رمان «زمانی برای بخشش» [A time for mercy] اثر جان گریشام [John Grisham] منتشر شد.

زمانی برای بخشش» [A time for mercy] اثر جان گریشام [John Grisham]

به گزارش کتاب نیوز، رمان «زمانی برای بخشش» با ترجمه الهه شمس نژاد توسط نشر مروارید به بازار نشر عرضه شد. نسخه اصلی این رمان در سال 2020 م. منتشر شده است.

جان گریشام (1955- ) نویسنده‌ی آمریکایی است که تا کنون 23 رمان، یک کتاب غیرداستانی، یک مجموعه داستانی و یک کتاب نوجوانانه منتشر کرده است. «هیأت منصفه»، «شرکت» و «پرونده» شماری از رمان های موفق این نویسنده اند. کتاب های گریشام به 38 زبان ترجمه شده و 250 میلیون جلد از آن ها در سراسر جهان به فروش رسیده است.

ناشر در معرفی این اثر او آورده است:

در شهر کوچکی از ایالت می‌سی‌سی‌پی وکیلی درگیر دفاع از پسری شانزده‌ساله می‌شود. از نظر او، پسر اگرچه به قتل اعتراف کرده اما بی‌گناه است. مادر این پسر از سر استیصال، برای بزرگ کردن دو فرزندش تن به زندگی با کوفر، پلیس ایرلندی داده؛ پلیسی میخواره و عاشق جنگ و دعوا. پلیسی رذل که شب‌ها مست به خانه می‌آید، موضوعی را بهانه کرده و با خوی اهریمنی‌اش به جان همخانه و دو فرزند مظلوم و بی‌گناهش می‌افتد و هر نوع قساوت و آزار در مورد آنان را حق خود می‌داند. در آن شهر کوچک، کوفر از حماقت تمام همکارانش برخوردار است و این موضوع، دفاع وکیل از موکلش و گرفتن حکم برائت برای او را سخت و پیچیده می‌کند.

«زمانی برای بخشش» اثر جان گریشام در551 صفحه و قیمت 160 هزارتومان منتشر شده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...