کتاب «آوای موج‌ها» [The sound of waves] نوشته یوکیو می‌شیما [Yukio Mishima] و با ترجمه غلامحسین سالمی توسط انتشارات نگاه به بازار کتاب راه یافت. این داستان پنج‌ بار برای ساخت فیلم اقتباس شد.

آوای موج‌ها» [The sound of waves]  یوکیو می‌شیما [Yukio Mishima]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «آوای موج‌ها» روایتی از زندگی عاشقانه‌ی شینجی و هاتسو را به تصویر می‌کشد.

شینجی کوبو با مادرش؛ غواص مروارید و برادر کوچکترش، هیروشی زندگی می‌کند. او و مادرش از خانواده حمایت می‌کنند زیرا پدر شینجی در جنگ جهانی دوم کشته شده است. هاتسو که به عنوان غواص مروارید پرورش یافته و پیشتر به واسطه فرزندخواندگی از جزیره رفته بود، اینک بازمی‌گردد و طی داستانی عاشقانه، با شینجی آشنا می‌شود.

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «داستانی از نخستین عشق دو نوجوان و شهامت. محل رخداد داستان دهکده‌یی ماهیگیری در ژاپن است، جایی که بوی آب شور دریا، رایحه‌ی طناب‌های کنفیِ کشتی‌ها و دود نامرییِ زغال سنگ در فضایش موج می‌زند. به‌زعم فاصله‌ی بسیارِ دنیای پیشرفته‌ی ما از این دهکده، این داستان، داستانی‌ست جهانی که چون افسانه‌ی دافنه و کلوئه، یا آکاستین و نیکولت، امکان دارد در هرجایی رخ دهد. این داستان در ژاپن یکی از بزرگ‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی جهان شناخته می‌شود.
آوای موج‌ها در ژاپن با نام شیوسایی چاپ شده و در سال 1954 جایزه‌ی بزرگ ادبیِ ژاپن به نام شینچوشا را به خود اختصاص داده است.»

یوکیو می‌شیما، نویسنده، شاعر، نمایش‌نامه‌نویس، بازیگر و کارگردان نامدار ژاپنی، متولد 14 ژانویه سال 1925 است. وی که سه بار کاندیدای جایزه نوبل شده بود، در 25 نوامبر سال 1970 به روش هاراکیری -خودکشی به روش سامورایی که با پاره کردن شکم است- به زندگی‌اش پایان داد.

«آوای امواج»، «معبد طلایی»، «چهارگانه دریای حاصلخیزی»(برف بهاری، اسب‌های لگام گسیخته، معبد سپیده‌دم و زوال فرشته) و «آفتاب و فولاد» از مهم‌ترین آثار می‌شیما به شمار می‌آیند.

کتاب «آوای موج‌ها» نوشته یوکیو می‌شیما، در 226 صفحه، به قیمت 65 هزار تومان، در قطع رقعی، با کاغذ بالک و با ترجمه غلامحسین سالمی، از سوی انتشارات نگاه منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...