«صد برادر» [The hundred brothers] نوشته دانلد آنتریم [Donald Antrim] منتشر شد.

صد برادر» [The hundred brothers]  دانلد آنتریم [Donald Antrim]

به گزارش کتاب نیوز، رمان «صد برادر» اثر دانلد آنتریم با ترجمه طهورا آیتی توسط نشر برج منتشر شد.

دانلد آنتریم متولد سال ۱۹۵۸ در ایالات متحده‌ی آمریکا است. او تاکنون سه رمان با نام‌های برای جهانی بهتر به آقای رابینسون رأی دهید، صد برادر و اثبات‌باور و همچنین یک مجموعه داستان‌کوتاه با نام تلألؤ زمردین هوا به چاپ رسانده که مشتمل بر هفت داستان‌کوتاه است که پیش‌تر در مجله‌ی نیویورکر منتشر شده بود. چند جستار و گزارش و نیز یک کتاب غیرداستانی از او با نام حیات پس از مرگ منتشر شده که خاطراتی است از مادرش.

آنتریم در سال ۲۰۱۳ موفق شد جایزه‌ی معتبر «نابغه‌ی» مک‌آرتور را از آن خود کند و مجله‌ی نیویورکر در سال ۱۹۹۹ او را در فهرست «۲۰ نویسنده‌ی برتر زیر ۴۰ سال» خود قرار داد.

نشر برج در معرفی این اثر آورده است:

صد برادر شروع مشهوری در رمان معاصر امریکا دارد. داستان با دو و نیم صفحه اسامی برادران راوی شروع می‌شود. نود و نه برادر که هر کدام با چند کلمه‌ درباره‌ی شغل یا ویژگی‌های رفتاری یا شکل و شمایل‌شان به خواننده معرفی می‌‌شوند، برادرانی بیست ساله تا نود ساله. راوی در همان خطوط ابتدایی رمان می‌گوید برادرها توی کتابخانه‌ی قدیمی و نیمه‌متروک خانه‌ی اجدادی جمع شده‌اند تا خاکستر پدر مرده‌شان را پیدا کنند. این را هم می‌گوید که فقط یکی از برادرها امشب بین‌شان نیست، آن هم به خاطر اینکه پی زنی به نام جین رفته و گم شده است. این اولین و آخرین باری است که راوی اسم یک زن را توی این داستان می‌برد، باقی هر چه هست فضایی است مردانه در دل شبی بلند که هیچ زنی راه به آن نمی‌برد، از یک بعدازظهر تا صبح فردا.

داگ یا همان راوی داستان که تبارشناسی علاقه‌مند به علم ژنتیک معرفی می‌شود جایی در میانه‌های روایتش ادعا می‌کند که رگ و ریشه‌ی این خانواده به جنون پیوند خورده و این از نظر علمی هم بررسی شده است. این کنایه به تبار خاندان بزرگش که از همان ابتدا وحشی و عاصی و حقه‌باز توصیف شده‌اند تمهیدی است برای دست‌یازیدن نویسنده به حقیقت تاریخ نه‌چندان پرافتخار امریکا. هرچند برادرها برای یافتن خاکستر پدرشان جمع‌ شده‌اند اما به نظر می‌رسد آن‌ها هر کاری می‌کنند تا از پی گرفتن هدف‌شان طفره بروند، باده‌‌نوشی تا سرحد مرگ، هوس‌بازی‌های بیمارگون و بازی‌‌های خطرناک و رعب‌آور. راوی با تمسخر رفتارهای مردانه‌‌ی برادرها به تاریخ مذکری طعنه می‌زند که لحظه‌ای خالی از خشونت، بی‌عاری، هرزگی و مردسالاری نبوده است،تاریخی سرشار از مسابقات فوتبال، قلدری‌ها، شکار و جنسیت‌زدگی. داگ ورای تبارشناسی برادرانش به کسانی اشاره می‌کند که در صدد نابود کردن تمدنی انسانی هستند.

طهورا آیتی، مترجم این اثر، متولد ۱۳۶۸ در تهران است. او از رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی در مقطع کارشناسی از دانشگاه تهران و در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه شهیدبهشتی فارغ‌التحصیل شده است.

«صد برادر» نوشته دانلد آنتریم در 180 صفحه و با قیمت 45 هزار تومان در کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان به ادبیات داستانی است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...