هفتاد و پنجمین شماره مجله «سینما و ادبیات» ویژه سینمای فرانسه منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در معرفی این مجله عنوان شده است: این شماره از مجله «سینما و ادبیات» ویژه سینمای فرانسه و کارگردان موج نو آن فرانسوا تروفو است. «چهارصد ضربه»، «ژول و ژیم»، «آخرین مترو» و... از آثار مهم اوست که نزد مخاطبان ایرانی بسیار آشنا است. در این ویژه‌نامه نسبت سینمای تروفو با موج نو و همچنین فعالیت او به عنوان یک از مطرح‌ترین منتقدان «کایه دو سینما» بررسی شده است.

«مه ۶۸ و سینما»  یکی دیگر از عنوان‌های این شماره مجله است. در ورودی این بخش نوشته شده: تلاش بر آن است که در این پرونده به جنبه‌های سینمایی و موارد کمتر شناخته‌شده این جنبش پرداخته شود. «تعامل کارگردان و فیلمنامه‌نویس در سینمای ایران» چگونه شکل می‌گیرد؟ امروزه دیدگاه‌هایی وجود دارد که همواره ضعف سینمای ایران را به فیلمنامه‌ منتسب می‌کند. کارگردان‌ها چگونه می‌توانند باعث تنزل یا ارتقای فیلمنامه در ساخت هنری یک فیلم شوند؟

«ادبیات زنان؛ از دهه ۷۰ تا دهه ۹۰ در ایران» چه مراحلی را طی کرده و چه دستاوردهایی داشته است. در این سال‌ها عنوان‌هایی چون ادبیات آشپزخانه‌ای، آپارتمانی و محافظه‌کار به این آثار اطلاق شده؛ اما در مسیر پیموده‌شده ادبیات زنان کجا ادبیات ایران ایستاده است؟ نویسندگان زیادی در این پرونده نقش داشته‌اند.

امیرنادری از کارگردانانی است که همه مشتاقیم از او بدانیم. کارهایش را بیشتر ما دیده‌ایم، اما ناگفته‌های بسیاری از امیر نادری و سبک کارگردانی و سینمای او وجود دارد. گفت‌وگوی «کایه دو سینما» با امیر نادری در سال ۲۰۱۶ را از دست ندهید.

«ژانر دادگاهی» که یکی از محبوب‌ترین و دراماتیک‌ترین گونه‌های سینمایی است دست‌مایه یکی از پرونده‌های این شماره مجله قرار گرفته است. آیا سینمای ایران بعد از نزدیک  به نیم‌ قرن از پذیرش نسبی ساخت موسیقی متن اختصاصی برای یک فیلم، هویت مستقلی برای این تألیف قائل شده است؛  موضوع «موسیقی فیلم در سینمای ایران» را دنبال کنید.

«سینما و ادبیات» مطالب دیگری هم در این شماره دارد؛ از جمله مطلب احمد اخوت در مورد «دلبستگی‌های آرشیوی» و دو نامه منتشرنشده؛ یکی از ابوالحسنن نجفی به صالح حسینی و  دیگری نامه‌ای از غلامحسین ساعدی به بدری لنکرانی.

نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...