«سونات لال» نوشته‌ میترا معینی توسط نشر نیماژ منتشر شد.

سونات لال میترا معینی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، رمان «سونات لال» حکایت‌های جذاب برآمده از ترس‌ها و امیدهای مردان و زنان ایلیاتی را دستمایه قرار می‌دهد و آن‌ها را با روایت قیام عشایر جنوب در دوران جنگ جهانی اول پیوند می‌دهد. این رمان کوتاه در قالب مرور روال زندگی شخصیت اصلی داستان، زوال زیست عشایری در ایران را مرور می‌کند.

میترا معینی که پیش از این دو مجموعه داستان منتشر کرده بود، در بعضی از داستان‌های کوتاهش نشان داده بود که دستی قوی در نوشتن از فراز و فرودهای زیست عشایری و به‌ویژه عشایر قشقایی دارد. «سونات لال» گامی محکم در مسیر نوشتن داستان مدرن بر پایه‌ زیست ایلیاتی است. اثری پر از خرده‌روایت‌های میخ‌کوب‌کننده و حیرت‌انگیز.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«پری‌دخت ساکت و خاموش به دنیا آمد. بی‌گریه‌ای از سر فراق از زهدانِ مادر و پا گذاشتن به دنیایی که رنج بردن علت خلقت آن بود.»

کتاب «سونات لال» در 104 صفحه و قیمت 25000 تومان در دسترس عموم علاقه‌مندان کتاب قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...