«موسیقی زنان ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان دوره پهلوی» نوشته باله نایان توسط انتشارات آرماتان در فرانسه منتشر شد.

موسیقی زنان ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان دوره پهلوی باله نایان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، انتشارات آرماتان در فرانسه کتاب «موسیقی زنان ایرانی؛ از دوران باستان تا پایان دوره پهلوی» نوشته باله نایان را در ۲۱۲ صفحه در قطع وزیری در دو فرمت کاغذی و دیجیتال عرضه کرد.

این کتاب به معرفی ابعاد ناشناخته‌ای از موسیقی ایران اختصاص دارد. نویسنده معتقد است که در طول تاریخ هنر ایران و در منابعی که درباره هنر در ادوار تاریخی نوشته شده، به زنان موسیقی‌دان و موسیقی‌شناس کمتر پرداخته شده و منابعی که به معرفی این دست از هنرمندان پرداخته‌اند، بسیار نادرند.

با این وجود علیرغم وجود فشارهای سیاسی و اجتماعی در ادوار گوناگون از دوران باستان تا به امروز، زنان هرگز صحنه موسیقایی ایران را ترک نکردند. نویسنده در این کتاب تلاش کرده تا با غور در تاریخ به بازسازی و معرفی و شرح استعداد زنان موسیقیدان ایران بپردازد و نقش اساسی آنها در پیشرفت این صنعت در ایران را واکاوی کند. به باور نویسنده بانوان موسیقیدان ایران نقش مهمی در پیشرفت این هنر داشته‌اند و کتاب ادای احترامی به این هنرمندان گمنام در طول تاریخ است.

................ هر روز با کتاب ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...