رمان «دل‌آوار» نوشته لیلا عبدی توسط نشر آداش منتشر و راهی بازار نشر شد.

دل‌آوار لیلا عبدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب پس از «رستاخیز من مریم» و «ابرام‌خان» سومین کتابی است که این‌داستان‌نویس با همکاری این‌ناشر منتشر می‌کند.

این‌کتاب درباره واقعیات زندگی مردم استان‌های سیستان و بلوچستان و کرمان نوشته شده و تصویر اقلیم، بوم و دیار مردم این‌دو استان را به تصویر می‌کشد. نویسنده کتاب می‌گوید در این‌اثر خود تلاش کرده واقعیت و مستندنویسی را در محور قرار داده و از رمان عامه‌پسند فاصله بگیرد.

در داستان «دل‌آوار» مردی به نام وحید حضور دارد که وارث ریاست یک‌قبیله بزرگ در بلوچستان است. در ادامه داستان خیانتی رخ می‌دهد و اتفاقات تلخی برای وحید رخ می‌دهند که در نتیجه آن‌ها، به داشته‌هایش پشت می‌کند و برای ادامه تحصیل، از دیار خود کوچ می‌کند. او پس از سال‌ها تبدیل به شاعری معروف می‌شود که به تنهایی و انزوا خو کرده است.

آرامشی که وحید با انزوا و خلوت‌گزینی به دست آورده، به‌خاطر ورود یک دختر زیبا به زندگی‌اش که در خاطرات گذشته حضور داشته، به هم می‌ریزد. یکی از مسائلی که نویسنده این‌داستان به آن‌ها پرداخته، اختلاف طبقاتی و فرهنگی است که مانع وصلت وحید و آن‌دختر سیاه‌چشم در گذشته بوده و ...

این‌کتاب با ۶۳۰ صفحه، شمارگان ۵۵۰ نسخه و قیمت ۱۰۹ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...