درباره «اعدام سرباز اسلوویک» [The execution of Private Slovik] | شرق

جنگ‌های جهانی، قهرمان می‌خواستند و ترس، واقعیتی بود که در فرآیند این جنگ‌ها باید مخفی می‌ماند. در اغلب فیلم‌های هالیوودی مربوط به جنگ جهانی، نشانی از ترس نیست. جنگجویان همه آراسته به صفات عالی‌اند و شجاعانه می‌جنگند و این شجاعت محض و بی‌خدشه، که ساخته و پرداخته دستگاه‌های تبلیغاتی قدرت‌های کلان دست‌اندرکار جنگ‌های جهانی بود، همان امری است که نویسندگان ضدجنگ چون کورت ونه گات و لویی فردینان سلین، به آن شک کردند و مهم‌ترین آثار ضدجنگ قرن بیستم نظیر «سفر به انتهای شب» و «سلاخ خانه شماره پنج» را بر مبنای آن آفریدند. ونه گات در آغاز سلاخ خانه شماره پنج، چهره‌های پاکیزه هالیوودی را که به‌عنوان نماد جنگ جهانی به خورد مردم آمریکا داده می‌شدند به باد طنز و ریشخند می‌گیرد و در برابر این قهرمانان ساختگی، شخصیتی شکننده و آسیب‌پذیر چون بیلی پیل گریم را خلق می‌کند؛ سربازی له‌شده و متلاشی، چراکه به تعبیر ونه گات و نویسندگانی مانند او، ادبیات باید وجوهی از جنگ را افشا می‌کرد که روایت مسلط و شکل‌گرفته بر مبنای اسطوره «قهرمان آمریکایی» درصدد مخفی نگه‌داشتن آن بود. ونه گات فرم رمان خود را نیز علیه آن فرم شسته‌رفته قهرمان محور به‌کار برد. همین‌طور سلین در سفر به انتهای شب چنین کرد. این نویسندگان در رمان‌هایشان درست به سراغ کسانی رفته بودند که روایت مسلط از جنگ، آنها را به مغاک‌های تاریک رانده بود تا در فراموشی دفن شوند. کسانی که طرد‌شدگان جنگ بودند، چراکه این شخصیت‌های اسقاطی به درد تصویرها و روایت‌های هالیوودی از جنگ نمی‌خوردند. آنها باید در تاریک‌ترین ژرفاهای ناخودآگاه یک ملت مدفون می‌شدند و ادبیات آمده بود تا آنها را از این ژرفا بیرون بکشد، مریی کند و از طریق این شخصیت‌های مطرود، نیمه‌ای از یک ملت را که پشت آن تصویرهای هالیوودی پنهان نگه داشته شده بودند عریان و بی‌حفاظ به رویشان بیاورند. بی‌دلیل و از سر تصادف نیست که قهرمان مطرود سلاخ خانه شماره پنج ونه گات، در جایی از رمان، با کتابی مواجه می‌شود که به نوعی وصف حال امثال اوست؛ کتابی با عنوان «اعدام سرباز اسلوویک» [The execution of Private Slovik]، نوشته ویلیام بردفورد هیویی [Huie, William Bradford] که اثری است مستند درباره یک سرباز جنگ‌جهانی دوم که به جرم ترس اعدام شد.

اعدام سرباز اسلوویک [The execution of Private Slovik] ویلیام بردفورد هیویی [Huie, William Bradford]

