فاطمه نعمتی | ایبنا


آخرین‌باری که بی‌حوصله شدید کی بود؟ ممکن است بگویید آنقدر سرم شلوغ است که وقت بی‌حوصلگی ندارم یا کسی بگوید همین الانِ الان بی‌حوصله است و نمی‌داند برای رفع آن باید چه کار کند؟ شما هم فکر می‌کنید بی‌حوصلگی احساس بدی است و اذیت‌وآزارش زیاد است؟ من هم تا قبل خواندن کتاب «اسم من بی‌حوصلگی است» [Benim Adım Sıkıntı] فکر می‌کردم بی‌حوصلگی احساس کاملا بی‌فایده و مضری است که خیلی زودِ زود باید از آن دور شد و باحوصله شد؛ اما گایه گ. اوزدامار [Gaye G. Özdamar] نویسنده اهل ترکیه نظر دیگری دارد.

اسم من بی‌حوصلگی است» [Benim Adım Sıkıntı] گایه گ. اوزدامار [Gaye G. Özdamar]

او در این کتاب کودک به خواننده کوچک و حتی بزرگسال خود نشان می‌دهد که هر احساس بدی را ابتدا باید به رسمیت شناخت تا بتوان برای حل‌وفصل آن تلاش کرد. انتشارات میچکا کتاب «اسم من بی‌حوصلگی» را با ترجمه نسیم یوسفی برای کودکان شش تا ۹ سال منتشر کرده است. در ادامه گفت‌وگوی ما را با یوسفی درباره چندوچونِ این کتاب کودک تأمل‌برانگیز می‌خوانید:

کتابی ترجمه کرده‌اید با عنوان «اسم من بی‌حوصلگی است». گایه. گ. اوزدامار، نویسنده اهل ترکیه این اثر را چقدر می‌شناسید؟
گایه. گ. اوزدامار متولد ۱۹۸۱ در ترکیه است. او در دانشکده ارتباطات دانشگاه مرمره، روزنامه‌نگاری خوانده است. ابتدا روزنامه‌نگاری کرده و در یازده سال گذشته به کارهای تبلیغاتی پرداخته است. یک پسر و یک دختر دارد. وقتی که دخترش سه‌ساله بود، او به دخترش یک کتاب کودک هدیه می‌دهد که همان، زمینه‌ای می‌شود برای ورودش به دنیای ادبیات کودک و تصویرها. به قول خودش یک میز و صندلی دارد و صدها کتاب و هزاران شخصیت در قصه‌ها که آنها را با بچه‌هایش به اشتراک می‌گذارد و با هم همسفر می‌شوند.

بی‌حوصلگی به عنوان یکی از حالات روانی انسانی مثل یک راوی با مخاطب کودک خود در این کتاب صحبت می‌کند. چقدر انتخاب نوع راوی نویسنده را قبول دارید؟
جملات این کتاب مینیمال‌اند؛ یعنی نویسنده تلاش هوشمندانه‌ای انجام داده است برای اینکه مخاطب کودک و حتی بزرگسال خیلی زود در قاب تصاویر بنشیند و خود را جای کودک محزون و ناراحت و بی‌حوصله ببینند.

ببینید ما با یک‌سری «احساسات پایه» که از بدو تولد مثل یک میزبان درون ذهن ما هستند و به احساسات سطح یک تعبیر می‌شوند مواجه‌ایم: مثل شادی، غم، ترس، تعجب و خشم، درد و لذت و ... . «احساسات سطح دو» هم آنهایی هستند که از تلفیق احساسات پایه ایجاد شده و مثل میهمان در رفت‌وآمد هستند: مثل شور، غصه، نگرانی، حسادت، بی‌حوصلگی و... . ما با این دو نوع احساسات سروکار داریم. نویسنده و تصویرگر به خوبی این دو نوع احساس را با هم ترکیب کرده‌اند.

تصویرگری کتاب را شیدا اونال انجام داده است که حال‌وهوایی متفاوت دارد و به خوبی ماهیت بی‌حوصلگی را نشان می‌دهد. برداشت شما از دیدن تصاویر کتاب چیست؟
تصویرگری شیدا اونال برایم متفاوت بود. تلفیق نقاشی و کلاژ، رنگ‌های ساده آبی و قرمز و سیاه قهوه‌ای با خطوطی ساده و کاملا هنرمندان، مفاهیم انتزاعی افسردگی و بی‌حوصلگی را به عینی‌ترین شکل ممکن به مخاطب نشان می‌دهد که شاید دفعه بعد ما هم در را باز کنیم و به بی‌حوصلگی خوش‌آمدی جانانه بگوییم.

