جوهر همسان تنهایی و مرگ | الف


هانس فالادا [Hans Fallada] یکی از پرحاشیه‌ترین نویسندگان آلمانی نیمه‌ی اول قرن بیستم است. در طی دوره‌ی نوجوانی و جوانی، روح سرکش و عصیان‌گرش او را از پیمودن روال طبیعی زندگی‌اش بازداشت. در مسیر تحصیل و نویسندگی خطرات و پیچ و خم‌های بسیاری را تجربه کرد و چندین بار با الهام از آثار ادبی که شیفته‌شان بود، نام مستعار خود را در نوشته‌هایش تغییر داد. زمانی آن‌چنان به رمان «تصویر دوریان گری» اسکار وایلد علاقمند شد که نام هری را که از قهرمانان این کتاب بود به خود داد و با عنوان هری دیتسن داستان‌هایی نوشت.



پس از چند بار تغییر نام، متأثر از کتاب قصه‌ها و افسانه‌های برادران گریم، اسم هانس فالادا را انتخاب کرد. او دو جنگ جهانی را از سر گذراند و دیکتاتوری نازی‌ها را با گوشت و خون خود تجربه کرد و هیچ‌گاه سایه‌ی جنگ و استبداد از سرش کم نشد. اغلب زیر فشار سانسور و سرکوب می‌نوشت و مدام از او خواسته می‌شد بخش‌هایی از کتابش را حذف یا تعدیل کند؛ فالادا گاه مجبور می‌شد برای فرار از عواقب سنگین نافرمانی‌اش به این موضوع تن دردهد.

اولین تجارب رمان‌نویسی‌ فالادا چندان خوشایند نبودند، زیرا با بحران‌های پس از جنگ جهانی اول همراه شدند و روحیه‌ی مالیخولیایی او نیز که خیلی مورد پسند منتقدان و مردم نبود، به این ناکامی‌اش در عرصه‌ی نویسندگی دامن می‌زد. زندگی نابه‌سامان و وضعیت آشفته‌ی اقتصادی‌اش او را به مجموعه کارهایی سوق داد که سرانجام‌شان زندان و شکست مضاعف بود. اما دقیقاً پس از این دوره بود که اقبال به فالادا رو آورد و رمان «مرد کوچک، اکنون چه؟» از او منتشر شد و در صدر جدول فروش قرار گرفت. این نقطه‌ی عطف در مسیر حرفه‌ای‌اش موجب شد که دیگر مشاغل پراکنده و مقطعی خود را کنار نهد و تنها به نویسندگی بپردازد؛ او در طی عمر نه چندان بلندش، بالغ بر بیست اثر از خود به جای گذاشت.

رمان «همه تنها می‌میرند» [Jeder stirbt für sich allein] یکی از شاخص‌ترین آثار فالادا در نقد حکومت فاشیستی هیتلر و یکی از اولین کتاب‌هایی است که پس از جنگ دوم در این‌باره به چاپ رسیده است. بر مبنای این کتاب چند اثر تلویزیونی و سینمایی ساخته شده که توجه منتقدان و مخاطبان را برانگیخته، زیرا با واقعیات جاری در زمان جنگ همخوانی بسیاری دارد و از منظر یک آلمانی زیسته در بطن حاکمیت نازیسم نوشته شده است. فالادا نویسنده‌ای است که هم خود متحمل دشواری‌های بسیار در خلال دوره‌ی تسلط فاشیسم شده و هم از نزدیک شاهد فجایعی بوده که بر سر مردمش آمده است و از این‌رو آثارش به روح واقعی آلمان دهه‌های سی و چهل نزدیک است.

آن‌چه دستمایه‌ی فالادا در نوشتن این رمان قرار گرفته داستانی واقعی است که در پرونده‌های بایگانی شده در گشتاپو نیز موجود است. الیزه و اوتو هامپل شخصیت‌هایی واقعی در تاریخ سیاسی دوره‌ی جنگ دوم آلمان بودند که گرچه علاقه‌ی چندانی به سیاست نداشتند اما با وقایعی پایشان به این ورطه باز شد. فالادا به فراخور چیره‌دستی‌اش در قصه‌پردازی، به داستان آن‌ها رنگ و لعاب و ماجراهای فرعی و حواشی جذاب بسیاری افزود. در رمان فالادا شخصیت‌های زیادی وارد داستان این زوج شدند که بر کشش دراماتیک آن افزودند و بعدها به انعکاس بهتر آن در قاب تصویر کمک شایانی کردند. هامپل‌ها که تسخیر فرانسه با مرگ تلخ یکی از اعضای خانواده‌شان همراه شد، رویکردی تازه برای مبارزه با نظام حاکم در پیش گرفتند و از پوسته‌ی انفعالی خود خارج شدند و حوادثی را رقم زدند که در آن دوره ماندگار شد.

در داستانِ فالادا، کوانگل‌ها فرزند خود را از دست می‌دهند و همین فقدان است که فصل تازه‌ای در رویکرد آن‌ها به حاکمیت رقم می‌زند و آن‌ها را وامی‌دارد که راه نافرمانی و مقاومت مدنی را در پیش بگیرند. اما قصه تنها به این نقطه ختم نمی‌شود و آدم‌های بسیاری در این فرآیند مبارزاتی وارد می‌شوند که در رسیدن قهرمانان به سرمنزل مقصود نقشی کلیدی ایفا می‌کنند. فالادا کوشیده طیف وسیعی از افراد با پیشینه‌ها و عقاید متفاوت را به داستان بیفزاید تا قضاوت مخاطب را درباره‌ی اتفاقات آن دوره و شکل جامعه‌ی آلمان در دهه‌ی 1940 را به واقعیت نزدیک‌تر سازد.

در رمان «همه تنها می‌میرند»، خشم، وحشت، تعصب، اندوه، امید و همدلی به طرز جدایی‌ناپذیری در هم آمیخته‌اند. فالادا در یک سر طیف خانواده‌ی پرزیکه را نشان می‌دهد که طرفداران سرسخت رایش به شمار می‌آیند و از هیچ کاری اعم از اخلاقی و غیراخلاقی برای اثبات سرسپردگی‌شان به این دیکتاتوری کوتاهی نمی‌کنند. اما در سر دیگر طیف شاید بتوان کوانگل‌ها را قرار داد که می‌کوشند به هر نحوی سایه‌ی سنگین و مهیب فاشیسم را از سر خود دور کنند و تصاویری انسانی از مبارزه‌ی خود با حاکمیت اهریمنی به نمایش بگذارند. فالادا با دوربین جزئی‌نگر و دقیق خود به خصوصی‌ترین امور زندگی این آدم‌ها سرک می‌کشد و نشان می‌دهد که چه‌طور دیکتاتوری می‌تواند جزئی‌ترین و شخصی‌ترین مسائل آدم‌ها را تحت نفوذ داشته باشد و مطابق میل خود تغییرشان دهد. به همین خاطر، کتاب «همه تنها می‌میرند» تصاویری با وضوح بالا و حاوی ریزترین جزئیات و با شرح و تفصیل فراوان از زندگی در دل نظام فاشیستی را در معرض دید مخاطب می‌گذارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...