پدرانه‌هایی در حاشیه | جام جم


کتاب «پروژه‌ی‌ پدری» به‌قلم جمعی از پدران جوان ایران نوشته شده است؛پدرهایی که از فرزندان متفاوت خود سخن می‌گویند. مطالعه این کتاب، به تمام مادران توصیه می‌شود زیرا اغلب خانم‌ها، پدر فرزندان‌شان را به بی‌توجهی و سهل‌انگاری در امر تربیت متهم می‌کنند. همان پدرانی که گاه ما مادرها، آنها را بی‌تفاوت به مسائل خانه و خانواده می‌دانیم اگر از احساسات خود بنویسند، بسیار لطیف‌تر و شاعرانه‌تر از ما خواهند نوشت.

پروژه پدری

بخش زیادی از ادبیات هرسرزمین به احساسات مادرانه می‌پردازد ولی این کتاب به زیبایی از پدرانه‌ها می‌نویسد؛ پدرانه‌هایی که شاید همیشه در حاشیه بوده وهستند. شاید خواندن سطرهایی از کتاب از اوج احساسات پدری نسبت به فرزندش که حتی هیچ خاطره‌ای از او ندارد، همه را به تعجب وادارد. چند جمله از کتاب بخوانیم: «باید می‌پذیرفتم که بچه‌ام دیگر نیست و بعد سعی می‌کردم با غمش روبه‌رو شوم و فرصت پیدا کنم که در وجودم ته‌نشین شود. باید بی‌تعارف بغضم را می‌شکستم و اشک می‌ریختم. باید تنها گریه می‌کردم. باید در تجربه‌ای عجیب خبر بد را به کسی می‌دادم و بعد منتظر می‌ماندم تا دلداری‌ام بدهند و آرامم کنند. شاید برای‌شان سخت و ثقیل بود حس کنند آدمی از بین ما رفته. کسی که نه‌فقط دست و پا و چشم و صورت که حتی خاطره‌ای برای‌مان ندارد. فکر می‌کنند فوقش یک نطفه چند‌هفته‌ای چند میلی‌متری که چیزی بیشتر از یک کلونی سلولی نبوده، دیگر نیست.»

سختگیری مادر و آسان‌گیری پدر
گاه بعضی از مادرها فکر می‌کنند به تنهایی باید عهده‌دار تربیت فرزندشان شوند. آنها پدر را در اصول تربیتی و اخلاقی همسو با خود نمی‌بینند و این شکایت همیشه از سوی آنها مطرح شده است. در اغلب موارد که زن و شوهری در تربیت فرزند دچار مشکل می‎‌شوند، مسأله‌ اصلی سختگیری زیاد مادر وآسان‌گرفتن پدر است. درفصل بچه آدم نوشته آقای مهدی حمیدی پارسا، به این مشکل تربیتی پرداخته می‌شود. سختگیری مادر و سهل‌انگاری پدر، وضعیتی است که به‌طور قطع می‌توان گفت برای تمام خانواده‌های جوان در تربیت فرزنداول اتفاق می‌افتد.اکثر پدرها بامادران سختگیرهمراه نمی‌شوند ولی دراین فصل پدر به آزمایش تمرین‌های روان‌شناختی روی فرزند تن می‌دهد و تمام قوانین‌و قواعد دستوری مادر در خانه اجرا می‌شود اما بعد از دو سال پدر به باور دیگری می‌رسد که آن را بسیار زیبا برای دیگر پدران نوشته است. باز هم بخشی از کتاب را با هم مرور کنیم: «رفتم سراغ کتاب‌های تربیت فرزند و فرزندپروری و چگونه با دختران خود رفتار کنید؛ کتاب‌های خوبی که اضطرابم را بیشتر می‌کردند. حرف‌شان این بود که تربیت و شکل‌دادن به شخصیت فرزند از بدو تولد آغاز می‌شود. برخی حتی پیشتر هم رفته بودند؛ آنهایی که می‌گفتند تربیت بچه از ابتدای بارداری آغاز می‌شود. این کتاب‌ها همه‌چیزراسخت‌وپیچیده می‌کنندوتربیت‌رابه‌دغدغه‌ای پیچیده برای والدین مبدل می‌سازندوبه‌گمانم مقصران اصلی بی‌تربیت‌شدن بچه‌ها همین‌ها هستند؛ همین‌ها که می‌خواهند تا کودک چشم باز می‌کند تربیتش را خیلی سفت و سخت شروع کنند.»

دریایی از بایدها و نبایدهای روزانه
این خانواده با سختگیری‌ در امر تربیت، فشارهای زیادی را به خود و دختر کوچک‌شان تحمیل کردند و در آخر پدر با حرف دختر هفت‌هشت‌ساله‌شان به خود آمده و به این رویه پایان می‌دهد. نظریه یا تجربه‌ آقای حمیدی پارسا در تربیت بسیار کارآمدتر و خواندنی‌تر از دیگر کتاب‌های تربیتی است: «اگر می‌خواهی بچه‌ات را تربیت کنی، خودت را کنترل کن. همین قدر شعاری و همین قدر تکراری و البته همین قدر مهم. اگر بخواهم ساده بگویم این‌طور می‌شود: اگر می‌خواهی بعد از چند سال تلاش فداکارانه برای تربیت، بچه‌ات روزی توی چشم‌هایت زل نزند و بهت نگوید تو این‌طور فکر می‌کنی، ولی من این‌طور فکر نمی‌کنم.»

مادرها فکر می‌کنند برای تربیت فرزند باید او را در دریایی از بایدها و نبایدهای روزانه غرق کرد، بدون این‌که لحظه‌ای به لذت‌بردن از زندگی در کنار این فرشته‌های معصوم بیندیشند. گاه باید دخالت‌نکردن و نگاه بی‌کلام پدرها را جور دیگر معنا کرد. آنها هم می‌خواهند فرزندشان را کنترل کنند یا بهتر بگوییم مواظب‌شان باشند اما فقط شیوه‌شان با مادرها متفاوت است.
شاید عده زیادی از ما تصورشان از پدر و مادر خوب این باشد که تمام نیرو و جوانی خود را باید به پای فرزندشان بگذارند و در آخر با پیرشدن پدر و مادر، فرزند هم باید جوانی‌اش را به پای مواظبت‌کردن از پدر و مادر پیرش هدر بدهد؛ یعنی یک دور باطل و آزاردهنده، اما آیا هدف از خلقت ما انسان‌ها تنها همین امر بوده و هست؟

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...