معمایی در یک اتاق دربسته | هم‌میهن


بعد از هفتادواندی سال هنوز هم در محافل ادبی و تاریخی درباره جایگاه و اهمیت رمان «دختر زمان» [The daughter of time] بحث می‌شود. هنگامی که جوزفین تی [Josephine Tey] در سال ۱۹۵۱ این اثر را نوشت، بعید می‌آمد به شهرتی درخور دست یابد و به‌عنوان دستاوردی ارزشمند و ماندگار در ادبیات پلیسی و جنایی توصیف شود، اما واقعاً چنین شد و هنوز منتقدان موشکافی‌اش می‌کنند.

خلاصه رمان دختر زمان» [The daughter of time] جوزفین تی [Josephine Tey]

رمان به‌شکلی متناقض‌نما، اثری تاریخی و ادبی است و فرضیه‌ای را پیش می‌برد که جذابیت دارد و تاحدود زیادی هم نسبت به دیگر آثار متمایز و منحصربه‌فرد است: بازرس اسکاتلندیارد، آلن گرانت، پس از سقوط به درون یک دریچه باز در خیابان و شکستگی پا و آسیب‌دیدگی کمر، زمین‌گیر می‌شود. او که روی تخت بیمارستان کار دیگری جز خیره‌شدن به ترک‌های سقف و امیدواری به بهبود و رهایی ندارد، برای اینکه از بی‌حوصلگی طاقت‌فرسای روزها خلاص شود، تحقیقی درباره جنایتی را آغاز می‌کند که نزدیک به پنج‌قرن پیش رخ داده است.

استنتاج برای کشف معمای قتل تاریخی
چنین چیدمانی برای پیشبرد داستان، فضای متفاوتی از دیگر آثار ادبی را بر رمان حاکم می‌کند. با محدودیت فیزیکی کارآگاه، تحقیق او کاملاً ذهنی و در قالب معمای اتاق دربسته پیش می‌رود؛ معمایی که در آن خودِ کارآگاه در اتاق دربسته است و تنها ابزارهای در دسترس او کتاب‌ها، اسناد به‌خصوص قدرت استنتاج منطقی خودش است. معمایی که گرانت برای حل‌کردن انتخاب می‌کند و دست‌آخر نیز به روش خود آن را حل می‌کند، یکی از سربسته‌ترین و رازآلودترین تحولات تاریخی انگلستان است؛ سرنوشت دو شاهزاده جوان، ادوارد پنجم و برادرش ریچارد شروزبری، که در سال ۱۴۸۳ از برج لندن ناپدید شدند.

در فهم عامه و روایت مرسوم که قرن‌ها نیز کسی در درستی آن تردید نکرده، مسئولیت و گناه سرنوشت نامعلوم این دو شاهزاده، مستقیماً بر دوش عمو و قیم آن‌ها، ریچارد است که کمی بعد با عنوان «پادشاه ریچارد سوم» بر تخت نشست. تا سال‌های طولانی ریچارد یک تبهکار به تصویر کشیده می‌شد و تنی چند از مورخان و نویسندگان نیز نظام‌نامه چنین برداشتی را تدوین کرده بودند.قهرمان رمان «دختر زمان» اما خط بطلانی بر همه صحت و سقم این برداشت‌ها کشید. مهارت نویسنده در شرح ماجراهای این واقعه و حمله‌ مستقیم او به روایت رسمی و تثبیت‌شده تاریخی، چنان مورد پذیرش قرار گرفت که انجمن نویسندگان جنایی بریتانیا آن را به‌عنوان یکی از برترین رمان‌های جنایی تمام دوران ستایش کرده‌اند.

ادبیات علیه پروپاگاندا
بستر و زمانه انتشار رمان در موفقیت آن نقش بسزایی داشت. بریتانیای دهه ۱۹۵۰ هنوز درگیر شوک‌های اجتماعی و روانی جنگ دوم جهانی بود و نفوذ پروپاگاندا و قدرت روایت‌سازی دولتی بر اذهان سایه افکنده بود. دو دهه اقدامات و عملیات‌های پیچیده اطلاعاتی و ضداطلاعاتی دولت بریتانیا، نسلی را تربیت کرده بود که به‌شدت نسبت به دستکاری تحولات تاریخی با اهداف سیاسی خاص، بدبین بودند و آگاهانه با آنچه دولت و دربار می‌گفتند، برخورد می‌کردند. به همین دلیل مضمون و مصالح داستانی که جوزفین تی کنار هم گذاشته بود تا با آنها پروپاگاندای دولت علیه ریچارد سوم و مشروعیت‌بخشی به رژیم جدید (هنری هفتم) را زیر سوال ببرد، عمیقاً با خوانندگانی که تجربه جنگی مهیب را پشت‌سر گذاشته بودند، ارتباط برقرار کرد.

