رمان «پالی‌فینک بزرگ» [The Next Great Paulie Fink] نوشته اَلی بنجامین [Ali Benjamin] با ترجمه کیوان عبیدی آشتیانی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شد.

پالی‌فینک بزرگ» [The Next Great Paulie Fink] الی بنجامین [Ali Benjamin]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب دویست‌وچهل‌ویکمین عنوان «رمان نوجوان»‌ است که این‌ناشر منتشر می‌کند.

این‌ناشر پیش‌تر کتاب «عروس دریایی» را با ترجمه همین‌مترجم از الی بنجامین منتشر کرده است. الی بنجامین نویسنده آمریکایی کتاب‌های نوجوانان است که کار خود را در این‌زمینه از سال ۲۰۱۱ شروع کرده است. «عروس دریایی» او پس از چاپ در سال ۲۰۱۵ در فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار گرفت و سال ۲۰۱۹ هم که رمان «پالی‌فینک بزرگ»ش به بازار آمد، توسط مجله‌های پابلیشرز ویکلی و کِرکِس ریویو به‌عنوان بهترین رمان سال معرفی شد.

داستان «پالی‌فینک بزرگ» درباره بچه‌ای به‌نام کیتلین است که به‌عنوان دانش‌آموز کلاس هفتم در مدرسه‌ای کوچک ثبت‌نام می‌کند که کلاس هفتمش فقط ۱۰ دانش‌آموز دارد. تمام دانش‌آموزان کلاس هم از پسری به‌نام پالی‌فینک صحبت می‌کنند که سال گذشته در این‌مدرسه درس می‌خوانده و باعث اتفاقات عجیب و غریب و بامزه‌ای بوده اما ناگهان غیبش زده است.

در ادامه کیلتین مسئولیت برگزاری رقابت بین بچه‌ها را به عهده می‌گیرد؛ رقابتی که برنده آن پالی‌فینک بعدی کلاس می‌شود...

رمان «پالی‌فینک بزرگ» در ۶ بخش اصلی نوشته شده که فصل‌های مختلفی را در بر می‌گیرند.

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

بهش زل می‌زنم. با کت‌وشلوار قرمز آنجا ایستاده. دم‌پای شلوار خیلی بلندش گلی شده. صورتش سرخ شده و پرده‌های دماغش تکان می‌خورند. مثل پرنده کوچولوی رنگی اما وحشی و خشمگینی شده که آماده حمله برای کشتن چیزی است.
دیگو با حرکت سر تایید می‌کند: «آره! تو باید این‌وظیفه رو به عهده بگیری، کیتلین.»
«نه. به هیچ‌وجه.»
فیونا دوباره می‌گوید: «عالیه! تو همیشه بداخلاقی و همه‌ش داری می‌گی ما هیچی از مقررات نمی‌دونیم. حالا می‌تونی برامون مقررات وضع کنی. واقعی.»
گبی می‌گوید: «راستش خیلی تصمیم به‌جاییه.»
می‌گویم: «ولی من که تو عمرم پالی رو ندیده‌م.»
فیونا می‌گوید: «مهم نیست.» و دیگو هم‌زمان می‌گوید: «چه اهمیتی داره؟»
هنری با دقت نگاهم می‌کند. می‌گوید: «درسته، ندیدیش و این یعنی می‌تونی بی‌طرف باشی. باید این‌کارو بکنی.»

این‌کتاب با ۴۰۸ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۲۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...