هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن


جهانی با چشم‌انداز تیره | آرمان امروز


«نقشه و قلمرو» [The Map and the Territory (La Carte et le Territoire)] مانند محصولات تجاری، بازار جهانی را هدف قرار می‌دهد. این کتاب مانند یک آئودی، یک بوگاتی یا لکسوس است. میشل اوئلبک [Michel Houellebecq] برندها را مورد تجزیه و تحلیل گسترده قرار می‌دهد. یک صفحه‌ونیم را فقط به مطالعه دقیق دفترچه راهنمای دوربین ZRT-AV2 سامسونگ اختصاص داده است. احتمالاً فکر می‌کنید که چنین بحث‌هایی در سطح دانش‌آموختگان مصرف‌گرایی باید مضحک و کسل‌کننده باشد، ولی برعکس! به قلمِ اوئلبک، آنها لذت‌بخش هستند، و به اندازه موزیک متنِ فیلم کوئنتین تارانتینو سرگرم‌کننده.

خلاصه رمان نقشه و قلمرو» [The Map and the Territory (La Carte et le Territoire)]  میشل اوئلبک [Michel Houellebecq]

به‌جای آن، هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد. نویسنده معروفی به‌نام میشل اوئلبک، کپیِ کاتالوگِ یکی از نمایش‌های مارتین را می‌نویسد. یک قتل وحشتناک، بازرسی خسته از جهان، راه‌حلی غیرمنتظره برای جنایت. مضامین اصلی این‌ها هستند: هنر، مرگ، زوالِ فرهنگی.

اگر این توصیف باعث می‌شود «نقشه و قلمرو» شبیه نسخه آمریکایی هیجان‌انگیز رمان اوئلبک باشد، به این دلیل است که هست. دست‌کم در زمینه مطالب. قطعاً این تصور را دارید که اوئلبک فکر می‌کند فیلم‌های هیجان‌انگیز آمریکایی، معرفِ ژانرِ عصرِ ما هستند، همان‌طور که فرودگاه‌هایی که چنین رمان‌هایی در آن فروخته می‌شوند مشخصه شکل معماری آن شده‌اند. تصادفی نیست که چندین صحنه رمان در فرودگاه‌ها اتفاق می‌افتد. این ادای احترام اوئلبک به جهانی‌شدن است؛ به عبارتی دیگر، نسخه اوئلبک از تعقیب‌وگریز آمریکایی.

میشل اوئلبک که پیش از این جایزه پِری نوامبر و جایزه بین‌المللی ادبی ایمپک دوبلین را برده بود، سال ۲۰۱۰ جایزه گنکور را برای «نقشه و قلمرو» به دست آورد؛ رمانی که با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی از سوی نشر نو به فارسی منتشر شده است.

همه رمان‌نویسان در همه‌جا از جسارت اوئلبک بهره جسته‌اند. همچون فلوبر با «مادام بوواری»، لورنس با «فاسق لیدی چترلی» یا ویلیام باروز با «ناهار لخت»، جسارت او به این فرم دوباره ریخت بخشیده و به مردم یادآوری کرده که رمان چه کارها که می‌تواند انجام دهد و چه قدرت نهفته و آتش‌افکنی در دست دارد.

رمانِ اوئلبک یک گونه‌ گیاهی عجیب در دنیای کتاب است. گونه‌ای که به‌جای خاک از هوا تغذیه می‌کند. حال‌وهوای «نقشه و قلمرو» بسیار آرام و عجیب است. گویی انفجاری مهیب در آن رخ داده. شاید همین رخداد بد فرانسه را نیز دچار تشنج کرده، جایی‌که داستان در آن جریان دارد، زیرا پاریسِ اوئلبک در میان یک فروپاشیِ آشکار اجتماعی قرار دارد و حومه شهر به شهربازی‌ای خالی بدل شده. شخصیتی با ورود به دهکده‌ای زیبا در فرانسه که فقط طبقه مرفه از پس خرید خانه در آن‌جا برمی‌آیند، «پس از انفجار یک بمب نوترونی میان‌کهکشانی» فکر می‌کند که «دنیا دقیقا به همین شباهت دارد.»

سال ۲۰۱۰، این رمان، پنجمین رمان اوئلبک، برنده جایزه گنکور، بالاترین جایزه ادبی فرانسه شد، افتخاری که هواداران او احساس می‌کردند مدت‌ها است زمان دست‌یافتن به آن گذشته. می‌توانید ببینید که چرا «نقشه و قلمرو» ممکن است نسبت به کتاب‌های قبلی اوئلبک، بیشتر و بهتر، لایق جایزه باشد. به‌جای گردشگری جنسی، به هنر و معماری می‌پردازد. مکانش در گالری‌ها و دهکده‌ها است تا کلوپ‌های سادومازوخیسم و سالن‌های ماساژ. تنها ستایشی از کارگران جنسی‌ تایلندی است، آن‌هم با زمزمه. نثر، اگرچه غالباً صریح و خام است، همان شیوه‌ای که اوئلبک را بدنام کرده، گاهی غنایی نیز هست. (ترجمه روان و شایسته است و تندی حالت‌های مختلف اوئلبک را می‌رساند: طعنه‌آمیز، با نشاطی وحشیانه، عمدا وحشیانه.) حتی یک دانشجوی رادیکال فرانسوی سابق یا هیپی سابق حرفی احمقانه یا سرزنش‌آمیز نمی‌زند. فقط یک زن غیرجذاب کاستی‌هایش را نشان می‌دهد و به‌جز این مورد، دوست‌داشتنی است. مهاجران مسلمان نه حمله می‌کنند و نه مورد حمله دیگران قرار می‌گیرند.

