نخستین شماره مجله ادبیِ «نوپا» منتشر شد.

به گزارش ایسنا، بخش «شعر» این مجله با این مطالب همراه است: «سقوط آزاد شعر فارسی»، «اشعار تازه (چاپ نشده‌ها)»، «مرثیه‌ای بر شعر امروز» (گشت و گذاری در چندی از دفترهای شعر چاپ شده در دهه ۹۰ شمسی) و «کتاب‌های تازه در حوزه شعر و شاعری».

در بخش داستان فارسی «نوپا» هم این مطالب درج شده است: «جمعه خوش پهلوان» از قباد آذرآیین، «اکسیژن» فرهاد حسن‌زاده، «آوازهایی از طبقه بالا» از شقایق پروی، «سگ» آزاده رستمی، «سقف بی‌دهان» نوشته پیرهادی، «فریاد گربه» از الهام جلدی، «خاطره که خود کلانتر جان است» نوشته انیس سعادت، «پل سفید» نوشته عماد شوشتری، «صدای ثانیه‌ها» از نسرین عزیزی و «مدیر و معشوقه‌ خط مونتاژ» از سارا جهان آرای.

«گرداب گوگد» از سلمان باهنر در فصل اول رمان بررسی شده است. در بخش ترجمه نیز «خارجی» با ترجمه سرورالسادات جواهریان و «آن زن دیگر» ترجمه امیر نعمتی درج شده‌اند.

«نقد شعر در ادبیات فارسی در زبان نویسندگان و شاعران از گذشته تا کنون» نوشته مهدی سالاری نسب، «یادداشتی بر داستان بلند آقار رضا وصله‌کار» نوشته سعید ناظمی و «نقد فرمی با رویکرد روایت‌شناسی بر رمان «بند محکومین» از فریبا عابدین‌نژاد در نخستین شماره «نوپا» منتشر شده‌اند.

پرونده ادبیِ صفدر تقی‌زاده در این شماره بررسی شده که با این مطالب همراه است:  «بزرگ‌ترین شانس زندگی‌ام آشنایی با صفدر تقی‌زاده بود» از ناصر تقوایی، «با صفدر تقی‌زاده در جشن بیکران بهترین داستان‌های جهان» از حسن میرعابدینی، «یکی از بی‌آزارترین و کم توقع‌ترین دوستان من» نوشته امیرحسن چهلتن، «تقی‌زاده و نویسندگان جوان» از فرخنده آقایی، «یادی از یاران قدیم» از صمد طاهری، «درس انسانیت و صداقت» از سرورالسادات جواهریان؛ «صفدر تقی‌زاده، کاشف ناصر تقوایی» نوشته مرضیه وفا مهر و «صدای داستان» از زهره حاتمی. در این بخش ترجمه صفدر تقی‌زاده از داستان کوتاه «پزشک روستا» نوشته کافکا نیز آمده است.

«نصرت، سردار پیر شهر شعر» از کیهان خانجانی، «عکس نوشت» از محمد ابراهیمی، «بچه‌ها زیادی می‌فهمند و این ترسناک است» از عادل صادقی و «ایمن باجی، گنجینه زنده بشری» از فرهاد نظری و نهال حق‌دوست. مطالب در بخش پایانی، با عنوان «به عبارت دیگر» هستند.

شماره نخست مجله ادبی «نوپا» با مدیرمسئولی و سردبیری مجتبی نریمان و دبیر شعری مهدی سالاری‌نسب با قیمت ۲۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌خود و بی‌جهت... فیلم «زن و شوهرها» را دوست دارد، فیلمی که تولیدش همزمان با رسوایی او و سون‌-یی شد... در مورد مادرش می‌نویسد: زن جذابی نبود و شبیه به گروچو مارکس بود... دو فرزندخوانده‌اش خودکشی کردند و سومی با توجه به اینکه دختر دوست‌داشتنی‌ای بود، در حالی‌که در سی سا‌لگی با بیماری ایدز دست‌وپنجه نرم می‌کرد، توسط میا رها شد تا صبح کریسمس در بیمارستان و در تنهایی فوت کند... هیچ داستان جالبی برای وودی آلن وجود ندارد ...
از تهران آغاز و به استانبول و سپس پاریس ختم می‌شود... در مواجهه با زن‌ها دچار نوعی خودشیفتگی است... ثریا تقریبا هیچ نقش فعالی در رمان ندارد... کِرم کمک‌کردن به دیگران را دارد خاصه که عشقی هم در میان باشد... اغلب آدم‌هایی که زندگی‌شان روایت می‌شود، آدم‌های ته خطی‌اند. حتی انقلابیون و آنان که در حال جنگ و مبارزه هستند... مثل نسلی در ایران و مهاجرانی در خارج... ...
اتی(احترام) به جهان می‌گوید: «تو هم بدبختی! از تو هم بدم میاد!» آری جهان(جهانگیر) هم بدبخت است، اما نه از آن رو که جنوبِ شهر زندگی می‌کند؛ یا پدر و برادرش در قبرستان، کتاب دعا و شمع می‌فروشند؛ یا «پراید» ندارد تا صدای ضبطش را تا ته! بلند کند... بلکه جهان بدبخت است، چرا که دختری را دوست دارد که جهانِ او را دوست ندارد. جهان برای «نجات» دختری دست و پا می زند، که خودش به جای اراده به تغییر، خیالِ «فرار» در سر می‌پرورد... ...
انسان تا عاشق نشود از خودمحوری و انانیت رهایی ندارد... باورهای زندگی‌ساز... وقتی انسان خودش را با یک باور یا یک تئوری یکی بداند، این موجب می‌شود هر که به نظر او حمله کرد، فکر کند به او حمله شده ... باورهای ما باید آزموده باشند نه ارثی... چون حقیقت تلخ است، انسان برای شیرین‌کردن زندگی به تعمیم‌های شتاب‌زده روی می‌آورد... مجموعه درس گفتارهای ملکیان درباره اخلاق کاربستی ...
در تور دار و دسته فاگین پیر می‌افتد. یهودی دزدی که در محله‌‌های فقیرنشین لندن بر دزدان و فواحش پادشاهی می‌کند... تا امروز، نزدیک به 20 بار و با فیلمنامه‌های متفاوت بر روی پرده سینما و تلویزیون رفته است... الیور به اشتباه به جای دزد دستگیر شده است و مالباخته که شخصی فرهیخته است با قاضی دادگاه درباره‌ی حقوق متهم جدل می‌کند. طنز تلخ دیکنز در نقد دستگاه قضایی... خدا رو شکر کن که این کتابفروش ازت شکایت نکرد! ...