جاذبه ماندگار ادبیات مهاجرت | آرمان ملی


«روابط خارجی» [Foreign affairs] یکی از شاهکارهای طنز در ادبیات جهان است. این رمان در سال ۱۹۸۴ منتشر شد و توانست جایزه پولیتزر آن سال را از آن خود کند. جان فاولز نویسنده فقید انگلیسی آن را ستود و نوشت: «از میان آثار نویسندگان آمریکایی که خوانده‌ام هیچ‌کس در خلق مداوم زیبایی و همدردی مانند آلیسون لوری [Alison Lurie] نبوده است. کتاب «روابط خارجی» هم‌رده آثار هنری جیمز و ادیت وارتون است.» الیزابت هاردویک نویسنده و منتقد فقید آمریکایی نیز در وصف این اثر نوشت: «یک اثر برجسته و بسیار شورانگیز کمدی که با سبکی نوین و بی‌پروا به بهترین شکل ممکن خلق شده. این اثر یکی از بهترین کتاب‌هایی است که توسط یکی از بهترین نویسندگان ما نوشته شده.» آنچه می‌خوانید نگاهی است به «روابط خارجی» شاهکار آلیسون لوری که با ترجمه امیرحسین مهدی‌زاده از سوی نشر همان منتشر شده است.

روابط خارجی» [Foreign affairs]  آلیسون لوری [Alison Lurie]

رمان طنز آلیسون لوری در سال 1984 منتشر شد. بازخوانی این رمان پس از چهار دهه بیانگر این است که تجربه آمریکایی‌های خارج از کشور تغییر زیادی نکرده است. داستان مهاجرت اساسا در مورد هویت و راهی است که یک مکان می‌تواند خودشناسی فرد را شکل دهد. روای داستان «وقتی که نسبتا جوان بودیم» نوشته میویس گالنت می‌گوید: « فکر می‌کردم که اگر خود را در مقابل این پیشینه‌ای قرار دهم که نتوانم با آن ادغام شوم، احتمالا با برخی از نشانه‌های آن مواجه می‌شدم.» می‌توان گفت که جمله «هرچه از خانه دورتر باشید، راحت‌تر می‌توانید به خودشناسی برسید.» با انگیزه مهاجری که دنبال دلیلی برای ترک کشورش است جور درمی‌آید. دو شخصیت اصلی آمریکایی رمان «روابط خارجی» را در نظر بگیرید: ویرجینیا ماینر 54 ساله، استاد رسمی ادبیات کودک، و فرد ترنر، همکار جوان‌ترش، در گروه زبان انگلیسی کالج خیالی کورینس (که به وضوح از دانشگاه کرنل الگوبرداری شده) که برای مرخصی به لندن رفته است. وینی ماینر زنی کوتاه قد، ساده و مجرد است. از آن دست افرادی که چندان مورد توجه قرار نمی گیرند. او اغلب تصور می‌کند که سگی سفید به نام فیدو او را دنبال می‌کند که نشان‌دهنده احساس ترحم وی نسبت به خود است. او در سفرهای خارجی‌ قبلی خود موفق می‌شد این سگ تسخیرشده را رها کند، اما به محض اینکه سوار بر هواپیمای به مقصد لندن، شهری که قرار است در آن به مدت شش ماه روی اشعار کودکانه بریتانیایی تحقیق کند، می‌شود، فیدو در کنارش است. وینی غمگین است؛ چراکه به تازگی مقاله‌ای در مجله آتلانتیک خوانده که کار او را رد می کند، و به‌عنوان زنی مجرد که هنوز زندگی شخصی‌اش به کمال نرسیده، حرفه‌اش همه‌چیز اوست. کتاب‌هایی از او که با نام بدون جنسیت «وی. ای. ماینر» منتشر شده‌اند، در انگلستان بهتر پذیرفته شده‌اند، و زمانی که وینی پی می‌برد که در لندن کسی مجله آتلانتیک را نمی‌خواند، حالش بهتر می‌شود: «او متوجه شد روشنفکران انگلیسی ارزش و احترام چندانی برای نظر منتقدانه آمریکایی‌ها قائل نمی‌شوند.»