«نقشه و قلمرو» [The Map and the Territory (La Carte et le Territoire)]

شخصیت ها نیز آشنایی خوبی با برندهای بین‌المللی دارند. مارتین، هنرمند و قهرمان اصلی، هیچ دوست صمیمی ندارد، روابط دوری با پدر خود دارد کند و به اندازه کافی اُلگا را دوست ندارد. اُلگا که روس است، گرم و صمیمی است و به‌طرزعجیبی پرزرق‌وبرق. اوئلبک همان نویسنده افسرده و ناشسته‌رفته‌ای است که در روزنامه‌ها درباره‌اش خوانده‌ایم، اگرچه کمی کمتر مشروب می‌نوشد. بازرس، همچون شخصیتی از رمان لوکاره متفکر و مسن است. به‌هرحال، او یک مرسدس کلاس آ می‌راند.

هرکدام از این چهره ها به‌دلیل اوئلبکی‌بودن و همچنین دوبُعدی‌بودن، افکار سه‌بعدی یا دست‌کم نسبتاً جالبی دارند. اُلگا، در تعطیلات از مسافرخانه‌ها و رستوران‌های فرانسوی بازدید می‌کند و معیارهایی را که باید براساس آنها مورد قضاوت قرار گیرند بررسی می‌کند. اوئلبک یادآوری زیرکانه‌ای از شخصیت‌های ادبی فراموش‌شده ارائه می‌دهد و به مارتین یادآوری می‌کند: «ما نیز محصولیم... محصول فرهنگی. ما نیز منسوخ خواهیم شد.»

اوئلبک به ما می‌گوید که جاه‌طلبی مارتین «ارائه توصیفی عینی از جهان» است، حتی اگر این «هدفی باشد که او به ندرت ماهیت دروغ‌بودن آن را حس کرده است». مارتین چه دچار توهم شده باشد یا نه، به وضوح می‌خواهد چیزهایی را مستند کند که ممکن است در مقابل اثرات غیرمادی فرهنگ جهانی دوام نیاورند. او با عکاسی از سخت‌افزار مهندسی دقیق شروع می‌کند، سپس، پس از عکس‌های نقشه‌اش، یک‌سری پرتره از افراد سر کار می‌کشد، از پرتره مشترک بیل گیتس و استیو جابز تا یکی از پدر بازنشسته‌اش.

یک‌سوم پایانی رمان، تحقیقاتی را درباره قتل «اوئلبک» آغاز می‌کند. یک داستان فرعی دیگر. در آن، ما می‌آموزیم که پدرِ مارتین، ژان‌پیر مارتین، که یک معتاد به کار کم‌حرف است که «تفریح‌های ساحلی همه‌جانبه» راه می‌اندازد، درواقع هنرمندی ناامید است که به‌طرز دردناکی به زندگی کوتاه‌مدت خود ادامه می‌دهد. در واقع، او ممکن است غم انگیزترین شخصیت رمان باشد. ژان‌پیر تنها در اواخر عمرش فاش می‌کند که به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است. او و دوستانش رویای مقابله با جریان مسلط در معماری زمان خود را داشتند که کارکردگرایانه بود. آنها مقالاتی نوشتند و از این ایده دفاع کردند که «جامعه‌ای پیچیده و منشعب، با سطوح سازمانی متعدد... دست‌دردست یک معماری پیچیده و منشعب شده که فضایی را برای خلاقیت فردی باقی می‌گذاشت. اما کارکردگرایی با سرمایه‌داری دست‌به‌دست هم داد و معماران جوان که هیچ مشتری برای سفارش کار خود پیدا نمی‌کردند، ناامید شدند.

 «نقشه و قلمرو ابوالفضل الله‌دادی

در پایان رمان، ژان‌پیر به خانه‌ای برای سالمندان نقل‌مکان می‌کند. در این مرحله، متوجه می‌شویم که اندوه بسیار واقعی که بیشتر شخصیت‌های دیگر آنقدر بی‌حس هستند که نمی‌توانند احساسش کنند، خود را نه از طریق تنهایی‌شان، بلکه از طریق اهانت‌های بیش از حد انسانی زندگی ژان‌پیر مارتین و عملا خودکارسازی او نشان می‌دهد. سپس رمان با توجه به آینده‌نگری عجیب‌وغریب به دوران پیری جد مارتین می‌رسد.

اما چیزی که از این رمانِ منحصر‌به‌فرد برای خواننده باقی می‌ماند، حسِ قدرتمندیِ حال‌وهوایِ اوئلبکی است، که منتقد، پُل برمن زمانی آن را به‌عنوان «روشنی افسرده» توصیف کرد، و در اینجا شامل آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن است. همچنین اوئلبک با این رمان به بلوغ کاری رسیده است. به‌قول یکی از منتقدان، این رمان، «آنی‌هالِ» اوئلبک است؛ توصیفی که به دو دلیل مناسب می‌آید: اول، به این دلیل که اوئلبک، مانند وودی آلن در آن فیلم، اینجا خود را بیشتر به‌عنوان یک دلقک نشان می‌دهد تا هنرمند شناخته‌شده‌ای که به آن تبدیل شده است، و هرچند مبهم، با جایگاه خود در فرهنگ دست‌وپنجه نرم می‌کند. دوم، چون این رمان بسیار خنده‌دار است، به‌شکلی تاریک و نگران‌کننده که هم آلن و هم اوئلبک در آن استاد هستند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...