ترجمه انگلیسی تازه‌ترین رمان ماریو بارگاس یوسا نویسنده مطرح پرویی دوم اکتبر (10 مهر) منتشر می‌شود.

"دختر بد" جدیدترین اثر ماریو بارگاس یوسا که چند ماه پیش به زبان اسپانیایی منتشر شد، به زودی با زبان انگلیسی در دسترس هواداران این نویسنده قرار می‌گیرد.

به گزارش مهر به نقل از آمازون، رمان "دختر بد" اثر نوستالژیکی است که ماجراها و اتفاقات آن در سال 1950 روی می‌دهد. در این کتاب "ریچارد اسلیم" یک نوجوان بی بندوبار است که با دختری 14 ساله به نام لیلی آشنا می‌شود. لیلی به همراه خواهرش تغییر لباس و چهره می‌دهند تا خود را نجیب‌زاده و ثروتمند نشان بدهند و اصالت خود را به فراموشی بسپارند. لیلی سخت مورد حسادت همکلاسی‌هایش قرار می‌گیرد و سپس ناپدید می‌شود. سال‌ها می‌گذرد تا اینکه ریچارد به کار ترجمه مشغول می‌شود و بواسطه شغلش به همه جا سفر می‌کند. در این میان لیلی با تغییر چهره‌های مختلف سر راه او سبز می‌شود و...

"دختر بد" ماریو بارگاس یوسا در 288 صفحه از سوی سه ناشر مختلف دوم اکتبر منتشر می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...