وینی در این مورد روشنفکران انگلیسی را درک و به آنها احساس نزدیکی می‌کرد و به همین خاطر زمانی که در هواپیما شخص آمریکایی کنارش اشتباها تصور کرد که او انگلیسی است، حس غرور وینی را دربرگرفت: «با وجود اینکه به نظر می‌رسید مرد بی‌سواد باشد، اما ظاهرا چندان هم اشتباه نمی‌کرد، دوستان انگلیسی‌اش نیز گاهی اظهار می‌کنند که او شباهت زیادی به آمریکایی‌ها ندارد... وینی اغلب به این فکر ‌می‌کرد که این امر با وجود به‌دنیا آمدن و بزرگ‌شدنش در جایی که آن را ایالات متحده می‌نامند، غیرعادی است؛ چراکه او هم از لحاظ روانشناسی و هم از لحاظ فکری انگلیسی است. وینی که از دوران کودکی طرفدار انگلیس بود، سفرش به انگلستان را بیشتر از تدریس به منزله یک مرخصی می‌بیند. این سفر گریز و استراحتی‌ از خودِ رقت‌انگیزش در ایالات متحده است. هرچه از خانه دورتر باشید، راحت‌تر می‌توانید به خودشناسی برسید. از سوی دیگر، لندن برای فرد ترنر پیش از هرچیز «شهری عاری از زرق‌وبرق، بی‌روح و ناخوشایند» است.

فرد به تازگی از همسرش «رو» که در ایالات متحده است، دل کنده و تنها و سردرگم است. او آرزو می‌کند تا تجربه‌ای اصیل از انگلستان کسب کند و عدم‌موفقیتش را به «سرگشتگی گردشگران» نسبت می‌دهد. مشکل اصلی این است که او فکر می-کند بازدید‌کنندگان یک کشور خارجی تنها اجازه استفاده کامل از دو حس از حواس پنج‌گانه خود را دارند. بینایی مجاز است در نتیجه عبارت بازدید از اماکن دیدنی نیز مجاز است. استفاده از حس چشایی نیز تشویق می‌شود و حتی اهمیتی عجیب و تقریبا جنسی نیز به خود می‌گیرد. مصرف غذاها و نوشیدنی‌های بومی به یک رویداد بسیار پربار تبدیل می‌شود، و گواهی بر بودن شخص در آنجاست. اما حس شنوایی به صورت کامل مسدود می‌شود. حتی در انگلیس نیز لهجه، آهنگ صدا و کلمات اغلب ناآشنا هستند، گردشگران بسیاری از صداهایی را که می‌شنود نمی‌فهمند، و اغلب با کارمندان صحبت می‌کنند. حس بویایی همچنان به عملکرد خود ادامه می‌دهد، اما این احتمال وجود دارد که توسط خیلی از بوهای دیگر دچار اختلال یا انزجار شود. مهم‌تر از همه، حس لامسه مختل می‌شود؛ تقریبا همه‌چیز و همه‌کس چه آشکار و چه در خفا به آن پیام می‌دهند که چیزی را لمس نکند. هنگامی که فِرد، رُزماری ردلی فریبنده را در مهمانی‌ای در آپارتمان وینی ملاقات می‌کند، نگرشش تغییر می‌کند. او برخلاف همسر آمریکایی سابقش که شلخته و جلف و درواقع نچسب بود، زیبا و دلرباست. درحالی‌که فِرد به همراه رُزماری در حال گشت‌وگذار در لندن است، وینی درگیر رابطه‌ای عاشقانه با چاک ممپسون، مرد اکلاهامایی که در ابتدا فرض کرده بود فردی روستایی است، می‌شود.

