«موسیقی زنان ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان دوره پهلوی» نوشته باله نایان توسط انتشارات آرماتان در فرانسه منتشر شد.

موسیقی زنان ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان دوره پهلوی باله نایان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انتشارات آرماتان در فرانسه کتاب «موسیقی زنان ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان دوره پهلوی» نوشته باله نایان را در ۲۱۲ صفحه در قطع وزیری در دو فرمت کاغذی و دیجیتال عرضه کرد.

این کتاب به معرفی ابعاد ناشناخته‌ای از موسیقی ایران اختصاص دارد. نویسنده معتقد است که در طول تاریخ هنر ایران و در منابعی که درباره هنر در ادوار تاریخی نوشته شده، به زنان موسیقی‌دان و موسیقی‌شناس کمتر پرداخته شده و منابعی که به معرفی این دست از هنرمندان پرداخته‌اند، بسیار نادرند.

با این وجود علیرغم وجود فشارهای سیاسی و اجتماعی در ادوار گوناگون از دوران باستان تا به امروز، زنان هرگز صحنه موسیقایی ایران را ترک نکردند. نویسنده در این کتاب تلاش کرده تا با غور در تاریخ به بازسازی و معرفی و شرح استعداد زنان موسیقیدان ایران بپردازد و نقش اساسی آنها در پیشرفت این صنعت در ایران را واکاوی کند. به باور نویسنده بانوان موسیقیدان ایران نقش مهمی در پیشرفت این هنر داشته‌اند و کتاب ادای احترامی به این هنرمندان گمنام در طول تاریخ است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...