کمرنگ‌شدن در مقاطعی از زندگی دوباره با ظاهری جدید نمود پیدا می‌کنند و با میل به بازگشت وارد زندگی می‌شوند تا همه‌چیز را تحت‌تاثیر خود قرار دهد. با وجود چنین حفره‌های تلاش بیمارگونه‌ سیاوش در جست‌وجوی دستاویزی برای زندگی او را بیشتر به کام گرداب سرخوردگی‌هایش می‌سپارد.

آنچه «پدرکشتگی» سعی در بیان آن دارد شاید در جمله‌ سیاوش به همسر دومش فرزانه خلاصه می‌شود: «آدمای بدی نیستیم، فقط یه‌کم بد آوردیم.» و با این دستاویز رمان «پدرکشتگی» به‌سراغ جنبه‌های روانی و اجتماعی‌ای می‌رود که در لایه‌های زیرین اجتماع پنهان مانده است. نویسنده با این شیوه داستان‌پردازی سعی داشته تئوری‌های تحلیلی روانشاناسانه را وارد ادبیات کند تا از این راه شخصیت‌ها را همسو با وقایع اجتماعی به نمایش بگذارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...