در سال 1949، ویلیام برد فورد هیویی روزنامه‌نگار، درمی‌یابد که در پاریس قبرستانی هست که تعدادی سرباز گمنام آمریکایی در آن دفن شده‌اند. این، هیویی را کنجکاو می‌کند و این کنجکاوی، با ماجرایی عجیب مواجه‌اش می‌کند. ماجرای مرگ سربازی به نام اسلوویک که در همان قبرستانی دفن شده که آن چند سرباز گمنام دیگر. این، آغاز یک جست‌وجوی طولانی است برای پی‌بردن به راز مرگ سرباز اسلوویک، یعنی تنها سرباز آمریکایی که در جنگ جهانی دوم، به جرم فرار از خدمت سربازی اعدام شده بود و این، اتفاقی بود که از زمان جنگ داخلی تا آن زمان در آمریکا سابقه نداشت. هیویی، شروع می‌کند به تحقیقات مفصل پیرامون این ماجرا و حاصل این تحقیقات، می‌شود همان کتابی که بیلی پیل گریم، قهرمان رمان «سلاخ خانه شماره پنج» ونه گات، در جایی از این رمان با آن مواجه می‌شود؛ کتاب «اعدام سرباز اسلوویک» نوشته ویلیام برد فورد هیویی، که گزارشی است خواندنی از داستان زندگی و اعدام یک سرباز آمریکایی به نام ادی دی. اسلوویک از خدمت گریخته بود و به همین خاطر محاکمه و به جوخه آتش سپرده شد.

«اعدام سرباز اسلوویک» به محض انتشار، پرفروش شد و داستان آن دستمایه یک فیلم تلویزیونی و یک نمایش قرار گرفت. اعدام سرباز اسلوویک، کتابی است که نگارش آن حاصل تحقیقات پر دامنه و جست‌وجوهای بسیار هیویی در اسناد و گفت‌وگوهایی است که او با کسانی انجام داده که هر یک از زاویه‌ای می‌توانستند بر زندگی اسلوویک و فرجام تراژیک او پرتوی بتابانند. کتاب با رفتن نویسنده بر سر قبر اسلوویک آغاز می‌شود؛ قبری، واقع در قطعه‌ای که نظام آمریکا، سعی دارد آن را مخفی نگه دارد. قبر اسلوویک- سوژه جست‌وجوی نویسنده- نیز در همین قطعه است؛ چراکه به گفته سرگرد فردریک جی. برتولت- یکی از مدافعان اعدام اسلوویک- او «اقتدار [ایالات متحده] را به چالش کشیده است». سرباز اسلوویک، در واقع به این دلیل اعدام می‌شود که حقیقتی را که نظام اقتدار می‌کوشیده بر آن سرپوش بگذارد، افشا کرده است؛ حقیقت ترس از کشته شدن در جنگ و به همین دلیل امتناع از آن؛ حقیقتی انسانی که نظام مسلط آمریکا آن را بر نتافت و حکم به اعدام اسلوویک داد. اینگونه بود که به قول هیویی «سرباز ادی دی اسلوویک جایگاهی برجسته در سالنامه آزادی» یافت. هیویی می‌نویسد: «در عصر فروید او یگانه آمریکایی بزدل و اصیلی است که محاکمه و واقعا اعدام می‌شود.» هیویی در ادامه کتاب، به احکام اعدامی اشاره می‌کند که برای سربازهای فراری صادر شده اما به اجرا در نیامده بود و آنگاه این پرسش را به میان می‌آورد که چرا آن یک نفر که اعدام شد اسلوویک بود، نه کس دیگر و ادامه کتاب، جست‌وجو و تلاشی است برای دستیابی به پاسخ این پرسش. هیویی در این کتاب، به هرکجا که فکر می‌کرده می‌تواند او را در به انجام رساندن پروژه‌اش یاری کند سرک کشیده است، چنانکه خود می‌نویسد: «من اسلوویک را، تا وقتی زنده بود، ندیدم، اما یک قاره را پیمودم تا با آنهایی که او را می‌شناختند گفت‌وگو کنم: مادرش، که 17 سال از 25 سال- 18 روز کم- عمر او را به یاد دارد؛ همسرش، که دوسال با او زندگی کرده؛ یک کشیش کاتولیک که به مدت دوساعت از او شناخت دارد و آخرین آیین‌های دینی را برای او به جا آورده، ژنرالی پنج ستاره با نام آیزنهاور که شخصا حکم مرگ او را امضا می‌کند؛ یک کشیش کلیسای پرسبیتری که شاهد مرگ اوست و تعدادی آمریکایی دیگر... همه آنهایی که زندگی‌شان برای مدت کوتاهی به زندگی بداقبال سرباز اسلوویک گره خورده بود.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...