وینی، چاک را یک آمریکایی کامل می‌بیند: فردی بی‌هنر و بی‌فرهنگ با چکمه‌های کابوی که به همراه تور به مسافرت آمده بود. گرچه چاک شخص فرهیخته‌ای نیست، اما مهربان است، بدین نحو درحالی‌که فِرد به‌واسطه ارتباط با رُزماری علاقه‌اش به انگلیس بیشتر می‌شود، وینی تازه مجذوب آمریکا ‌می‌شود. آنطور که جان فاولز نویسنده برجسته آمریکایی می‌گوید: «من اطمینان دارم که رمان آلیسون لوری دوام و مانگاری بیشتری از بسیاری از نام‌هایی که امروزه‌ به سر زبان‌ها افتاده‌اند، خواهد داشت. «روابط خارجی» هم‌رده آثار هنری جیمز و ادیت وارتون است.» تنش میان آمریکایی‌های بی‌تجربه و اروپایی‌های خبره در «روابط خارجی» به راستی که رمان‌های هنری جیمز را به یاد می‌آورد و آلیسون لوری با ارجاعات مستقیم فِرد به آثار وی مستقیما اثر خود را هم‌راستا با هنری جیمز قرار می‌دهد: فِرد فکر می‌کند باز هم جیمز؛ عبارتی جیمزیایی، وضعیتی جیمزیایی. اما در رمان‌ها راز‌ها و رسوایی‌های زندگی اعیانی زیباتر به نمایش درمی‌آید؛ مردم بهتر رفتار می‌کنند. شاید به این دلیل است که آنها متعلق به یک قرن پیش بود؛ یا شاید ظرافت نثر جیمز منجر به مبهم‌شدن متنی ناپخته می‌شود. چراکه آیا رُزماری زیبا، ظریف، دلنشین، تحریک‌آمیز نیز همانند قهرمان کلاسیک هنری جیمز نیست؟ آیا این دلیلِ بودن فِرد در اینجا نیست؟ قهرمان جوان اصیل آمریکایی که یحتمل خود جیمز وی را به میدان آورده است. فِرد برای دومین‌بار در آن روز دچار حس متزلزلی می‌شود که گویی وارد یک رمان شده، و برای بار دیگر این موضوع گیج‌کننده و به‌وجدآورنده است. وینی نیز خود را چون شخصیتی در یک کتاب می‌بیند، هرچند این کتابی برای کودکان است: وینی به مدت 25 سال به این مکان درون‌ذهنی می‌رفت که به آرامی و با عشق از کتاب‌های مورد علاقه‌اش، از کتاب‌های بیترکس پاتر گرفته تا آنتونی پاول، شکل گرفته بود. هنگامی که او درنهایت این مکان را مشاهده کرد، احساسی همچون کودکان کتاب «جعبه شادی» اثر جان میسفیلد داشت که پی بردند می‌توانند وارد تصاویر روی دیوار اتاق‌نشیمن شوند. چشم‌انداز تصور درونی‌ وینی به قالبی حقیقی و سه‌بُعدی مبدل شده بود. وینی به معنای واقعی کلمه می‌توانست در کشور ساخته ذهنش راه برود. از همان ابتدا انگلیس برای او دوست‌داشتنی و آشنا به‌نظر می‌رسید؛ به‌خصوص شهر لندن که دیدن آن تا حد زیادی همانند تجربه یک دژاوو بود.

