المیرا صابرنعیمی | ایبنا


مژده الفت، مترجم رمان «پرندگان به سوگ او می‌روند» [Kuşlar Yasına Gider] نوشته حسن‌علی تُپتاش [Hasan Ali Toptaş] می‌گوید آنچه در آثار دیگر تپتاش دیده همان چیزی است که حال­ و هوای کافکایی می‌­خوانیمش؛ یعنی فضایی کابوس‌­وار، سرد، تیره و تار؛ اما کتاب «پرندگان به سوگ او می‌روند» فضای متفاوتی دارد.

پرندگان به سوگ او می‌روند» [Kuşlar Yasına Gider] نوشته حسن‌علی تپتاش [Hasan Ali Toptaş]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «پرندگان به سوگ او می‌روند» نام رمانی است از حسن‌علی تُپتاش، نویسنده ۶۳ ساله اهل ترکیه، که به تازگی با ترجمه مژده الفت منتشر شده است؛ گرچه پیشتر، همین کتاب با ترجمه دیگری نیز راهی بازار کتاب شده بود؛ اما به همین مناسبت به سراغ مژده الفت رفتیم و با او درباره دلیل ترجمه این کتاب، ویژگی‌های داستانی‌اش و همچنین وضعیت ادبیات معاصر ترکیه به گفت‌وگو نشستیم که متن کامل گفت‌وگو با این مترجم را در ادامه می‌خوانید:

خانم الفت، این کتاب پیش‌تر با ترجمه‌ی دیگری هم در ایران منتشر شده بود. بد نیست با این سوال شروع کنیم که چه شد سراغ ترجمه مجدد داستان رفتید؟
این کتاب را به ­هیچ ­وجه نمی‌­توان ترجمه­‌ی مجدد محسوب کرد، چون من اردیبهشت سال ۱۳۹۸ متن کامل ترجمه­‌ام را به ناشر سپردم و قراردادش هم امضا شد و تاریخش مشخص است. در آن تاریخ نه ترجمه‌­ی دیگری از این کتاب موجود بود و نه حتی نامش در کتابخانه­‌ی ملی ثبت شده بود. طبیعتاً بنده هم اطلاع نداشتم که مترجم دیگری این اثر را در دست دارد یا احتمال دارد ناشر دیگری زودتر چاپش کند؛ چرا که زمان انتشار آثار به عواملی بستگی دارد که مترجمان نقشی در آن ندارند.
در ضمن معتقدم استفاده از واژه‌­ی «بازترجمه» یا ترجمه­‌ی مجدد فقط زمانی پذیرفتنی است که بتوان با قاطعیت گفت ترجمه­‌ی پیشین کامل، دقیق و قابل ­قبول بوده است و نیازی به ترجمه­‌ی دیگر نیست و خودم هم بر این باورم. اگر زمانی کتابی را ترجمه کنم که ترجمه یا ترجمه‌­هایی از آن وجود دارد (همچون خانه‌­ی خاموش) مطمئن باشید پیشتر کیفیت کارها را بررسی کرده‌ام و همیشه برای دفاع از ترجمه‌­ام آماده‌­ام. قضاوت درباره‌­ی ترجمه­­‌های کتاب «پرندگان به سوگ او می‌­روند» را هم به منتقدان و مخاطبان واگذار می­‌کنم.

برویم سراغ رمان «پرندگان به سوگ او می‌روند». این کتاب به تازگی منتشر شده و احتمالا هنوز عده زیادی آن را نخوانده‌اند. برای مخاطبانی که علاقه‌مند به ادبیات هستند، توضیح مختصری درباره موضوع محوری رمان بفرمایید.
این کتاب روایتی است از رابطه­‌ی صمیمی؛ اما تا حدی رسمی پدر و پسری در روزهای سخت درماندگی در برابر بیماری و مرگ. در آن روزها که پسر می­‌کوشد راهی برای تخفیف درد پدر بیابد گذشته­‌ی خانواده‌­­اش و تمام سختی‌ها، دوری‌­ها و حسرت‌­هایشان را مرور می‌­کند.

حسن‌علی تُپتاش یکی از مهمترین نویسندگان معاصر ترکیه به شمار می‌آید. برخی از منتقدان او را کافکای ادبیات ترکیه می‌دانند، که شما در مقدمه کتاب هم به آن اشاره کرده‌اید. به نظر شما این تشبیه درست است و اگر هست چه ویژگی مشترکی بین نثر او و کافکا وجود دارد؟
این تشبیه را صرفاً برای آشنایی مخاطبان ایرانی با نظر منتقدان ترکیه در یادداشت مترجم آورده‌­ام و فکر نمی‌‌کنم منظور آنان شباهت نثر دو نویسنده باشد. آنچه شخصاً در آثار دیگر تپتاش دیده‌­ام، همان چیزی است که حال­‌و‌هوای کافکایی می‌خوانیمش. یعنی فضایی کابوس‌­وار، سرد، تیره و تار. از سویی سرگردانی، انزوا و شکنندگی کاراکترهای او بی‌­شباهت به شخصیت­‌های آثار کافکا نیست، ولی قضاوت نهایی درباره‌ی این تشبیه با مخاطب است. البته بعد از خواندن آثار دیگر تپتاش و نه این اثر.