رمان «دختر زمان» در دو جبهه مختلف ولی درهم‌تنیده، تمایز خود را با دیگر آثار ادبی در ژانر معمایی و پلیسی نشان می‌دهد. در یک سطح، کتاب و ماجراهای بازرس گرانت، یک کلاس درس در ژانر کارآگاهی است و در سطحی دیگر، تحلیلی انتقادی علیه تاریخ‌نگاری است. گرچه از نویسنده‌ای که با تاریخ‌نگاری تجدیدنظرطلبانه خود در پی زیر سوال بردن اعتبار یافته‌ها و نظریه‌های مورخان حرفه‌ای است، استقبال نمی‌شود، ولی همین تنش و اصطکاک میان درخشش ادبی و بحث‌برانگیز بودن تاریخی‌اش، به رمان قدرت می‌دهد و آن را ماندگار می‌کند. قدرت ادبی اثر نیز از اهداف موضوعی آن جدایی‌ناپذیر است.

«دختر زمان» [The daughter of time]

جوزفین تی، کتاب «دختر زمان» را با دقتی چنان نوشته تا استدلال‌هایش نه به‌صورت یک‌رساله خشک آکادمیک آموزش نویسندگی ادبی یا آموزش اصول تاریخ‌نگاری، که به‌صورت یک مساعی فکری جذاب به خوانندگان ارائه شود. ترکیب لحن متفاوت، نوآوری‌ ساختاری و بهره‌گیری خردمندانه از تکنیک‌های ادبی برای شرح ماجراهای تاریخی، اثری ساخته که آنتونی بوچر، نویسنده و منتقد معروف انگلیسی، آن را در زمره بهترین کتاب‌های پلیسی تمام اعصار قرار داده است.

رمانی پلیسی در فضایی تئاتری
رمان «دختر زمان» محیطی ایستا و ماهیتی ذهنی دارد، بااین‌حال ویژگی‌‌های ادبی‌اش برجسته است. نثر کتاب آن‌طور که منتقدان توصیف کرده‌اند، هوشمندانه، موجز و خواندنی است و خوشبختانه چنین احساسی در ترجمه فارسی‌‌اش به قلم رامین آذربهرام نیز به‌خوبی عینیت یافته است. لحن اثر نیز باوجود علمی و تاحدودی روشنفکرانه‌بودن، با طنز آمیخته است و همین ویژگی مانع از آن می‌‌شود که شرح مفصل موضوعات تاریخی، کسل‌کننده به‌نظر برسد.

تی پیش از کسب شهرت، به‌عنوان یک رمان‌نویس پلیسی و معمایی، نمایشنامه‌نویس موفقی با نام مستعار «گوردون داویوت» بود. نامی که حتی در اعلام خبر مرگ او نیز، از آن استفاده کردند. درحالی‌که «دختر زمان» به‌عنوان یک شاهکار ادبی برجسته است، جایگاه آن به‌عنوان یک اثر تاریخی بسیار متزلزل‌تر است. این اثر یک بازنگری انتقادی به تاریخ‌نگاری است و نویسنده نیز به‌شکلی استادانه به هجو و نقد روش‌هایی پرداخته که تاریخ‌نگاران برای مصرف عمومی تولید می‌کنند. به‌رغم همه اینها، نقص‌های روش‌شناختی و جانب‌داری آن از شواهد گزینشی، رمان را تا حد یک سوگیری روایی و ادبی تنزل می‌دهد.

در تحلیل نهایی، اهمیت «دختر زمان» نه در دقت تاریخی آن، بلکه در تلفیق انقلابی ژانرها و جست‌و‌جوی لایه‌به‌لایه و عمیق درباره چگونگی ساخته‌شدن روایت مسلط میان مردم و به چالش کشیدن آن نهفته است. «دختر زمان» باید به‌عنوان یک شاهکار داستان‌گویی که سعی دارد خواننده را قانع کند، قضاوت شود، نه یک اثر پژوهش تاریخی و در این زمینه نیز به موفقیتی گرانسنگ دست می‌یابد. در تحلیل نهایی باید گفت، جایگاه رمان «دختر زمان» در ژانر داستان جنایی بی‌چون و چراست.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...