وینی از اینکه به عقاید رمانتیک خود در مورد انگلیس خاتمه دهد متنفر است. فرضیه تحقیق وی این است که اشعار کودکانه انگلیسی ادبی‌تر از اشعار ناپخته آمریکایی هستند، اما در یکی از خاطره‌انگیزترین صحنه‌های رمان، هنگامی که او از دبستانی در کمدن تاون دیدن می‌کند، با اشعار قافیه‌داری مواجه می‌شود که بسیار رکیک‌تر از اشعاری هستند که او تا‌به‌حال در آمریکا شنیده است. او به‌جای اعتراف به اینکه انگلستان همواره همانند تصوراتش کشوری فرهیخته نیست، مدرسه را ترک می‌کند و تصمیم می‌گیرد که هرآنچه را شنیده فراموش کند. وینی و فِرد اساتید زبان انگلیسی هستند، بنابراین عجیب نیست که دنیا را از دریچه ادبیات ‌ببینند، اما گرایش آنها به رویاپردازی درباره محیط اطراف‌شان نشانگر ناتوانی آنها از درک انگلیس ورای محیط جغرافیایی‌اش است. لندن برای هیچ‌یک از آنها مکانی کاملا واقعی نیست و گمان می‌رود که از نظر آلیسون لوری لندن وجود حقیقی ندارد. رمان آلیسون لوری ممکن است برخی مضامین مشترک با رمان‌های هنری جیمز داشته باشد، اما بسیاری از صحنه‌های آن با آثار اسکار وایلد نیز مشابه هستند. از آنجا که کتاب لوری مربوط به نقشی است که افراد بازی می‌کنند، هنرپیشه‌بودن رُزماری در اینجا بی‌مورد است. سرانجام فِرد و وینیِ هردو با سرخوردگی به شمال ایالت نیویورک و ماجراهای کوچک محیط دانشگاهی برخواهند گشت. در پایان، لندن چیزی به جز مرحله‌ای دیگر از زندگی نیست.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جهان پرآشوب بورس پاریس... توصیف و تحلیل جایگزین موقعیت و داستان حماسی... سوداگر و بنده پول است... ورشکسته است و در این شرایط در پی تأسیس بانک... از دربانِ روزنامه گرفته تا استاد دانشگاه و وکیل مجلس به تبی یگانه گرفتار می‌آیند: تب پول و کسب سود بیشتر... به همه اطمینان می‌دهد که میل به ثروت‌اندوزی و کسب سود یگانه انگیزه راستین ادامه زندگی است ...
روایت زوجی که هم در پشت دوربین (در حین ساخت فیلم) و هم در جلوی آن به یکدیگر دل می‌بازند... دخترک وحشت زده‌ای بود که مطلقا به قابلیت‌های خودش اطمینانی نداشت. می‌ترسید روی پرده ظاهر شود... با اینکه سهم زیادی در کشف و معرفی ویلیام فاکنر و به ویژه دست‌گیری از او در ایام بی پولی‌اش داشته، اما با فروتنی از نقش و اهمیت بسیار زیاد او در فیلمهایش می‌گوید ...
برخی دولت‌ها غارتگر هستند؛ یعنی رهبرانشان غیر از غارت منابع کشور دستاوردی برای ملتشان ندارند، هیچ اراده‌ای هم برای توسعه ندارند... دولت‌های توسعه‌گرا به دو نوع دموکراتیک و اقتدارگرا تقسیم می‌شوند... توسعه را به‌عنوان هدف کانونی خود در نظر می‌گیرد و کلیه اهداف دیگر را به نفع توسعه به حاشیه می‌راند؛ یعنی اهدافی مثل عدالت یا مثلاً دموکراسی و آزادی‌های مدنی... دیوان‌سالاری‌های کارآمد، شایسته‌سالار، فنی، به دور از حاشیه‌های سیاسی... بستر بین‌المللی مناسب ...
با وجود تخیل شاعرانه، حقیقتی تاریخی را روایت کرده است... دختر ارشد آسیابان فقیری است دارای چهار فرزند... در کنار غار ماسابیل به دیداری نایل می‌آید و نخستین بار «بانو»ی خود را می‌بیند... خانواده، مدرسه، مقامات غیردینی و مقامات روحانی، همگی علیه او متحد می‌شوند... عبور بی‌واسطه‌ی وجه الهی به وجه بشری از طریق تقوای عشق... نخستین معجزه بهبود جوانی‌ست که از زمان تولد فلج بود ...
بیسمارک بعد از سی سال تلاش آلمان ملوک‌الطوایفی را به کشوری یکپارچه تبدیل کرده است... زندگی اجتماعی آلمان‌ها پس از بحران‌ها... ما چه دعوایی با همدیگر و با بقیه دنیا داریم؟... چرا ما بجنگیم؟ بگذارید مقامات بجنگند... از هفده‌سالگی یهودیت را ترک ‌کرد و کاتولیک شد... از آمیخته عدالت‌خواهی، آزادی‌خواهی و ناسیونالیسم، عنصر ناسیونالیسم می‌ماند و شدت بیشتری می‌یابد ...