حریفی برای کهن‌ترین بازی‌های جهان | الف


یاسوناری کاواباتا [Yasunari Kawabata]، اولین برنده‌ی ژاپنی نوبل ادبی، نویسنده‌ای ماجراجو و سرسخت در دنبال کردن وقایع دراماتیک اطرافش بود و شغل روزنامه‌نگاری‌اش چنین روحیه‌ای را در او تقویت می‌نمود. در تهیه‌ی گزارش برای روزنامه به تحقیقاتی چند روزه اکتفا نمی‌کرد و گاه ممکن بود ماه‌ها درگیر یک پرونده باشد و تا بسته شدن آن به پیگیری‌اش ادامه دهد. بزرگ‌ترین نمونه‌ی این نوع کارهایش، پرونده‌ی استاد بازیِ گو بود که بر ادامه‌ی مسیر حرفه‌ای‌اش تأثیر شگرفی گذاشت و از کاواباتا یک حریف حرفه‌ای و جدی برای این قدیمی‌ترین بازیِ تخته‌ای تاریخ بشری ساخت. حاصل کار این نویسنده از این تحقیق میدانی دست اول و مستقیم، آن‌قدر حجیم بود که بتواند در قالب یک کتاب منتشر شود. کاواباتا بعدها تجارب بیش‌تری نیز به این مجموعه افزود و نتیجه‌ی آن کتاب «استاد» [The master of go یا Meijin] بود که منبعی ارزشمند درباره‌ی بازیِ گو است.

خلاصه رمان استاد» [The master of go یا Meijin] نوشته یاسوناری کاواباتا [Yasunari Kawabata]

کتاب «استاد» بیش از آن‌که یک رمان باشد، نوعی از وقایع‌نگاری دقیق و وفادار به واقعیت محسوب می‌شود. برای نویسنده شرح حقایق زندگی یک استاد بازیِ گو، بسیار مهم‌تر از تعریف یک قصه بوده است و به همین خاطر به روایتش شاخ و برگ‌های داستانی زاید برای جلب مخاطب نداده است. او برای خود نیز در این مجموعه نقشی قائل شده و در قامت حریفی برای بازی گو ظاهر شده است. اما استاد شوسایی به سبب موقعیت حیاتی که در این رمان دارد بیش از سایر شخصیت‌ها در مرکز توجه قرار گرفته و کوچک‌ترین جزئیات زندگی حرفه‌ای او در نهایت ظرافت و دقت روایت می‌شود.

کاواباتا با تاریخ مرگ استاد رمان خود را می‌آغازد و طوری با این اتفاق برخورد می‌کند که گویی مبدأیی تاریخی برای تمامی وقایع فرهنگی اطرافش است. این‌که چرا حضور استاد تا این اندازه در روایت اهمیت دارد هم به شخصیت منحصربه فرد او و هم به ماهیت خود بازی بستگی دارد. نویسنده در طی رمان می‌کوشد این دو خط روایی را با هم پی بگیرد و بر مبنای آن‌ها پیرنگ داستانش را بسازد. این دو خط گاهی تلاقی و تنافرهایی نیز با هم پیدا می‌کنند و در مقاطعی از رمان ممکن است یکی از آن‌ها بر دیگری سایه بیاندازد.

شخصیت استاد شوسایی با لحنی حماسی و سوگوارانه توصیف می‌شود. او به قدری واجد کاریزما و قدرت تصمیم‌گیری قاطع در مواقع خطیر بوده که نامش با بخش بزرگی از تاریخ معاصر بازی گو گره خورده است. شوسایی از منظر راوی رمان، هنگام حضور پای میز بازی گو هیبتی غریب پیدا می‌کند و این ابهت را مدیون تعلیم و انضباطی است که طی سال‌های طولانی به شخصیت او شکل داده و شبیه فولاد آبدیده بارش آورده است. هنر بازیِ گو بزرگ‌ترین و بی‌نظیرترین سرمایه‌ای است که این مرد با خود دارد و همه‌ی اعتبار و قدرتش را از آن به دست آورده است. در سایه‌ی همین چیره‌دستی اوست که تمام کاستی‌ها و کمبودهای ظاهری و باطنی‌اش تحت‌الشعاع قرار می‌گیرند.

کاواباتا سیمایی شبیه یک سامورایی مصمم و خلل‌ناپذیر از شوسایی می‌سازد. او کسی است که زندگی‌اش وقف بازیِ گو شده و البته گو برای او تنها یک بازی نیست، بلکه عرصه‌ی مبارزه‌ای بی‌امان و مداوم است. او همچون یک جنگجوی سامورایی حیثیتش را در گرو پیروزی در این مبارزه می‌بیند و برای آن از جان مایه می‌گذارد. گو در واقع انگیزه‌بخش زندگی و معنای هستی اوست و به همین خاطر نمی‌تواند از آن چشم بپوشد و حتی لحظه‌ای به واگذاشتن بازی به حریف و کناره‌گیری از میدان بیندیشد. همین پشتکار و سرسختی است که رقیبی همچون کاواباتا را مجذوب و شیفته‌ی او می‌سازد و به‌تدریج چندان به شیوه و رویه‌ی او دل می بازد که خود نیز تبدیل به یک بازیکن جدی و خستگی‌ناپذیر می‌شود.

اما خودِ بازیِ گو نیز از نظر نویسنده چنان اهمیتی دارد که بخش بزرگی از کتاب را صرف شرح زیر و بم‌ها و ظرایف آن می‌کند. این بازی مهره‌هایی سفید و سیاه همچون شطرنج دارد که از سنگ و صدف ساخته شده‌اند، اما قوانین عجیب و روش‌هایی به مراتب پیچیده‌تر از شطرنج در آن دیده می‌شود. در این عرصه حذف مهره‌های حریف یا رو در رویی مهره‌های کلیدی مثل شاه و وزیر نیست که اهمیت دارد، بلکه به دست آوردن قلمروی بزرگ‌تر و به تدریج تصاحب کل صحنه‌ی بازی است که موجب پیروزی یک حریف و شکست دیگری می‌شود. این بازی تمرکز بسیار بالایی می‌طلبد و حرکات محدود و زمانی طولانی دارد، به گونه‌ای که ممکن است که حریفان را برای ساعت‌های متمادی و روزهای پشت هم درگیر خود سازد.

رمان آن‌جا جذابیتی ویژه پیدا می‌کند که هم استاد و هم خودِ بازی هر یک حکم معمایی بزرگ و پیچیده را می‌یابند. حل هر کدام از این معماها ممکن است به گشایش دیگری نیز کمک کند. اما همه چیز به راحتی پیش نمی‌رود، زیرا نه گو بازیِ ساده و سرراستی است و نه شخصیت‌هایی که عمر خود را صرف آن کرده‌اند به آسانی قابل ارزیابی و تحلیل‌اند. هر چه داستان پیش می‌رود به نظر می‌آید که یکی از طرفین این قضیه دیگری را در خویش می‌بلعد. اما تشخیص این‌که کدام طرف قدرت بیش‌تری دارد، ساده نیست. گاه به نظر می‌آید بازی در هیأت یک موجود قدرقدرت ظاهر می‌شود و هر حریفی را به کام خویش می‌کشد و همه‌ی هستی او را در خود هضم می‌کند و گاه این بازیکن است که بازی را همچون موم در دست خویش می‌فشارد، قواعدش را پوچ می‌کند و پیروز بلامنازع میدان می‌شود. اما باز هم برای یافتن برنده‌ی واقعی باید هزارتوی این رمان پرچالش را گشت تا به پاسخی روشن و قطعی رسید.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...