کتاب «نگاهبان؛ پنجاه خاطره از نیروهای نگهدارنده اسیران عراقی در ایران» به قلم نسرین ساداتیان و با همکاری اصغر عزیزی به چاپ رسید.

نگاهبان؛ پنجاه خاطره از نیروهای نگهدارنده اسیران عراقی در ایران» به قلم نسرین ساداتیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در معرفی انتشارات سوره مهر از این کتاب آمده است: "این کتاب به توصیف خاطراتی از اردوگاه‌های اسرای عراقی در ایران می‌پردازد که از زبان نگهبانان و فرماندهان این اردوگاه‌ها روایت می‌شود. اصغر عزیزی، که عضو کمیسیون نگهداری از اسیران عراقی بود واسطه آشنایی و گردآوری اطلاعات و مصاحبه نویسنده با نیروهای نگهدارنده اسرای عراقی در دفتر ادبیات و مقاومت حوزه‌ هنری می‌شود. آن‌ها می‌آیند و ساعت‌ها می‌نشینند و از خاطرات اسیران عراقی حرف می‌زنند؛ نویسنده همه روایت‌ها را ضبط می‌کند و گاهی پرسش‌هایی مطرح می‌کند که راوی‌ها با کمک آقای عزیزی جواب می‌دهند. روز هفدهم اسفند ۱۳۹۵ بود که اولین مصاحبه را با خود آقای عزیزی انجام می‌دهد.

روزها و هفته‌ها گذشت و این گفت‌وگو گرم‌تر از روزهای پیش ادامه داشت. هرچند گذشت زمان جزئیات را از یاد راوی‌ها برده‌است اما این قضیه چیزی از جذابیت خاطرات نمی‌کاهد. این کتاب به خوبی نشان می‌دهد در اردوگاه‌های اسیران عراقی در ایران چه گذشته و مسئولان این اردوگاه‌ها چه رفتاری با اسیران عراقی داشتند.

نویسنده نگاه این نگاهبانان را مثل پدر می‌داند که لقمه نانی می‌دهد و گاهی مادری است که دلداری‌اش می‌دهد و این روزهای دوری از خانواده و زندگی‌اش را کمی آسان می‌کند. همه زحمت‌ها برای راحت زندگی کردن میهمانان عراقی در کمیسیون اداره اسیران عراقی برنامه‌ریزی می‌شد که در رأس این کمیسیون، شهید حاج آقا محمدعلی نظران بود.

نویسنده بعد از یک سال گفت‌وگو با نیروهای نگهدارنده اسیران عراقی خاطرات کوتاه آن‌ها را نوشته و با مشورت آقای عزیزی آماده چاپ می‌کند. حالا این کتاب با عنوان نگاهبان پیش روی شماست. این کتاب تنها گوشه‌ای از زحمات بزرگ ارتش ایران را برای نگهداری از اسیران عراقی نشان می‌دهد."

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...