همیشه برایم جالب است و عجیب و خارق‌العاده که چطور بعضی از تصویرگرها چنان ماهرانه حالات و احساسات انسانی را با چند خط ساده در چهره نمایان می‌سازند. فقط با تغییر خطوط لب و چشم، دلهره و ترس، غم، افسردگی، نارضایتی و بی‌حوصلگی در صورت این شخصیت‌ها نمایان می‌شود! رنگ‌های کتاب عامدانه کم است؛ یعنی از رنگ‌های تکراری استفاده شده است که نشان‌دهنده بی‌حوصلگی و یکنواختی باشد؛ حتی جایی از تصویر می‌بینیم که در کل صفحه پاره شده و درواقع این‌ها را مزایای کتاب برای همذات‌پنداری بیشتر می‌دانم.

کودکان با مطالعه این کتاب در وهله اول می‌فهمند که چقدر شناختن خود و حالات‌شان مهم است؛ یعنی کتاب به خوبی نشان می‌دهد که تا وضعیتی را نشناسی نمی‌توانی برای آن به دنبال راه‌حل باشی. آیا شما موافق این هستید که کودکان از کودکی با مسائلی مثل بی‌حوصلگی و خستگی‌های روانی و افسردگی آشنا شوند؟
کتاب «اسم من بی‌حوصلگی است» صرفا شامل ملاک‌های شناخت این حس نیست؛ بلکه مهارت‌های مواجهه و پذیرش و برون‌رفت را توصیف و نشانه‌گذاری می‌کند. همه ما و حتی بچه‌ها این احساسات را از کودکی تجربه می‌کنیم. نویسنده خواسته به کودک بگوید که خودش را با بدترین حس‌ها به رسمیت بشناسد. هیچ حسی دائمی نیست؛ حتی اگر اندوهی به قامت یک غول باشد و رویت بیفتد. کتاب هم گفت‌وگومحور است و هم مهارت‌افزایی می‌کند. کتاب غیرمستقیم می‌آموزد که کودک با خودش همدلی کند؛ درواقع هم‌زمان به دنبال راه‌حل هم بگردد و در پی کشف و جست‌وجو باشد و هی از خودش سؤال کند.

اینکه حس بی‌حوصلگی را مهار کند و خودش را به آغوش کشیده و به مثابه میهمانی که همیشگی نیست به آن بنگرد. تق تق تق؟ یعنی چه کسی می‌تواند باشد؟ میهمان آمده؟ «گاهی بی‌حوصلگی موقعی سر می‌رسد که انتظارش را نداری.». این چه میهمانی است که وقتی آمد همه‌جا هست و از تو جدا نمی‌شود؟ «هرجا می‌روی دنبالت راه می‌افتد...». بهت می‌چسبد و حتی نمی‌توانی قایمش کنی؟! بی‌حوصله شده‌ای! با این میهمان ناخوانده چه باید کرد؟ در خانه را ببندد و میهمانش را به رسمیت نشناسد یا در بگشاید و او را در آغوش گرفته، مدتی همجواری با این میهمان را تجربه کند؟

آیا این شناخت در کودکی، می‌تواند باعث شود که کودکان حالات روانی پدرومادرشان را هم بهتر درک کنند؟ چون پدرومادرهای زیادی داریم که دچار افسردگی و حتی برخی بیماری‌های روانی هستند.
والدین بسیاری را دیده‌ایم که می‌گویند تنها هدف زندگی‌شان این است که کودکی شاد داشته باشند و همیشه حال کودک‌شان خوب باشد. مگر ما در بزرگسالی همیشه حال‌مان خوب است؟ مگر دچار افسردگی نمی‌شویم؟ آیا همیشه از زندگی لذت می‌بریم؟ آیا باید کودکی داشته باشیم که فقط از زندگی لذت ببرد؟ بی‌حوصلگی و افسردگی یکی از پیچیده‌ترین احساسات بشری است. کودک در سال‌های نخست زندگی با غم و اندوه مواجه می‌شود بدون آنکه ریشه‌های آن را بشناسد؛ اما با تجربه‌اندوزی و توسعه شناختی فردی و بین‌فردی به ادراک عمیق‌تر این حس پیچیده خواهد رسید و حتی از دلایل آن سخن خواهد گفت. کتابی که پیش رو داریم کاملا دارد مهارت‌افزایی می‌کند و به نوعی، به شکل کاملا خلاقانه مهار افسردگی را به خواننده آموزش می‌دهد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پس از ۲۰ سال به موطن­‌شان بر می­‌گردند... خود را از همه چیز بیگانه احساس می‌­کنند. گذشت روزگار در بستر مهاجرت دیار آشنا را هم برای آنها بیگانه ساخته است. ایرنا که که با دل آکنده از غم و غصه برگشته، از دوستانش انتظار دارد که از درد و رنج مهاجرت از او بپرسند، تا او ناگفته‌­هایش را بگوید که در عالم مهاجرت از فرط تنهایی نتوانسته است به کسی بگوید. اما دوستانش دلزده از یک چنین پرسش­‌هایی هستند ...
ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...