چاپ دوم «جغرافیای تاریخی خوارزم» نوشته  مهدی سیدی با همکاری نادره سیدی و اشرف‌السادات میرکمالی توسط بنیاد موقوفات افشار منتشر شد.

جغرافیای تاریخی خوارزم  مهدی سیدی

به گزارش کتاب نیوز، سید مهدی سیدی فرّخد، متولد 1332 در روستای فرّخد ولایت طوس است. او محقّق آزاد در حوزة تاریخ، جغرافیای تاریخی، فرهنگ، و ادبیّات کلاسیک خراسان بزرگ، خصوصا خراسان ایران و طوس و شهر مشهد است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

کتاب حاضر تحقیقی است درباره منطقه خوارزم که بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده از منابع مختلف گردآوری شده است.
مولف نخست خوارزم، مراکز آن در ادوار مختلف و نیز چهل شهر و آبادی بزرگ این ولایت را معرفی نموده و در ادامه فصلی به رود جیحون و مواضع جغرافیایی مرتبط با آن اختصاص داده است. ولایات و بیابان‌های همجوار خوارزم و شاهراه‌های آن دو مبحث بعدی هستند که مؤلف به آن پرداخته و در پایان نیز فرهنگی از اعلام جغرافیایی خوارزم در اختیار خوانندگان قرار داده است.

کتاب «جغرافیای تاریخی خوارزم» نوشته مهدی سیدی با همکاری نادره سیدی و اشرف‌السادات میرکمالی در 246 صفحه مصور و با قیمت 65 هزار تومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...