فروش نخستین رمان مدرن ایران در بازار حلبی سازها! | اطلاعات


2 اسفند ۱۳۰۷
درچنین روزی در یک آگهی کوچک در جریده اطلاعات اعلام شد:«جلد اول و دوم کتاب طهران مخوف که مدت‌ها در دسترس طالبین نبود، اینک در بازار حلبی سازها – حجره آقا رضا کتابچی با ۱۲ قران به فروش می رسد. از خرید آن غفلت نکنید.»

خلاصه رمان تهران مخوف طهران مخوف

و اما ماجرای طهران مخوف چه بود؟
مرتضی مشفق کاظمی رمان «تهران مخوف» را در سن هفده، هیجده سالگی نوشت و برای سردبیر روزنامه ستاره ایران فرستاد که در آنجا چاپ شد و بعداً به صورت کتاب درآمد. انتشار این کتاب در سال۱۳۰۱، کم و بیش همزمان بود با چند اتفاق ادبی مهم دیگر؛ یعنی انتشار شعر«افسانه» نیما یوشیج و مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» محمدعلی جمالزاده و نمایشنامه «جعفرخان از فرنگ آمده» حسن مقدم که هریک نقطه عطفی در ادبیات ایران بودند.

زمینۀ حوادث جلد اول تهران مخوف، تهران پیش از کودتای ۱۲۹۹ است و نویسنده در جلد دوم کتاب با عنوان «یادگار یک شب»، سرنوشت قهرمانان جلد اول را همزمان با وقوع این کودتا پی گرفته‌است. نوشتن این رمان، ظاهراً حدود دو سال و نیم طول کشیده است. عده ای معتقدند که این رمان ایرانی، در حقیقت نخستین رمان اجتماعی فارسی به شمار می‌رود.

مشفق کاظمی در سال ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر تهران زاده شد. در سال ۱۳۰۶ به عدلیه رفت و چندی بعد در سال ۱۳۱۲ به وزارت امور خارجه منتقل شد. در وزارت خارجه، مدتی رئیس دفتر بود و بعد رئیس تشریفات شد. حدوداً ۱۸ ساله بود که تهران مخوف را نوشت و چون در آن زمان پولی برای انتشارش به صورت کتاب نداشت، کتاب را برای روزنامه ستاره ایران فرستاد.

سردبیر روزنامه، مایل تویسرکانی، با خواندن دستنویس این رمان چنان به وجد آمد که رمان مشفق کاظمی را با آثار ویکتور هوگو و آناتول فرانس مقایسه کرد و تهران مخوف در این روزنامه به صورت پاورقی منتشر شد و مدتی بعد به صورت کتابی مستقل و دو جلدی درآمد و اخیراً نیز هر دو جلد آن در یک کتاب، ازطرف انتشارات امید فردا، بعد از سال‌ها که از چاپ قبلی آن می‌گذرد، منتشر شده‌است. مشفق کاظمی در سال ۱۳۵۶ بر اثر سانحه رانندگی در شهر پاریس درگذشت.

شب غمناک قوزی در سینماهای تهران
درچنین روزی (۲ اسفند۱۳۴۳)، پوستر و آگهی اکران یکی از بحث برانگیزترین آثارسینمای ایران درجریده اطلاعات به چاپ رسید و در روزهای بعد هم تکرار گردید، ولی هنگام اکران از روز ششم اسفندماه ۱۳۴۳ با بی اعتنایی تماشاگر مواجه شد و در ردیف فیلم‌های شکست خورده درگیشه قرار گرفت.

شب قوزی محصول سال ۱۳۴۳ به کارگردانی فرخ غفاری بود که سومین ساخته او بر اساس یکی از داستان‌های هزار و یک شب نوشته و ساخته شده‌ بود. این فیلم اگرچه در اکران عمومی با اقبال چندانی روبرو نشد، ولی در جشنواره‌های کن، کارلوی‌واری و بروکسل مورد تحسین قرار گرفت.

در این اثر ارزشمند، شماری از چهره‌های برجسته سینما در دهه چهل حضور داشتند. بازیگرانی چون: پری صابری، پریا حاتمی، خسرو سهامی، محمدعلی کشاورز، فرهنگ امیری، سلمان ونوس، رضا هوشمند، حسن فراهانی، زکریا هاشمی، فرخ غفاری، قوام پور، عباس زرندی، فرخ‌لقا هوشمند،کرم علی رضایی وبهروز صیادی. همچنین موسیقی این فیم فقط گاهی استفاده از نوای سنتور حسین ملک درمتن بود و فیلمبرداری آن با «پطروس پالیان» بود. با این همه، استقبالی از این اثر سینمایی نشد.

سال‌ها بعد هرگاه هنرپیشگان این فیلم، ازجمله محمدعلی کشاورزو خانم پری صابری و فرخ لقا هوشمند در هرجایی مصاحبه می کردند، از بازی در این فیلم به خود می بالیدند و خودرا با افتخار بازیگر گروه شب قوزی به شمار می آوردند.

گرامیداشت صاحب دیوان «هوپ هوپ نامه»
در ۲اسفند۱۳۲۴ خبر بزرگداشت مقام میرزا علی اکبر صابر شاعرملی آذربایجان شوروی با حضور استاد سعید نفیسی در خانه فرهنگ شوروی درجریده اطلاعات به چاپ رسید و در آن ذکر شدکه: پریشب برحسب دعوتی که از طرف انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بعمل آمده بود عده ای از آقایان و روزنامه نگاران و فرهنگیان در خانه فرهنگ شوروی حضور به هم رسانیده تا از شرح حال و خدمات صابر شاعرمعروف آذربایجان شوروی اطلاع حاصل نمایند .

در این مراسم آقای سعید نفیسی آقای وثوق را خواست در باره او سخنرانی کند، که آقای وثوق نیز آقای صابر را شاعر ملی آذربایجان با بیان موثری به حضار معرفی کرد و خدمات آن مرحوم را در راه آزادی و کمک به مشروطه خو اهان و مبارزه ای که با محمد علی شاه نموده بود شرح داد.

میرزا علی‌اکبر طاهرزاده صابر در واقع الگوی نسیم شمال بود و نخستین اشعار خود را به صورت نوحه و مرثیه سرود. صابر با آغاز به کار نشریه ملانصرالدین، به جمع نویسندگان آن پیوست و سروده‌های طنز صابر با نام‌های مستعاری چون «هوپ‌هوپ»، «متبسم گریان» و «ابونصر شیبانی» چاپ می‌شد.

صابر به ترکی شعر می گفت و شاید به همین دلیل است که بزرگترین شاعران فارسی گوی طنز مشروطه نیز کسانی بودند که زبان ترکی را می دانستند و از گنجینه اشعار هوپ هوپ بهره برده بودند. کلیات آثار میرزا علی اکبر صابر(هوپ هوپ‌نامه)در۶۶۴ صفحه رقعی با مقدمه، تصحیح و تحشیه دکتر حسین محمدزاده صدیق منتشر شده است. البته کتاب «هوپ هوپ‌نامه» بارها نیز توسط افراد گوناگون در ایران چاپ شده است، اما این آثار فاقد مقدمه‌ تحلیلی و انتقادی هستند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...