رمان «حامیان» [The guardians] نوشته جان گریشام [John Grisham] و با ترجمه الهه شمس‌نژاد، از سوی انتشارات مروارید به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

حامیان» [The guardians] جان گریشام [John Grisham]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «حامیان» نوشته جان گریشام، با ترجمه‌ای از الهه شمس‌نژاد، توسط انتشارات مروارید در بازار کتاب منتشر شد. گریشام به نویسنده رمان‌های پرفروش حقوقی در آمریکا شهرت دارد، این رمان را نخستین‌بار در سال 2019 منتشر کرده است.

در پشت جلد کتاب آمده است: «زندان برای آن‌ها که گناهکار واقعی هستند، یک کابوس است. برای آن‌ها که گناهکار نیستند، نوعی تلاش برای از دست ندادن مشاعر و برای آن‌ها که بی‌گناهی‌شان ثابت شده، اما هنوز در حبس هستند، حقیقتا عذابی است دردناک. گریشام در «حامیان» از بی‌گناهانی می‌گوید که به دلیل سیستم نادرست قضاییِ ایالات متحده، سال‌های زیادی را در زندان به‌سر برده‌اند و فریادرسی نداشتند. تلاش بی‌وقفه‌ی یک وکیل، برای اثبات بی‌گناهی دو موکلش را در این داستان بخوانید.»

جان گریشام، نویسنده آمریکایی، هشتم فوریه سال 1955 در شهر جونزبورو در ایالت آرکانزاس به دنیا آمد. وی که فارغ‌التحصیل رشته حقوق از دانشگاه ایالتی میسی سیپی است، پس از مدتی کار در حوزه وکالت و فعالیت در سمت نماینده مجلس در پارلمان ایالتی، نویسندگی را به عنوان حرفه اصلی انتخاب کرد.

کتاب‌های این نویسنده به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده و آثاری چون «محافظان»، «تسویه حساب»، «اعتراف»، «شرکت»، «موکل خطرناک»، «شریک»، «معجزه سرنوشت»، «جزیره‌ی کامینو»، «شیاد»، «از جایگاه»، «افشاگر»، «سوادگر»، «کوه خاکستری»، «ردیف درختان افرا»، «پرونده پلیکان» و «تئودور بون» بخشی از کتاب‌های گریشام به شمار می‌آیند که به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است.

رمان «حامیان» نوشته جان گریشام، در 382 صفحه، به قیمت 90 هزار تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و با ترجمه الهه شمس‌نژاد، از سوی انتشارات مروارید به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...