مایکل چابون جایزه‌ی بهترین رمان را از جوایز ادبی " هوگو " به‌دست آورد.

به گزارش ایسنا، جوایز "هوگو" به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین جوایز ادبی جهان در زمینه‌ی آثار علمی - تخیلی و فانتزی، برندگان سال 2008 خود را معرفی کرد.

در بخش بهترین رمان، «اتحادیه‌ی پلیس‌های یهودی» نوشته‌ی‌ مایکل چابون اثر برتر نام گرفت. این دومین جایزه‌ای است که چابون برای این کتاب در سال جاری به‌دست آورده است. در ماه آوریل، او جایزه‌ی‌ بهترین رمان را از جوایز "نبولا" که از سوی انجمن نویسندگان آثار علمی - تخیلی آمریکا برگزار می‌شود، به‌دست آورد.

به گزارش روزنامه‌ی‌ گاردین، در بخش بهترین رمان نیمه‌کوتاه، «همه روی زمین نشسته‌اند» نوشته‌ی کانی ویلیس، جایزه‌ی‌ اول را کسب کرد.

در بخش بهترین رمان کوتاه، «تاجر و دروازه‌ی‌ شیمیدان» نوشته‌ی‌ تد چیانگ انتخاب اول نام گرفت.

جایزه‌ی بهترین داستان کوتاه نیز به «خط جزر و مد» اثر الیزابت بیر تعلق گرفت.

همچنین جایزه‌ی بهترین نویسنده‌ی‌ آثار فانتزی را جان اسکالزی به‌دست آورد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...