ملاقات با قربانیان و عاملان جنگ | قدس


رمان «هفت قمر معالی آلمیدا» [The seven moons of Maali Almeida]  روایت مرگ و بازگشتِ آگاهیِ یک عکاس جنگی است که پس از قتل مشکوکش، خود را در قلمرو میان‌مرگی می‌یابد؛ جایی که تنها هفت ماه فرصت دارد تا راز مرگ خود و ماهیت حقیقت‌هایی را که در قالب عکس‌های جنگی ثبت کرده، آشکار کند. او در این مسیر با ارواح، خاطرات، قربانیان و عاملان جنگ روبه‌رو می‌شود و سفری می‌سازد که مرزهای واقعیت، خیال و نقد سیاسی را در هم می‌شکند. این روایت ماورایی، بستری برای کاوش عمیق در خشونت، وجدان، هویت و تاریخ خون‌آلود سریلانکا است.

خلاصه رمان هفت قمر معالی آلمیدا» [The seven moons of Maali Almeida]  شهان کاروناتیلاکا [Shehan Karunatilaka]

در لایه‌ی انتقادی اثر، شهان کاروناتیلاکا [Shehan Karunatilaka] تصویری تیزبینانه از فساد پس از جنگ ارائه می‌دهد. در جهان رمان، پایان جنگ داخلی به معنای پایان خشونت نیست؛ بلکه ساختارهای قدرت، شبکه‌های رانت و مصونیت سیاسی همچنان فعال‌اند. گروه‌های نظامی و سیاسی که در دوران جنگ قدرت گرفته‌اند، پس از جنگ نیز با تکیه بر نبود نظارت و عدالت، به حذف مخالفان، دستکاری حقیقت و بهره‌برداری از منابع بازسازی ادامه می‌دهند. قتل معالی و تلاش برای پنهان‌کردن عکس‌های او نماد روشنی از همین فساد نهادی و استمرار اقتصاد جنگ است.

عنصر عکس در رمان نقشی فراتر از ابزار حرفه‌ای شخصیت اصلی دارد و به یک نشانه‌ی چندلایه‌ی مرکزی تبدیل می‌شود. عکس‌ها نماینده‌ی حقیقت پنهان و غیرقابل انکار هستند و در برابر دستکاری قدرت مقاومت می‌کنند؛ حافظه‌ی جمعی و نمادی از زخم‌های جنگ را در خود دارند و امکان جاودانگی معنایی برای معالی فراهم می‌کنند.

از سوی دیگر، عکس‌ها به عنوان ابزار افشا و خطر عمل می‌کنند و محور تمام بحران‌های داستان—از قتل معالی تا تلاش برای مخفی‌سازی حقیقت—هستند. همچنین، عکس‌ها با مسئولیت اخلاقی همراه‌اند و از خواننده و شخصیت می‌پرسند: شاهد بودن کافی است یا باید اقدامی انجام داد؟ به همین دلیل، عکس در رمان هم هسته‌ی معنایی و هم ابزار روایی است که مفهوم حقیقت، عدالت و وجدان را برجسته می‌کند.

نویسنده‌ی اثر، شهان کاروناتیلاکا (زاده‌ی ۱۹۷۵)، از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر سریلانکاست. او در کلمبو بزرگ شده و در نیوزیلند تحصیل کرده و سال‌هایی از زندگی خود را در لندن، آمستردام و سنگاپور گذرانده است. نخستین رمانش، «مرد چینی: افسانه‌ی پرادپ متیو»، جوایز متعددی از جمله جایزه‌ی کتاب کشورهای مشترک‌المنافع را دریافت کرد. او با «هفت قمر معالی آلمیدا» شهرت جهانی یافت و این اثر در سال ۲۰۲۲ موفق شد جایزه‌ی بوکر را از آن خود کند؛ افتخاری که جایگاه او را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین صداهای ادبیات سیاسی معاصر تثبیت کرد.خواندن رمان‌هایی مانند «هفت قمر معالی آلمیدا» ضرورت فرهنگی و فکری دارد، زیرا فراتر از سرگرمی، امکان درک عمیق خشونت، فساد، هویت و تاریخ معاصر را فراهم می‌کنند. این آثار نشان می‌دهند که صلح رسمی لزوماً پایان خشونت و فساد نیست و ادبیات می‌تواند به عنوان ابزاری برای بازتاب حقیقت، نقد اجتماعی و مسئولیت اخلاقی عمل کند.

رمان «هفت قمر معالی آلمیدا» نوشته شهان کاروناتیلاکا با ترجمه ای از فاطمه تناسان، توسط انتشارات رایبد به زیور طبع آراسته شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...