داستان‌های کوتاه برگزیده جایزه اُ. هنری در سال 1978 [prize Stories 1978 The O. Henry awards] با عنوان «ملودی اصیل الفبای عبری» منتشر شد.

داستان‌های کوتاه برگزیده جایزه اُ. هنری در سال 1978 [prize Stories 1978 The O. Henry awards] با عنوان «ملودی اصیل الفبای عبری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ انتشارات نیستان این کتاب را با ترجمه زهره یاری منتشر کرده است. 

این کتاب شامل 12 داستان کوتاه از نویسندگانی است که اسامی سرشناسی چون وودی آلن و جویس کارول اوتس نیز در میان آنها دیده می‌شود و همین ترکیب نشان از تنوع نگاه و سبک و سیاق محتوایی و ساختاری در داستان‌های این اثر دارد و در عین حال مروری است بر آثار داستانی منتشر شده در دهه 80 ایالات متحده و دغدغه‌های فکری و روانی نویسندگان و مسائل جامعه‌ای که آنها نمایندگی‌اش را بر عهده دارند.

کتاب با روایتی داستانی طنز و هجو از وودی آلن شروع می‌شود که به خوبی رگه‌های فکری او را نمایندگی می‌کند که بعدها در آثار سینمایی‌اش نیز منعکس شد.

در ادامه داستانی از مارک اسکو با عنوان «لامپ پیش روی مخاطب» است که نمایی بسته اما بسیط از انشقاق فکری و اجتماعی در جامعه آمریکا در دهه 80 را نشان می‌دهد.

در داستان «دختر زیبا»، اثر آلیس آدامز سرگذشت غم‌انگیز پیرزنی که در سال‌های جوانی ملکه زیبایی بوده است را با نگاهی به شیوه زندگی او در کهنسالی مرور می‌شود، و در داستان «شیرینی خاطره» مکس اپل روایتی داستانی از یک زندگی در گذر زمان را می‌خوانیم که شبیه رویایی آمریکایی است.

دیگر داستان‌های این اثر نیز به تاسی از داستان‌های نامبرده بیش از هر چیز نمایی است از تلخی و شیرینی و افسوس و شادی و آرزوهای نهفته و ناکام در زندگی آمریکایی در سال‌های پایانی دهه 80.

انتشارات نیستان این مجموعه را 216 صفحه به قیمت 98 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...