دیدار با پیامبران بنی اسرائیل در قزوین | اطلاعات


«پیغمبریه» با عنوان فرعی سلام، سلوم، سهولی و القیا (سید مصطفی علوی، چاپ چهارم، قزوین، مهرگان دانش، ۱۴۰۲) کتابی در این شاخه از پژوهش‌هاست که به شکل موردی به معرّفی، تحلیل، و تاریخچه یک بنای مشخّص که مدفن چهار پیامبر از قوم بنی اسرائیل و یک امامزاده (صالح بن الحسن مجتبی) است می‌پردازد. این بقعه که در محاوره محلّی، از آن با تعبیر چار انبیاء یا پیغمبریه یاد می‌شود در شهر قزوین واقع است و از مهمّ‌ترین و محبوب‌ترین مکان‌های مذهبی شهر به شمار می‌آید.

پیغمبریه» با عنوان فرعی سلام، سلوم، سهولی و القیا

سید مصطفی علوی، مؤلّف اثر، با استفاده از منابع فراوان، تقریبا هرآنچه درباب این بقعه مقدّس لازم است را فراهم آورده و نیاز پژوهشی و البته معنوی مخاطب را تدارک کرده است. کتاب، به دور از فضل فروشی و درازنویسی است و حجمی معقول و در خور حوصله مخاطب معمول دارد. علوی، «پیغمبریه» را در دو فصل کلّی سامان داده است. در فصل نخست به عنوان تمهید و آمادگی نظری ذهن مخاطب، بحث مستوفایی در تبیین مفهوم نبوّت و رسالت و شقوق و فرعیات آن، تدارک دیده و با روشی تحلیلی- روایی و تاریخی مراد خود را از مفهوم پیامبر و مسائل مرتبط با آن ایضاح کرده است. او در این فصل ارجاعات مکرّری به آیات کریمه قرآن و مجموعه‌های روایی و حدیثی داشته و در کنار آنها تحلیل‌های حِکمی و تاریخی و عرفانی و الهیاتی درباب مفهوم نبوّت نیز عرضه داشته است. در فصل دوم مشخّصا سراغ بقعه پیغمبریه رفته و تاریخچه تأسیس، کشف دوباره و بازسازی آن، پیشینه تحقیق درباره آن، موقعیت جغرافیایی، دلایل انتساب و اشتهار این مکان به عنوان مدفن چهار پیامبر از قوم بنی اسرائیل را برشمرده است. نکته جالب نظر در این کتاب آن است که مؤلّف، تقریبا تمام تحقیقاتی را که پیش از او در این عرصه انجام شده ورانداز کرده و محلّ التفات و استفاده قرار داده است و از این جهت، اثری است که خاصیت فراگیری دارد.

«پیغمبریه» گو اینکه به آداب پژوهش ملتزم است اما دایره پژوهش را به تحقیقات مکتوب منحصر نکرده بلکه در گفت و گو با معمّرین و متولّیان و بانیان بقعه به نکات تازه‌ای دست یافته که علاوه بر جذّاب‌تر و خوشخوان‌تر شدن اثر، مزیّت میدانی بودن تحقیق را هم ایجاد کرده است. دلیل اینکه کتاب در فرصت کوتاهی که از انتشارش می‌گذرد به چاپ چهارم رسیده چه بسا همین مزیّت‌ها باشد. شاید به اعتبار این ویژگی‌ها بتوان این کتاب را نمونه‌ای موفّق در تک نگاری مکان‌های مذهبی و زیارتی دانست. البته همچون هر اثری می‌توان و باید در این پژوهش نیز به دیده نقد و ارزیابی نظر کرد و نقصها و ضعفهای آن را برشمرد و از این طریق برای رفع و ترمیم آنها به مؤلّفش مدد رساند.

کتاب، خالی از ایرادات شکلی نیست. مثلا در ضبط اسامی مشهور، گاهی یکدستی را رعایت نکرده است.

از باب مثال، نام صحابی بزرگ پیامبر اسلام را یک جا ابی‌ذر، یک جا اباذر و چند جا ابوذر ضبط کرده است. در ارجاع به آیات کریمه قرآن در یکی دو مورد سهوهایی صورت گرفته است. مثلا به جای نحل، نمل آمده است. یکی دو جا نیز در نقل آیه، لغزش و خطا خزیده است. نویسنده اگرچه به آداب تحقیق ملتزم بوده اما در نظام ارجاع و پی‌نوشت‌ها گاهی کم دقّتی‌ها و چندگانه نویسی‌هایی صورت گرفته است. موارد معدودی اغلاط چاپی هم در متن قابل ردیابی است.

باری، «پیغمبریه» پژوهشی پرسود است که ما را با یک عمارت زیارتی و مقدّس در شهر قزوین آشنا می‌کند؛ عمارتی که بنا به مشهورات باورمندان و عامه، مدفن چهار پیامبر از بنی اسرائیل است که به دلایلی راهی ایران زمین شده و در قزوین، فوت می‌کنند یا به قتل می‌رسند. مقبره این پیامبران بزرگ (که البته مرقد فرزند امام حسن مجتبی(ع) هم در کنار آنهاست) اکنون به یک زیارتگاه باشکوه بدل شده است.

در سرزمینی که دین غالب، اسلام است و مذهب اکثریت مردم، شیعه امامیه است مزار انبیاء بنی اسرائیل به مکانی محبوب و مقدّس تبدیل شده تا گواهی باشد بر تسامح و رواداری ملّتی که به تمام فرستادگان الهی حرمت می‌نهد و همزیستی ادیان را در عمل به نمایش می‌گذارد.

در کتاب، آمده است که حضرت آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، حکیم و عارف و فیلسوف بزرگ معاصر، همواره مقیّد بوده است که برای عبور از خیابان پیغمبریه قزوین، با وضو و طاهر باشد. قرن‌هاست مردم قزوین، روز اول هر ماه قمری در این بقعه حاضر می‌شوند و مناسک زیارت به جای می‌آورند و از این طریق عهد ایمان را تازه می‌کنند. این، اوج دین ورزی روادارانه و عاری از تعصّبات فرقه‌ای است. «پیغمبریه» به عنوان اثری تحقیقی، لذّت مواجهه با این دین ورزی صادقانه و خالصانه را به مخاطب می‌چشاند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...