کتاب صوتی رمان «درخت پرتقال» نوشته کارلوس فوئنتس با صدای منوچهر زنده‌دل توسط موسسه نوین‌کتاب گویا منتشر و عرضه شد.

درخت پرتقال کارلوس فوئنتس

به گزارش مهر، نسخه مکتوب این کتاب در سال ۹۲ با ترجمه علی‌اکبر فلاحی توسط نشر ققنوس به بازار نشر عرضه شد.

فوئنتس در این کتاب‌، تاریخ کشورش، مکزیک را روایت کرده است. از دید فوئنتس، تاریخ دست‌نوشته‌ای است که وقتی پاک شود، پسِ پُشتش دست‌نوشته دیگری نمایان می‌شود که آن نیز خود پوششی بر چهره روایتی دیگر است. به این ترتیب روایت این نویسنده از تاریخ، نوعی ضد روایت یا نفی روایت است. مطالعه این کتاب و ارتباط برقرار کردن با آن مستلزم داشتن اطلاعاتی چند درباره تاریخ چند صد ساله قاره‌های آمریکای شمالی و جنوبی است. آشنایی با کریستف کلمب کاشف آمریکا و ماجراهایش نیز در برقراری ارتباط با این کتاب بی‌تاثیر نیست.

در «درخت پرتقال» مردگان از وقایع محتملی سخن می‌گویند که در تاریخ رخ نداده است اما در داستان رخ می‌دهد. البته از نگاه فوئنتس، تاریخ فتح مکزیک جلوه‌های دیگری هم دارد.

این رمان، در ۴ بخش و داستان نوشته شده است که عبارت‌اند از: «دو کرانه»، «فرزندان فاتح»، «دو نومانسیا» و «دو آمریکا». فوئنتس در داستان «دو کرانه» روایت فتح مکزیک را با هجوم مایاها به اسپانیا به پایان رسانده است. در «فرزندان فاتح» صدای فرزندان شخصیت کورتس را می‌شنویم و در «دو نومانسیا» محاصره شهر نومانسیا توسط سپاه روم، بازآفرینی شده و در «دو آمریکا» هم نویسنده سعی کرده تاریخ تکراری کشف آمریکا را بازآفرینی کند.

نسخه صوتی این کتاب با صدای منوچهر زنده‌دل از گویندگان و دوبلوران صدا و سیما ارائه شده است.

این کتاب صوتی، در ۴۷۰ دقیقه (۷ ساعت و ۵۰ دقیقه) و قالب ۱۲ تِرَک صوتی ضبط شده است که با قیمت ۱۲ هزار تومان عرضه می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...