آثار هنری از طریق انسان و برای انسان خلق می‌شوند اما آیا در مورد جلوه‌های شگفت‌انگیز طبیعت، تزئینات و صداهای حیوانی هم می‌توان همین تلقی را داشت؟ این تنوع و رنگ‌آمیزی با چه هدفی در دستگاه طبیعت تعریف شده و اصلاً چگونه به وجود آمده‌اند؟ در واقع داروین بود که نخستین بار دو سؤال مهم در این زمینه مطرح کرد: اول اینکه چرا در طبیعت زیبایی وجود دارد؟ و دوم اینکه چرا ما موجودات طبیعی را زیبا می‌دانیم؟

کریستیانه نوسلاین فولهارت[Christiane Nüsslein-Volhard]، زیبایی جانوران: تکامل زیباشناسی زیستی» [Animal beauty : on the evolution of biological aesthetics]

خانم کریستیانه نوسلاین فولهارت[Christiane Nüsslein-Volhard]، زیست‌شناس تکاملی اهل آلمان، در کتاب «زیبایی جانوران: تکامل زیباشناسی زیستی» [Animal beauty : on the evolution of biological aesthetics] که آن را در سال 2019 منتشر کرده بیان می‌کند که کارکرد اصلی الگوهای رنگی پوست حیوانات به منظور برقراری ارتباط میان اعضای یک گونه است. اعمالی حیاتی مانند شناسایی و انتخاب جفت مطلوب برای تولید مثل یا جذب اعضای بیشتر برای بزرگ‌تر کردن گروه و گله.

این الگوهای رنگی گاهی حتی نقش فریب دادن اعضای سایر گونه‌های حیوانی را در زیستگاه به‌عهده دارند. به علاوه این نقوش بسیار متغیر هستند و به سرعت تکامل می‌یابند، به نحوی که حتی در اعضای یک جنس، تنوع بسیار زیادی پیدا می‌کنند. به‌طور کلی، الگوهای رنگی موجود در حیوانات یکی از اهداف اصلی انتخاب طبیعی بوده و از نظر جنسی، اهمیت تکاملی بسیار بالایی دارند. این الگوهای بصری در تکامل موجودات زنده، موضوع رشته علمی نوظهوری است که گاه زیست‌زیباشناسی نامیده می‌شود.

چارلز داروین در کتاب «تبار انسان و انتخاب طبیعی» در سال 1871 موضوع زینت در موجودات زنده را مطرح کرد و معیارهای زیبایی‌شناسی انسانی را در مورد حیوانات به کار برد. کاوش‌های او زیربنای زیبایی‌شناسی بیولوژیکی را شکل داد. اکنون فولهارت در کتاب خود بیان می‌کند که هیچگاه به این الگوها، به عنوان یک ضرورت تحقیقاتی پرداخته نمی‌شد و به نظر تجملاتی غیرضروری می‌آمدند.

او با تحقیقات خود، مکانیسم‌های ژنتیکی و مولکولی ویژه‌ای را رمزگشایی کرد که منجر به تشکیل رنگ پوست در حیوانات و زائده‌های آنها شده و الگوی توزیع این طرح‌ها را کنترل می‌کند. بشر اکنون می‌داند که حشرات، سوسک‌ها، مگس‌ها و پروانه‌ها با چه سازوکاری رنگ‌های خود را ایجاد می‌کنند اما وقتی نوبت به مهره‌داران می‌رسد، این شناسایی جنبه‌های مبهم زیادی پیدا می‌کند.

به ویژه آنکه در مورد پستانداران و پرندگان، بخش عمده شکل‌گیری مراحل حیاتی جانور در رحم مادر ‌ یا تخم پرنده پنهان است. با این وجود، دانسته‌های ما در مورد ماهی‌ها اندکی بیشتر است. ماهی‌ها الگوهای بسیار زیبای موزاییکی شکل با رنگ‌های گوناگون در پوست خود تشکیل می‌دهند؛ به این ترتیب طرح راه‌راهی پوست گورخرماهی، الگویی برای توسعه و تکامل طرح‌های پوستی سایر جانوران به‌شمار می‌رود.

خانم فولهارت در سال 1995 برنده جایزه نوبل فیزیولوژی پزشکی شد. او مدیر بازنشسته مؤسسه زیست‌شناسی ماکس پلانک در توبینگن آلمان است و هم‌اکنون یکی از رهبران جهانی ژنتیک تکاملی به‌شمار می‌رود. او در مصاحبه‌ای به دانشمندان جوان پیشنهاد می‌کند که عاشقانه از اکتشافات‌تان لذت ببرید؛ زیرا دستاورد اصلی شما همین است: کشف و انتشار.
در شرایطی که دستمزد کافی برای کار سخت در نظر گرفته نمی‌شود اگر به این کار علاقه‌مند نباشید، سرخورده خواهید شد. تا جایی که ممکن است در کنار تخصص اصلی‌تان در مورد حوزه دیگری هم آموزش ببینید تا موضوع اصلی کارتان، انتخاب خودتان باشد؛ بیش از حد به حرف اساتید و مربیان گوش ندهید، زیرا آنها با اینکه انسان‌های محترمی هستند، ممکن است کاملاً در مورد آنچه می‌آموزند صادق نباشند. بنابراین لازم است مسئولانه توانایی‌های خود را دنبال کنید.

شاید باورکردنی نباشد که خانم فولهارت در سال 2006 یک کتاب آشپزی هم نوشته؛ به نظر او آشپزی شباهت زیادی با کار در آزمایشگاه دارد. از این جهت که قاعده‌مند است، دست‌ها را به کار می‌گیرد و می‌تواند نتایج غیرمنتظره‌ای به بار بیاورد. انتشارات «دکسا» این کتاب را با ترجمه کاوه فیض‌اللهی منتشر کرده است.

هفت صبح

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...