به گزارش ایبنا به نقل از آیریش‌تایمز - جایزه پن (قلم) ایرلندی ۲۰۱۸ برای کمک به ادبیات ایرلندی به کاترین دان رسید.

دان در ۱۹۵۴ در دوبلین متولد شد. اولین رمان او «در آغاز» در سال ۱۹۹۸ در فهرست کوتاه جایزه ایتالیایی بانکارلا قرار گرفت. دومین اثر او «نامی برای خودش» که همان سال منتشر شد به فهرست کوتاه رمان سال نویسندگان لیستووِل راه یافت. در فاصله سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۲ کاترین شش رمان منتشر کرد که به چندین زبان ترجمه شد. در سال ۲۰۱۵ او در فهرست بلند جایزه داستان ایرلندی جای گرفت و در ۲۰۱۳ «چیزهایی که حالا می‌دانیم» برنده جایزه بین‌المللی جووانی بوکاچیو برای داستان شد. دهمین رمان او «سالی که می‌آید» در سال ۲۰۱۸ در فهرست بلند جایزه بین‌المللی دوبلین قرار گرفت.

در سال ۱۹۹۸ پن ایرلندی جایزه‌ای برای تقدیر از نویسندگان متولد ایرلند راه‌اندازی کرد که کمک برجسته‌ای به ادبیات ایرلند کرده باشند. این جایزه ویژه رمان‌نویسان، نمایش‌نامه‌نویسان، شاعران و ... است. از برندگان پیشین آن می‌توان به ویلیام ترور، نیل جردن، جنیفر جانستون، برندن کنلی، جوزف اوکانر و آنه انرایت اشاره کرد.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...