رمان «ماتروشکا» نوشته شیما جوادی توسط انتشارات کتابستان معرفت منتشر و راهی بازار نشر شد.

ماتروشکا» نوشته شیما جوادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب داستان زنی از هم پاشیده و تنها به نام سوداست که پدر و مادرش عضو سازمان مجاهدین خلق بوده‌اند.

مادر سودا سال‌های دهه شصت هنگام بمب‌گذاری در یکی از ساختمان‌های شرکت ملی نفت دستگیر و اعدام می‌شود. سودا نیز تمام عمر با حسرت مثل مادر شدن و عقده طرد شدن بزرگ می‌شود. به خاطر این عقده در سال‌های جوانی عضو گروه سیاسی‌ای می‌شود که قصد دارند شهر را به هم بریزند و آشوب بپا کنند، اما حوادث طوری پیش می‌روند که این گروه سیاسی هم سودا را از خود طرد می‌کنند. به این‌ترتیب زندگی در آستانه چهل‌سالگی برای این‌دختر، بازی جدیدی رقم می‌زند. او باید انتخاب کند مثل مادر باشد و قدم در تاریکی‌های بی‌انتها بگذارد یا ...

نویسنده «ماتروشکا» می‌گوید این‌کتاب، یک‌رمان عاشقانه روانشناختی‌سیاسی است که سعی دارد به درون حفره‌های تاریک درونی زنی اسیر شده قدم بگذارد و او را واکاوی کند و به دنبال آن حوادث مهم سیاسی و جاسوسی سال‌های اخیر ایران را هم بیان می‌کند.

این رمان با ۳۸۴ صفحه و قیمت ۲۲۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...