ایورنت فرگوسن [Everett Ferguson] کتابی دارد با عنوان «پس‌زمینه‌های مسیحیت نخستین» [Backgrounds of early Christianity] کتابی خواندنی و دقیق که نویسنده در آن کوشیده است تا مروری داشته باشد بر متغیّرهای مهمی که مسیحیّت اولیّه را صورت‌بندی کردند.

ایورنت فرگوسن [Everett Ferguson] پس‌زمینه‌های مسیحیت نخستین» [Backgrounds of early Christianity]

فرگوسن در این کتاب روایتی متفاوت از ایمان آوردن کنستانتین و پیآمدهای آن دارد. در آن‌جا، بر خلاف باور بسیاری که معتقدند چرخش ناگهانی کنستانتین به سود مسیحیّت بود و سبب فراگیری آن شد، می‌نویسد که رسمی شدن مسیحیّت این دین را از هویّت واقعی خود دور کرد و تحلیل می‌کند که وقتی امپراطور رُم در قرن چهارم به عیسی ایمان آورد و مسیحیّت را به دین رسمی قلمرو حکمرانی خود تبدیل کرد، عالمان و الاهیدان‌های مسیحی که تا پیش از آن به طور معمول از امر قدسی، خدا، فدیه‌ مسیح، و نجات سخن گفته و راه رستگاری را به مردم می‌آموختند، به ناگاه وارد مسائل این‌جهانی شده و از مالیات و خراج و نظافت خیابان‌ها و اهمیّتِ تبعیّت از امر حاکمیّت سخن گفتند.

او این تغییر ادبیات را به معنای سکولار شدن مسیحیت و تغییر ماهیّت آن می‌داند و نتیجه می‌گیرد که ریشه‌های مسیحیّت سکولار را باید در آن زمان جست.

چند روز پیش که فیلم سخنرانی جناب شیخ علی‌رضا پناهیان را دیدم که بالای منبر و در یک سخنرانی مذهبی، به قول خودش «آدم‌های خوب طرف‌دار انقلاب» را تشویق می‌کند تا صفحات «خوب را فالو» کنند و زیر پست‌های به قول او «خوب» لایک و کامنت بگذارند، حرف آقای فرگوسن برای‌م معنادرتر شد. روحانیانی که به لحاظ تاریخی راه‌های آسمان را به زمینی‌ها نشان می‌دادند و سعی داشتند از خدای متعال برای انسان نامتعال سخن بگویند، حالا از اهمیّت لایک و کامنت زیر پست‌های خاص سخن می‌گویند.

البته که من مایل نیستم تعبیر آقای ایورنت فرگوسن را در توصیف کار جناب پناهیان به کار بگیرم؛ ولی مطمئن هستم اگر این ادبیات با این فرمان پیش برود چیزی از آن‌چه ما به عنوان دین و روحانیّت می‌شناختیم باقی نمی‌گذارد.

این سخنران‌ها تمام سنت دینی را به پای توجیه آن‌چه «خوب» می‌دانند هزینه کرده‌اند. طلای دین آن‌قدر توان چکش خوردن ندارد که به چیزی که پناهیان می‌گوید تبدیل شود. برای دفاع از صفحات خوب راه‌های دیگری هم هست، لازم نیست که دست در سنت مذهبی ببرند و تعقیباتی از جنس لایک و کامنت درست کنند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...