کتاب «تاریخ نان در ایران» [History of bread in Iran] تألیف ویلم فلور [Willem Floor] با ترجمه صبا کارخیران به تازگی راهی بازار کتاب شده است.

تاریخ نان در ایران [History of bread in Iran] ویلم فلور

به گزارش ایسنا، در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: این کتاب دربردارنده ۹ فصل با عناوین «منشاء نان»، «پخت نان»، «آماده‌سازی خمیر در نواحی روستایی»، «روش‌های پخت نان»، «پخت نان‌های شهری»، «انواع نان»، «ابعاد معنوی و غیرمادی نان»، «نان روزانه یا رزق» و «نان، تحلیل رزق» است.

در این کتاب ابتدا به شروع کشاورزی و پخت نان در ایران و نخستین کلمات ایرانی که معادل نان بود، اشاره می‌شود. سپس انواع غلات و دیگر محصولات کشاورزی را که در گذشته و حال، برای پخت نان استفاده می‌شدند، با یکدیگر مقایسه می‌شوند. به‌علاوه، یک سابقه تاریخی کوتاه در حد امکان ارائه شده تا مشخص شود که آیا استفاده از بعضی محصولات معین در طولانی مدت اتفاقی بوده یا دارای بنیان و ساختار خاصی بوده است.
در فصل سوم، ساخت خمیر در مناطق روستایی و در میان ایلات عشایر مورد بررسی قرار می‌گیرد. در فصل چهارم یک مرور کلی در خصوص تکنیک‌های پخت نان انجام شده است. در این فصل، دو روش اصلی پخت نان شرح داده می‌شود. این دو روش عبارت‌اند از پخت در خاکستر و زغال داغ یا درون تنور.

در فصل بعدی، مؤلف چگونگی پخت نان را در شهرها شرح می‌دهد و در فصل ششم، انواع مختلف نان و برخی از روش‌های پخت نان از گذشته تا به حال در ایران بررسی میشود. نویسنده در این فصل، شیوه‌های پخت نان‌های مختلفی را شرح داده که شاید بتوان گفت طبقه‌بندی شده‌اند و این طبقه‌بندی پیچیدگی‌هایی دارد.

او بعد از مقایسه انواع نان‌های مربوط به پیش از سال ۱۶۰۰ میلادی، آن اندک معلوماتی را که در دسترس است، به یک شیوه ساده بیان کرده است. همچنین نان‌های لواش، سنگک، تافتون، بربری، نان‌های شیرین و نان‌های کماج و انواع دیگر را نیز بررسی کرده است.
فصل هفتم تصویری کلی از جنبه‌های اجتماعی و معنوی نان در جامعه ایران ارائه می‌دهد و در فصل هشتم، اهمیت نان برای مردم ایران بیان می‌شود. فصل پایانی نیز به چگونگی ارتباط «مسئله نان» با سرزمین می‌پردازد.
در بخشی از این کتاب درباره ابعاد معنوی نان در ایران می‌خوانیم:
«... نان فقط یک غذا یا تنها یک نشانه از تمدن نبود، بلکه به معنای واقعی، خوراکی شایسته خدایان بود. از این‌رو نان را به‌عنوان نشانه‌ای از پرستش و ستایش، به خدایان خود پیشکش می‌کردند. یک متن متداول و رایج درباره پیشکشی به خدایان وجود دارد: «نان دلپسند به نظر می‌رسد و طعم آبجو خوب است»، چنین جمله‌ای نشان‌دهنده این است که خدایان در معبد حضور داشتند و از پیشکشی‌ها آگاه بودند. کوچ‌نشینان ایرانی نیز آیین مشابهی را که عبارت بود از پیشکش غذا به‌ویژه نان به خدا یا خدایان، در میان خود پذیرفتند.»

کتاب «تاریخ نان درایران» در ۲۲۴ صفحه با شمارگان ۷۰۰ نسخه توسط انتشارات ایرانشناسی روانه بازار کتاب شده است.

نازی‌ها در فیلم‌های زندگینامه‌ای‌شان درباره چهره‌هایی چون بیسمارک یا فردریک کبیر وجوهی از شخصیت آنها را پررنگ می‌کردند که یادآور تصویری بود که در رسانه‌ها از هیتلر ساخته بودند... فیلمفارسی‌های روستایی نیمه نخست دهه چهل در تبلیغ اصلاحات ارضی گشاده‌دستند... ساختمان پلاسکو و فروشگاه بزرگ ایران که در فیلم‌های دهه چهل تجدد و مصرف‌گرایی را نمایندگی می‌کنند، در اخلاف دهه پنجاهی آنها وسیله‌ای برای نمایش شکاف طبقاتی‌اند ...
هفته‌هاست که حتی یک ماهی نیامده است که به طعمه‌ی قلاب‌های او دهن بزند، ولی ناامید نمی‌شود و برای بار هشتاد و پنجم راه دریا را در پیش می‌گیرد... وقت ظهر، ماهی بزرگی به قلاب می‌اندازد... ماهی در اعماق حرکت می‌کند و قایق را به دنبال خود می‌کشد...ماهی‌گیر پیر زمزمه می‌کند: «ای ماهی، من دوستت دارم و احترامت می‌گذارم، خیلی احترامت می‌گذارم. ولی تو را خواهم کشت»... ماهی سیمین‌فامْ سرانجام خط‌های ارغوانی پوست خود را بر سطح دریا نشان می‌دهد ...
به رغم کم‌حجم بودنش در واقع یک کتابخانه عظیم است... یکی از چالش‌های زمخشری در تفسیر کشاف این بود که مثلا با عرفا گلاویز است، چون عقل کلی که عرفا مطرح می‌کنند برای‌شان قابل قبول نیست... از لحاظ نگرشی من اشعری هستم و ایشان گرایشات اعتزالی دارد... حاکم مکه وقتی می‌بیند زمخشری به مکه می‌رود، می‌گوید اگر تو نمی‌آمدی، من می‌خواستم به خوارزم بیایم و تقاضا کنم این متن را به پایان برسانی... هنوز تصحیح قابل قبولی از آن در اختیار نداریم ...
نخستین بخش از سه‌گانه‌ پی‌پی جوراب‌بلند در کشتی و پی‌پی جوراب‌بلند در دریاهای جنوب... دخترکی نه‌ساله به تنهایی در خانه‌ای چوبی در وسط باغی خودرو، واقع در یکی از شهرهای کوچک سوئد، زندگی می‌کند... تقریباً یتیم است، زیرا که مادرش مرده است و پدرش در جزیره‌ی دوردستی در آفریقا حکومت می‌کند... با شادی آمیخته به ترس خود را به دست ماجراهای افسارگسیخته‌ای می‌سپارند... برداشت‌های سنتی از تعلیم و تربیت را دگرگون می‌کند ...
شرکت در اعتصابات کارگری، میل به گیاه‌خواری، بستری‌شدن در تیمارستان، تمایلات همجنس‌گرایانه و… وجوه اشتراکی است که تشخیص راوی، اف، پیرمرد منحرف و نیز پیرمردی که سردسته‌ تروریست‌ها خوانده می‌شود را از یکدیگر برای مخاطب با دشواری همراه می‌کند... تصمیم او مبنی بر تطهیر روح خود از طریق خودآزاری جسمی بهانه‌ای می‌شود تا راوی با تعابیر طنزآمیزی چون محراب‌های فسقلی پلاستیکی، صلیب‌های تزیینی، قدیسه تقلبی و زلم‌زیمبوهای مذهبی به تمسخر کلیسا و اربابان آن بپردازد ...