جایزه ادبی « اشتاین بک» ویژه نویسندگان نوقلم در دبیرستان‌های ایالات متحده امریکا برگزار شد.

به گزارش فارس، این جایزه که به خاطر «پانی سرخ» اثر پرفروش «جان اشتاین‌بک» نویسنده صاحب‌نام امریکایی و چندین دهه فعالیت او در حوزه ادبی به این نام خوانده می‌شود با حضور دانش‌آموزان دبیرستانی 26 مدرسه از سراسر ایالات متحده برگزار شد.

دانش‌آموزان نوقلم در این مراسم با حضور در دبیرخانه جایزه ملی «اشتاین‌بک» در روز ملی نوشتن در آمریکا داستان‌هایی را درباره رویایی‌شان با یک اسب پانی که کوچک‌ترین نژاد اسب است به رشته تحریر در آوردند و به این دبیرخانه ارائه کردند. جایزه ادبی «اشتاین بک» هر سال در روز ملی نوشتن در دو بخش داستان و مقاله برگزار می‌شود.

دانش‌آموزان شرکت کننده در این مراسم می‌توانند در یکی از این رشته‌ها شرکت کنند و تنها پیرامون موضوع ارائه شده مقاله و داستان خود را ارائه دهند.
به‌ گفته دبیر جایزه اشتاین بک، این جایزه هر سال برای کشف استعداد‌های داستان‌نویسی در میان دانش‌آموزان و پرورش و شکوفایی قابلیت‌های داستان‌نویسی آنها برگزار می‌شود.

جایزه ادبی اشتاین بک امسال با حضور بیش از 50 دانش‌آموز نوقلم از ایالت‌های مختلف آمریکا مثل سانتاکروز، سان‌فرانسیسکو، آیوا، سنت لوییز، مونتری و ... در این مراسم حضور داشتند.

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...