رمان «باغ تلو» مجید قیصری اجازه‌ی تجدید چاپ ندارد.

باغ تلو اجازه‌ی تجدید چاپ ندارد!

مجید قیصری در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، به طولانی شدن روند اعطای مجوز به آثاری كه در زمینه‌ی ادبیات دفاع مقدس نوشته شده‌اند، اعتراض كرد و گفت: رمان «باغ تلو» كه در سال 1385 منتشر شد، منتظر دریافت مجوز برای تجدید چاپ دوم است و فعلا اجازه‌ی تجدید چاپ ندارد؛ به نوعی می‌گویند بی‌خیالش شوید و نمی‌گویند مشكلش چیست. رمان «باغ تلو» پیش‌تر با واكنش افرادی از جمله سمیرا اصلانپور - مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در امور بانوان - مواجه شده است. اصلانپور سال گذشته در نشست خبری كتاب سال بانوی فرهنگ درباره‌ی رمان «‌باغ تلو»، كه برگزیده‌ی جایزه‌ی مهرگان شده است، گفت: از این كتاب نمی‌شود به‌عنوان كتابی در زمینه‌ی دفاع مقدس یاد كرد؛ بلكه اهانت به زنان آزاده است و زنان آزاده باید بیایند دفاع كنند. همچنین به‌دلیل اصول غیرارزشی كه این اثر داشت، به مرحله‌ی نیمه‌نهایی ما هم نرسیده است. راضیه تجار نیز در این نشست با تأكید بر این‌كه ضرورت دارد در آثار نوشته‌شده توسط نویسندگان ایرانی، نشانی از فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی باشد، از این كتاب به‌عنوان توهین آشكار به مقام زن یاد كرد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...