رمان «زندگی ناممکن» [The life impossible] به قلم مت هیگ [Matt Haig] نویسنده «کتابخانه نیمه شب»، با ترجمه علی مجتهدزاده روانه بازار نشر شد.

زندگی ناممکن» [The life impossible] به قلم مت هیگ [Matt Haig]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا؛ داستان این کتاب درباره گریس وینترز، معلم بازنشته ریاضی است که خانه قدیمی و نیمه ویرانی را در جزیره‌ای مدیترانه ای از دوستی که سال‌ها پیش ارتباطش با او قطع شده به ارث می‌برد.

گریس برای کشف راز این خانه که تابه حال از وجود آن بی خبر بوده بدون راهنما و برنامه مشخص و با بلیتی یک طرفه سفری ماجراجویانه و جادویی را به مقصد ایبیزا آغاز می‌کند او در میان تیم‌های ناهموار و سواحل طلایی این جزیره به دنبال پاسخی برای پایان زندگی مرموز دوستش می‌گردد، آنچه گریس کشف می‌کند عجیب‌تر از آن است که تصور می‌کرده؛ اما او برای روبه‌رو شدن با این حقیقت ناممکن، ابتدا باید با گذشته خود کنار بیاید.

«زندگی ناممکن» داستانی در ژانر رئالیسم جادویی و سرشار از غافلگیری است؛ روایتی است درباره امید و نیروی زندگی بخش یک شروع دوباره. در این کتاب مت هیگ در قالب روایتی غیر خطی تجربیات خود پیرامون اضطراب افسردگی و سختی‌های زندگی را به شکلی صمیمانه و ساده با شما در میان می‌گذارد.

مت هیگ (-۱۹۷۵)، رمان‌نویس و روزنامه‌نگار انگلیسی است. هیگ در شفیلد به دنیا آمد. او در دانشگاه هال به تحصیل در رشته زبان انگلیسی و تاریخ پرداخت. هیگ تا به حال آثاری داستانی و غیرداستانی را هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان به رشته تحریر در آورده است. او در بیست‌وچهار سالگی به افسردگی شدیدی مبتلا شد اما توانست آن را پشت سر بگذارد.

نیویورک تایمز درباره این اثر نوشت: سفری پر از هیجان و شگفتی از ایده‌ای ساده و بی‌اندازه دلنشین- نیویورک تایمز

کتاب زندگی ناممکن توسط انتشارات مون در ۴۴۰ صفحه و به قیمت ۲۸۹ هزار تومان وارد بازار کتابفروشی‌ها شده است.

................ هر روز با کتاب ................

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...