ترجمه رمان «زنی در آینه» نوشته ربکا جیمز راهی بازار شد.

به گزارش ایسنا، رمان «زنی در آینه» نوشته ربکا جیمز با ترجمه نسترن ظهیری در ۴۵۵ صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۵۲ هزار تومان توسط انتشارت ققنوس عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم:
۱۹۴۷
آلیس میلر، مربی سرخانه، به محض دیدن وینتربورن که بر بلندای صخره‌های بکر قد علم کرده عاشقش می‌شود. عمارت وینتربورن به او نوید می‌دهد که پناهگاهی باشد در برابر گذشته‌اش. شاگردانش، ادموند و کنستانس، دوقلوهای بی‌مادر، فرشته‌اند.
۲۰۱۸
راشل که پس از تولد به فرزندخواندگی پذیرفته شده از اصل و نسبش چیزی نمی‌داند. پس وقتی نامه‌ای خبر مرگ یکی‌ از اقوام ناشناسش را به او می‌دهد، به امید کشف اسرار خانوادگی‌اش به کورنووال سفر می‌کند. وینتربورن با سر رسیدن هر تازه‌واردی برآشفته می‌شود. توی نقاشی‌ها پنهان می‌شود. روی پله‌ها می‌نشیند. و در آینه‌ای که پشت درهای بسته پنهان شده منتظر می‌ماند.

نیکلا کورنیک، رئیس انجمن رومنس‌نویسان بریتانیا: «آن‌قدر ترسناک که مو را بر تن سیخ می‌کند.»

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...