از شهر باستان تا دولت مدرن | ایبنا


کتاب‌های زیادی هستند که داستان تکوین و صیرورت اندیشه در مغرب‌زمین را روایت می‌کنند. این کتاب‌ها تاریخ فلسفه غرب را شرح می‌دهند؛ مثلاً به میراثی از افلاطون‌گرایی و ارسطوگرایی که به قرون وسطی رسید پرداخته و سپس بحران‌های فکری موجود در قرون وسطای متاخر را روایت می‌کنند؛ در این روایت، عقاید فیلسوفان حاضر در هر دوره نیز به اختصار یا به شکل مشروح بیان می‌شود.

خلاصه کتاب ابداع فرد[Inventing the individual : the origins of Western liberalism]

در نوع دیگری از کتاب‌ها، زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی گذر از فئودالیسم به سرمایه‌داری بررسی می‌شود و بیشتر بر تغییر زمینه‌های اقتصادی تاکید می‌شود. کتاب «ابداع فرد: ریشه‌های لیبرالیسم غربی» [Inventing the individual : the origins of Western liberalism] نوشته لری سیدنتاپ [Larry Siedentop] با هردوگونه متفاوت است و احتمالاً از همه آنها جذاب‌تر.

خوانندگان ایرانی قبلاً در کتاب «اندیشه توکویل» با نثر زیبا و ایده‌های غنی سیدنتاپ آشنا شده‌اند. در آن کتاب، با ایجاز، زندگی و افکار کلیدی توکویل بیان شده‌اند: اینکه چطور زمینه خانوادگی اشرافی توکویل، روی گرایش سیاسی او در زمان بازگشت سلطنت تاثیر گذاشت، اینکه سفر وی به آمریکا چه نتایج فکری برایش به ارمغان آورد، اینکه چه تفاوتی بین دموکراسی آمریکایی و فرانسوی قائل بود و اینکه دیدگاه او در مورد برابری و دموکراسی در عصر مدرن تاچه اندازه دوسویه و پیچیده بود. سیدنتاپ نزد توکویل ایده مهمی را سراغ می‌گیرد: اینکه ایده برابری اجتماعی و اخلاقی اول بار در مسیحیت پدید آمد و به واسطه مسیحیت در غرب رواج یافت. در کتاب ابداع فرد نیز، سیدنتاپ در مقام یک مورخ اندیشه، غایت لیبرالیسم را «آزادیِ برابر» و برابری اخلاقی دانسته و آن را عمدتاً برآمده از مسیحیت ذکر می‌کند. تا همینجا می‌فهمیم که روایت سیدنتاپ از آزادی تاچه‌اندازه با روایت رایج مورخان نام‌آشنای لیبرال و مارکسیست تفاوت دارد. همسو با توکویل، سیدنتاپ قصد ندارد سیطره بازار آزاد را تقویت کرده و لیبرالیسم را به «شکلی خام از فایده‌گرایی» بدل کند، همچنین قصد ندارد از فردگرایی و اتمیسم رادیکال دفاع کند و به آتش بحث‌های ایدئولوژیک اخیر دامن بزند.

از شهر باستان تا دولت مدرن

روایت سیدنتاپ از خاستگاه لیبرالیسم، متاثر از مورخان بزرگی همچون فرانسوا گیزو و پیتر براون است که به نگارش تاریخ‌های فکری و سیاسی کلان دست زده‌اند. سیدنتاپ، روایت بورکهارت در فرهنگ رنسانس در ایتالیا را به چالش می‌کشد. دیدگاه غالب در تاریخ اندیشه معتقد است که عصر رنسانس از اهمیت بالایی در خودآیینی، فردگرایی و آزادی انسان غربی برخوردار است و آن را به عنوان سپیده‌دم عصر مدرن نام می‌برد. در مقابل، مورخانی بر وقوع رنسانس کارولنژی یا رنسانس قرن دوازدهم، پیش از رنسانس معروف قرن پانزدهم و شانزدهم اشاره کرده‌اند. سیدنتاپ نیز اصالت و اهمیت رنسانس قرن پانزدهم را زیر سوال برده و ریشه‌های فردگرایی و دموکراسی را در مسیحیت می‌جوید، به همین دلیل است که در جهان کلاسیک یونانی-رومی شاهد پدیده گسترده برده‌داری هستیم اما در فئودالیسم قرون وسطی به خاطر زمینه‌های مسیحی آن، اثری از برده‌داری به چشم نمی‌خورد.

فاصله طبقات و تبارهای مختلف در عهد کلاسیک چنان وسیع است که یک برده نمی‌تواند امیدی به ترقی و تغییر منظر طبقاتی داشته باشد؛ برده حتی نمی‌تواند خودش را در مقام یک قهرمان دولتشهر ببیند. اما ارزش‌ها و جایگاه‌هایی که مسیحیت فراهم می‌سازد، در دسترس تمامی مسیحیان قرار دارد؛ در مسیحیت، «راه فردگرایانه شهادت به روی همگان گشوده بود.» بر اساس شرح سیدنتاپ، فردگرایی مدرن، ناشی از عهد باستان و بازیابی آن نیست چراکه فرد از شهر، کیهان و زیست‌جهان باستان فاصله زیادی دارد و ضمناً رنسانس نیز، که ادعای احیای سنت کلاسیک را دارد، درک کاملی از آن سنت نداشته است.

کتاب حاضر از شش بخش اصلی تشکیل یافته که به ترتیب عبارتند از: «جهان باستان»، «انقلاب اخلاقی»، «به سوی ایده قانون بنیادین»، «اروپا هویتش را می‌یابد»، «مدل جدید حکومت»، «درد زایش آزادی مدرن».

بخش اول شامل سه فصل «خانواده باستانی»، «شهر باستانی»، و «کیهان باستانی» می‌باشد. بخش دوم، پنج فصل را شامل می‌شود: «جهان واژگون می‌شود»، «حقیقت درون: برابری اخلاقی»، « بازتعریف قهرمان‌گرایی»، «شکل جدید اجتماع: رهبانیت»، «ضعف اراده: آگوستین». بخش سوم نیز چهار فصل را شامل می‌شود: «شکل بخشیدن به ایستارها و عادت‌های جدید»، «تمایز قدرت روحانی از قدرت دنیوی»، «قواعد بربرها، قانون رومی و شهود مسیحی»، «مصالحه کارولینژی». فصول مربوط به بخش چهارم عبارتند از: «چرا فئودالیسم بردگی باستانی را بازتولید نکرد؟»، « ترویج صلح خدا»، «انقلاب پاپی: قانونی اساسی برای اروپا»، «قانون طبیعی و حقوق طبیعی». در بخش پنجم نیز چهار فصل به چشم می‌خورد: «تمرکز و فهم جدید عدالت»، «دموکراتیزه شدن عقل»، «گام‌هایی به سوی خلق دولت-ملت»، «شورش‌های شهری». در بخش ششم نیز فصول زیر به چشم می‌خورند: «آرزوهای عامه و راهبان»، «دفاع از شهود اخلاقی برابری‌خواهانه»، «پیوند آزادی خدا و آزادی انسان: اکام»، «مبارزه برای حکومت نمایندگی در کلیسا»، «چشم پوشیدن از رنسانس».

کتاب «ابداع فرد: ریشه‌های لیبرالیسم غرب» نوشته لری سیدنتاپ با ترجمه زانیار ابراهیمی توسط نشر هرمس روانه بازار شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...