مهمترین ویژگی نثر تپتاش در این کتاب چیست؟ آیا او سبک ویژه‌ای در نوشتن داستان دارد که بشود بر آن تاکید کرد؟
ویژگی مهم نثر تپتاش چیزی است که متاسفانه انتقالش به فارسی آن­قدرها امکان‌پذیر نیست. خود نویسنده می‌­گوید «هر کلمه هویت دارد و بر مخاطب اثر می‌­گذارد، از این ­رو کلماتم را بادقت و وسواس انتخاب می‌کنم.» اهمیت کار او غنا بخشیدن به زبان با استفاده‌­ی دوباره از کلماتی است که در طول زمان کمرنگ شده­‌اند. از سوی دیگر شخصاً او را در فضاسازی و شخصیت‌­پردازی بسیار موفق می‌­دانم.


در تاکید او بر آیا او بر عناصر و المان‌های فرهنگی ترکیه در نوشتن داستان تاکید دارد و می‌توان نشانه‌های پررنگی از تاریخ و فرهنگ کشورش را در این رمان دید؟عناصر فرهنگی ترکیه هیچ شکی نیست. آداب و رسوم، عرف و عادات و فرهنگ مردم ترکیه نقش پررنگی در تمامی آثارش دارد. کتاب «پرندگان» پر از ترانه است و ترانه جز مهمی است از فرهنگ. بستر این کتاب جاده و سفر است پس حتماً باید ترانه­‌های قدیمی هم در آن باشند. این بخشی از فرهنگ است. «پرندگان» گویی رمانی موزیکال است. حتی ترانه­‌هایی که اسمشان در کتاب آمده در قالب مجموعه‌ای آماده شده و در دسترس مخاطبان است.

شما یکی از مترجمانی هستید که در این سال‌ها آثار متعددی از زبان ترکی استانبولی به فارسی برگردانده‌اید. به عنوان آخرین سوال آیا می‌توانید ارزیابی کوتاهی از وضعیت ادبیات معاصر ترکیه در سال‌های اخیر داشته باشید؟ به نظر شما روند داستان‌نویسی نویسندگان این کشور تحت‌تاثیر ادبیات غرب قرار گرفته یا تغییر محسوسی داشته؟
وضعیت ادبیات ترکیه از برخی جهات بی­‌شباهت به وضعیت ادبیات ایران نیست. مثلاً آنجا هم داستان‌­نویسانی در دنیای ادبیات پدیدار می­‌شوند؛ اما زود از یاد می‌­روند. گروهی دیگر آهسته و پیوسته کار می­‌کنند و آثاری قابل قبول و حتی ماندگار ارائه می‌دهند. بعضی دیگر هم به دلایلی بیش از دیگران دیده می‌­شوند. نویسندگانی که نوشته­‌هایشان خاص و متفاوت است و آنان که شهرت‌شان در حوزه‌­های دیگر مطرح‌شان می‌کند! اما قضاوت درباره‌­ی تاثیر ادبیات غرب بر آثار نویسندگان ترکیه به بررسی‌­های کارشناسانه­ و پژوهش گسترده نیاز دارد و سخت است که بگوییم بله تاثیر داشته یا خیر، بی­‌اثر بوده است.



درباره کتاب:
در بخشی از این رمان آمده است:
«دیشب باز حرف را چرخاند و چرخاند و کشاند به سُعاد که چطور مریض شد و چطور فوت کرد و مراسم چطور برگزار شد. مجبورم کرد یک‌ بار دیگر تمام جزئیات را بگویم. نمی‌دانم، شاید وقتی برایش تعریف می‌کنم، بیچاره حس می‌کند در خاکسپاری حضور داشته. چه‌کار کنم؟ اصرار کرد و من هم ناچار برایش تعریف کردم. سر کج کرده بود. پتو را در مشت گرفته بود و فشار می‌داد. بعد هم گفت پنجاه و دو سال گذشته، بدهیم مزار بچه را از نو درست کنند.
بعد طاقت نیاورد، صورتش را با دست‌هایش پوشاند و هق‌هق‌کنان گریه کرد.»

مژده الفت متولد سال ۱۳۴۵ در کرمانشاه است و در رشته علوم آزمایشگاهی تحصیل کرده است. «خانه خاموش» و «زنی با موهای قرمز» آثاری از اورهان پاموک، «چای خانه خانوادگی» اثر یکتا کوپان، «حشره دوست‌داشتنی من» اثر نازلی ارای، «طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق» اثر یکتا کوپان، «رازهای آپارتمان فرژ» اثر نازلی ارای از آثار ترجمه‌ای الفت به شمار می‌آیند. از وی یک مجموعه داستان تالیفی به نام «گرامافون» نیز منتشر شده است.
داستانی به نام «شوالیه» از وی نیز در سال ۱۳۹۳ به عنوان اثر شایسته تقدیر در نخستین دوره «جایزه داستان تهران» انتخاب شد.

«پرندگان به سوگ او می‌روند» اثر حسن علی تپتاش با ترجمه مژده الفت در ۱۸۴ صفحه و به بهای ۵۵ هزار تومان از سوی نشر ماهی راهی کتابفروشی‌ها شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...