مدی مورتیمور [Maddie Mortimer] جایزه ادبی «دزموند الیوت» سال ۲۰۲۲ را برای نخستین‌ رمان خود دریافت کرد.

مدی مورتیمور [Maddie Mortimer] نقشه‌های بدن‌های فوق‌العاده ما» [Maps of Our Spectacular Bodies]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، جایزه ادبی «دزموند الیوت» که هر ساله به نخستین اثر یک نویسنده اعطا می‌شود به مدی مورتیمور برای رمان نوآورانه «نقشه‌های بدن‌های فوق‌العاده ما» [Maps of Our Spectacular Bodies] رسید، داستانی که روایتگر رابطه این نویسنده با مادرش است که در سال ۲۰۱۰ به دلیل ابتلا به سرطان درگذشت.

جایزه ۱۰هزار پوندی «دزموند الیوت» ویژه نویسندگان نوقلم است و سالانه به بهترین اثر داستانی که به زبان انگلیسی نوشته شده و در بریتانیا به چاپ رسیده باشد، تعلق می‌گیرد.

این رمان با الهام از شخصیت «لیا» مادر «مورتیمور» و سرطان در حال تغییر شکل درون بدنش نوشته شده و روایت داستان بین گذشته و حال شخصیت اصلی حرکت می کند و نگاهی به موضوعاتی چون خاطرات، روابط مادر و دختر و کنار آمدن با مرگ دارد.

مدی مورتیمور این رمان را «مرثیه‌ای برای مادرم و رابطه ما» توصیف کرد و افزود: «من این کتاب را به عنوان راهی برای گذراندن وقت با او نوشتم، غم و اندوه و دوره شدید تجربه مرگ یک نفر را تجربه کردم. بنابراین انتشار کتاب در جهان به عنوان بخشی از ما و رابطه ما و در کنار آن کسب جایزه «دزموند الیوت» فوق العاده و عمیقاً تکان دهنده است. کاش او اینجا بود تا آن را ببیند.»

سال گذشته «ای‌کی بلیکمور» برای رمان تاریخی «جادوگران مانینگتری» که داستانی مربوط به دهکده‌ای در انگلستان در حوالی قرن هفدهم میلادی را روایت می‌کند، موفق به کسب جایزه ادبی «دزموند الیوت» شده بود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...